به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 آبان 92 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1392-6-15
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    196
    سطح
    3
    Points: 196, Level: 3
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 26 در 10 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    0
    Array

    دیگه تحمل شوهرمو ندارم منزوی شدم

    سلام من عضو جدیدم یک ساله مطالب این سایت رو دنبال میکنم .و چند روزیه عضو شدم.تقریبا همه مطالبتونو خوندم ویه جورایی معتاد اینجا شدم...خیلی دنبال مشکلات مربوط به خودم گشتم و حدودا یه چیزایی دستگیرم شده..
    من خاطره 36 سالمه ..همسرم 42 سالشه .مشکلم اینه من با کسی ازدواج کردم که همیشه از بچه گی ام از این جور شخصیاتا بدم میومد و تو همون برخورد اول تو ذوقم خورد و چندشم شد!!!ولی به دلایلی مجبور بودم باهاش ازدواج کنم..دیگه صدامم در نیومد و سعی میکردم تحملش کنم..شاید نتونید درک کنید چی کشیدممممم!!!!تا 1-2 سال اول همش دستم سرم وصل بود .نصفه شب ها فشارم میوافتاد .از درد روحی بود ولی کسی نمیفهمید .همه فکر میکردن مریضی لا علاج گرفتم ..بگذریم......فکر میکردم این انتخاب منه و باید پای انتخابم واستم....ولی الان دیگه طاقتشو ندارم ..دیگه ظرف صبرم لبریز شده...حالم خیلی بده ...خیلی بد...شوهرم دوستم داره...بماند که ندونسته یاشایدم.....داره آزارم میده...چندین بار مشاوره رفتم ..همه متفق القول بودن که شما دنیاتون خیلی از هم دوره....شرایط طلاق هم ندارم ....فقط به من بگین چطور باید این درد رو تحمل کنم؟؟؟هر روزم شده گریه یواشکی ..میشه کمکم کنید؟
    ویرایش توسط خاطره مهتابی : پنجشنبه 21 شهریور 92 در ساعت 23:15

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    سلام. اگر یک سال هست که اینجا هستید. فکر میکنم اعضا و کارشناس ها رو به خوبی میشناسید. و قطعا باید متوجه می شدید که برای اینکه دوستان مشاور شما رو راهنمایی کنند به دانستن اطلاعات کاملتری از رفتارهای شما و همسرتون نیازمندند. مثلا. علت متنفر بودن از شخصیت همسرتون. نوع علایق و میزان تفاوت همسرشما با ایده آلهای ذهنی شما. علت ازدواج اجباری در صورت امکان و هر موضوعی که برای بیان کردنش محدودیتی نداشته باشید و در این بین مفید واقع بشه.
    ضمنا توجه بفرمایید من هم یک عضو ساده هستم و تنها برای راهنمایی اولیه به شما مزاحم شدم.
    امید به روزی که شادی و عشق جای استرس این لحظه از زندگیتون رو پر کنه.

  3. 8 کاربر از پست مفید majid_k تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 21 شهریور 92), del (یکشنبه 31 شهریور 92), kamr (سه شنبه 26 شهریور 92), tamanaye man (یکشنبه 31 شهریور 92), toojih (جمعه 22 شهریور 92), مهرااد (جمعه 22 شهریور 92), خاطره مهتابی (جمعه 22 شهریور 92), شیدا. (جمعه 22 شهریور 92)

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم.
    اول برامون بگو چند وقته ازدواج کردی؟ آیا از ازدواجت کودکی هم داری ؟
    بعد بگو علت اجبار شدنت در ازدواج و علت نداشتن شرایط طلاقت در حال حاضر چیه؟
    و سوال سوم و از همه مهم تر اینکه از کدوم ویژگی همسرت بدت میاد؟ چه اخلاقی و رفتاری داره که از کودکی هم بدت می اومده ؟
    برامون دقیق تر بگو تا بشه بیشتر و بهتر راهنمایی کرد. موفق باشی.

  5. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 13 آبان 92), شیدا. (جمعه 22 شهریور 92)

  6. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    چه ذهن بهم ریخته ای !!
    عزیزم سعی کن حرفات رو کاملا دسته بندی کنی و برامون بگی تا بشه بیشتر کمکت کرد.
    یعنی شما الان 20 ساله که ازدواج کردی ؟ (16 سالگی ازدواج کردی و الان 36 سالته )
    آیا از ازدواجت بچه ای هم داری ؟
    با این همه حس بدی که به همسرت داری ، چطور این 20 سال رو گذروندی؟
    الان مشکلات تو دو دسته هستن :
    1. عدم علاقه به همسر
    2. مشکلات با خانواده
    فکر می کنم اگر 20 سال باشه ازدواج کرده باشی ، مشکلات خانواده چیزی نباشه که نتونی حلش کنی. اگر بچه ای داری به راحتی می تونی به بهانه درس و .... سر از رفتن بزنی . اما چرا دوس نداری هفته ای یکبار به خونه مادرت بری؟ آیا همسرت حاضر نیست بیاد یا خودت دوس نداری؟
    در مورد علاقه به همسر هم من واقعا نمی دونم چی بگم. چون اگر بعد این همه مدت حسی بهش نداری خب نمی دونم بعدا حسی ایجاد خواهد شد یا خیر. آیا جدیدا موضوعی در زندگیت پیش اومده که این عدم علاقه رو تشدید کرده ؟

    - - - Updated - - -

    چه ذهن بهم ریخته ای !!
    عزیزم سعی کن حرفات رو کاملا دسته بندی کنی و برامون بگی تا بشه بیشتر کمکت کرد.
    یعنی شما الان 20 ساله که ازدواج کردی ؟ (16 سالگی ازدواج کردی و الان 36 سالته )
    آیا از ازدواجت بچه ای هم داری ؟
    با این همه حس بدی که به همسرت داری ، چطور این 20 سال رو گذروندی؟
    الان مشکلات تو دو دسته هستن :
    1. عدم علاقه به همسر
    2. مشکلات با خانواده
    فکر می کنم اگر 20 سال باشه ازدواج کرده باشی ، مشکلات خانواده چیزی نباشه که نتونی حلش کنی. اگر بچه ای داری به راحتی می تونی به بهانه درس و .... سر از رفتن بزنی . اما چرا دوس نداری هفته ای یکبار به خونه مادرت بری؟ آیا همسرت حاضر نیست بیاد یا خودت دوس نداری؟
    در مورد علاقه به همسر هم من واقعا نمی دونم چی بگم. چون اگر بعد این همه مدت حسی بهش نداری خب نمی دونم بعدا حسی ایجاد خواهد شد یا خیر. آیا جدیدا موضوعی در زندگیت پیش اومده که این عدم علاقه رو تشدید کرده ؟

  7. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 13 آبان 92), kamr (سه شنبه 26 شهریور 92)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 آبان 92 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1392-6-15
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    196
    سطح
    3
    Points: 196, Level: 3
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 26 در 10 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    0
    Array
    آسمانی عزیز من همه رو دسته بندی شده نوشتم اونم 2 بار ولی متاسفانه پاک شد و دیگه بار سوم رو با اعصاب خراب نوشتم .حدود 20 ساله ازدواج کردم .2تا پسر تو مقطع راهنمایی دارم..شوهرم اتفاقا خیلی دوست دارن بیان خونه بابام چون اونجا با زن داداشام و خواهرم کلی بگو و بخند و شوخی های مسخره داره که خیلی هم بهش خوش میگذره اتفاقا اگه بفهمه من دعوت مادرم رو رد کردم باهام چپ هم میوفته...واقیعت اینه من دیگه تحمل این رفتاراشو ندارم ..صبرم بدجور تموم شده ...مامانم هم کوتاه نمیاد از دعوت کردمون ..بگم امروز نمیشه میگه فردا .بگم فردا نیستیم میگه پس فردا کلافه ام کرده ..الان رابطه ام با مادرم هم به هم ریخته..مادرم آدمی نیست بشه صادقانه این حرفا رو گفت بهش .میره تموم فامیل پخش میکنه حرفمو.

    - - - Updated - - -

    من تو زندگی هنرپیشه خوبی بودم.!!که ایکاش نبودم ..با تمام تنفرم از شوهرم .اون فکر میکنه من دوستش دارم...20 سال بازی کردم یه بازی رنج آور ..فکر کنم باید به من اسکار بدن!!!!!!!

    - - - Updated - - -

    بد بینیشو تحمل میکنم ..اما این رفتاراشو نمیتونم...همه اش با خواهرم و زن داداشم شوخی میکنه بهشون زیاد نزدیک میشه. میره تو دهنشون!!!!!.زیاد نگاه میکنه..کلا چشمش پاک نیست ..از قدیم گفتن کافر همه رو به کیش خود پندارد در مورد همسرم واقعا صدق میکنه..من وقتی خیلی ازش دلم میشکنه فکر میکنم با خیانت ازش انتقام بگیرم ...میدونم میمیره...

    - - - Updated - - -

    من واقعاظاهرم خیلی از اونا بهتره ..و خیلی هم شیک پوش ترم .شوهرم خودش بارها اعتراف کرده ومتوجه این قضیه شده که اونا چرا هر چی تو میپوشی رو میرن میخرن؟چرا اینقدر ازت تقلید میکنن!!!با این حال نمیدونم دردش چیه که اینقدر عذابم میده...کاش مردی بود که خیانت میکرد ولی تو جمع با وقار بود ...وقتی تایپیک بعضی بچه ها رو میخونم که دارن بال بال میزن واسه خیانت شوهرشون .خندهام میگیره تو دلم میگم بدبخت تر از شما هم هست ....حداقل اونا یواشکی این کارو میکنن .حرمت نمیشکونن..شما کنکاش میکنید و درش میارید!!!!!ولی من چی؟؟؟؟؟روحم خسته و داغونه ...دیگه طاقت این همه رنج رو ندارم...کاش امروز که رفت بیرون دیگه برنگرده......
    ویرایش توسط خاطره مهتابی : جمعه 22 شهریور 92 در ساعت 13:43

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 آبان 92 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1392-6-15
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    196
    سطح
    3
    Points: 196, Level: 3
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 26 در 10 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    0
    Array
    من به غیر از چندین بار که مشاوره حضوری رفتیم با همسرم .که ایشون مایل به ادامه نبودن...یه بار هم مشاوره تلفنی گرفتم ولی اون آقای مشاور تلفنی بیشتر مایل بود در مورد مسایل جنسی صحبت کنه ..در صورتی که مشکل من عاطفیه ...هر چقدرم میگفتم بهشون باز میپیچوند منو و دوباره در مورد جزییات رابطه جنسی سوال میکرد و خیلی احساس بدی پیدا کردم و دیگه بهش زنگ نزدم .نمیدونم کارم درست بوده یا باهاشون ادامه بدم؟

  10. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 آبان 92 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1392-6-15
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    196
    سطح
    3
    Points: 196, Level: 3
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 26 در 10 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    0
    Array
    چه قدر احساس دلتنگی و غریبی میکنم ...واینکه چقدر مشکلم بزرگ و لاینحله و من چقددددددرررررررر بدبختم...هیشکی نمیفهمه این بار سنگین و این بغض بزرگی رو چه جوری دارم تحمل میکنم وچقدر همه بی تفاوت از کنار هم رد میشیم.......!

  11. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    توی حالتت نوشتی عاشقم. میشه بپرسم عاشق چی یا کی هستی؟ میشه بپرسم این نام کاربریت رو بر چه حسابی انتخاب کردی؟
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  12. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 10 اسفند 92 [ 21:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    119
    امتیاز
    724
    سطح
    14
    Points: 724, Level: 14
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 76 در 56 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    25
    Array
    سلام دوست عزیز واقعا متاسفم برای شوهرتون شما از اول ازدواج دوسش نداشتین با اجبار باهاش ازدواج کردین شما یک عمر براش بازیگری کردین باید بهتون اسکار بدن که عمر شوهرتون برای شما بوده و هر روز به جای دعای به سلامت ارزوی مرگشو دارین شما با تمام تنفر بازهم از اینکه با دیگر زنان میخند ناراحتی شما که دوسش نداری پس چیکارش داری بزار بایکی بگه بخند حتما اون زنها هم خوششون میاد که باهاش میخندن بهش اخم نمیکنن دوست عزیز شما هم کم در حق اون اجهاف نکردین هر بار که با عشق امده جلو با اجبار تحملش کردین واقعا شما با اعتماد بنفس بالای هستین چون تمام بدی ها رو تو اون خلاصه کردین تمام خوبیها رو در خود بیاید همینجا هم خوبیهاشو بنویسید هم بدیهاش و خوبیها و بدیهای خودتونم بنویسید از رفتارتون تو جمع با هم دیگم بنویسید ببخشید اگه ناراحت شدید اینها رو برای تلنگر گفتم

  13. کاربر روبرو از پست مفید niloo1 تشکرکرده است .

    دختر مهربون (سه شنبه 26 شهریور 92)

  14. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    بذار همه همون طور فک کنن بزار فک کنن و متمعا باشن خوشبختید. ولی از یه جا متمعا هستم اگه حتی یک لحظه زن داداشات احساس میکردن که شوهرت چششمش بده و اینکه خاله زنکیه خدای ازش فاصله می‌گرفتند خاطره اکه بگی اونا هم خوششون میآد میگم میتونن بگن بخندن با کس دیگه. نه با شوهر. که معلوم نیست چه بر سر رابطه فامیلی میآد نمیگم تو اشتباه میگی میگم همسرت هم
    یه خط قرمزهای برا خودش داره و خدا را شکر رعایت میکنه
    خاطره اگه بیشتر تو رو هم تو بحث و خندشون شرکت بداد و ماربین حرفاش از خوبی تو و روابط مثبتتون هم میگفت باز همین حسو داشتی؟
    اینطور فک نکن طلاق هم هزار مشکل داره که باز هم باعث میشه از جمع بگریزی....
    نگفتی؟ فقط گرم گیریش با زنها و تقریبا بد دلیشه؟ که تو رو اینقدر داغون کرده؟
    ببین تو زندگیتون دوست داری منتها وقتی آدم به تنگ میآد نمیتونه به جز مشکل و رهای از اون به چیزای دیگه فک کنه به خاطر همین سعیسعی میکنه بیشتر به منفی ها فکذکنه.


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آرزوی مرگ
    توسط mitra-1986 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 اردیبهشت 96, 16:51
  2. در ارزوی مرگ
    توسط p30v در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 شهریور 94, 10:29
  3. همسرم آرزوی مرگ مرا دارد
    توسط maadar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 بهمن 93, 11:55
  4. آرزوی من برای شما در سال جدید میلادی
    توسط elina در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 04 دی 87, 23:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.