[size=medium][align=justify]سلام 
احساسم رومیگم از نوع نگارشت و نه نظر کارشناسانه
انگاراونقدر احساس پریشانی و نگرانی داری که نمیشه به عمق مشکلت پی برد
نشستم فکر کردم دیدم بخش عظیمی از هجوم افکار و سردرگمیم مال همین چند روز اخیره و ناشی از حرفاییه که روانشناس بهم زد... قبلش افکارم منظم تر بود خیلی، واولویتام یادم بود، الان همه چی قاطی شده...
یه جورایی انگار عدم اطمینانت از انتخابت باعث شده نتونی معیارهای که دنبالش بودی
دنبال کنی وبه اونها بپردازی ..شاید بهتره دوباره بشینی و فکر کنی طبقه بندی کنی
از بالا چه معیارهای توانتخاب همسر داشتی از کلی تا جزیی چرا ایشون رو انتخاب کردی
خیلی خیلی پیشنهاد خوب و مهمی به نظر میاد، حتما حتما سریعا اینکارو میکنم. مرسی.
چه چیزایی باعث شده نتونی هنوز از سردرگمی در بیای اگه از تیپ وظاهر که برای بعضیها مهمتر وبرای بعضی جزئی تر گذشتی ورسیدی مثلا به مسئله مهمی که آیا ده سال تفاوت سن باعث سرد بودن ایشون توی روابط هست و یا اصلا درخواستها وگفته های ایشون
تنوع طلبی محسوب میشه یا نه ؟اگه میشه درخصوص چه مسائلی ؟پوشش ؟روابط ویا هرچیز دیگه میدونی
گاهی ما ادمها سعی میکنیم نظر دیگران رو بپرسیم درحالی که نظر خودمون رو بیشترازهمه قبول داریم واین بیشتر مارا سردرگم میکنه ومردد.
نه واقعا اینطوری نیستم... اینکه ذهنم روی این چیزا گیر کرده به دو علته: یکی اینکه آدم مضطربی ام کلا یکی دیگه ش هم زیاد گشتن توی این فوروم و فورومای دیگه و دیدن مشکلات و گره کورهای ترسناک زندگی مردمه... خیلی ترسو شدم... همه ش خودمو توی اون شرایط تصور میکنم... احساس میکنم اگه توی اون شرایط بودم عاجز بودم و نمیتونستم هیچ کاری کنم... نمیدونم شاید معتاد شدم به ترسوندن خودم و باید خوندن اینا رو ترک کنم...
.دوست خوبم با خودت رورواست باش ببین تا کجا قبولش داری شاید اینطوری بهتر تشخیص بدی که واسه چی یه روز عاشقی و یه روز فارغ
دلیلش همونه که گفتم... ترسو ام! هر وقت ترس میگیرتم میخوام همه چی همینجا که هست بمونه.
معمولا خانومها وقتی توقعاتش براورده نمیشه این حالت بهشون دست میده اگه به مسئله خاصی رسیدی اونوقت دیگه اینو منوط به اون واونو منوط به این نکن[/php]
منظورتونو اینجا نفهمیدم.
می دونی کسی نمیتونه بهت بگه کی سرده کی گرم شاید مشاور تا حدودی
که گفته ,
شاید... نمیدونم شاید واقعا کسی نمیتونه بگه... شاید قضیه اصلا به این سیاه سفیدی که من میبینم نیست...
اما می تونی با صحبت کردن سر مسائلی که دلتو مردد میکنه مثل همون ظاهر بهش بگی از چه نوع پوششی خوشت میاد والبته با زبان زنانه وظرافت
اما همه اینا برمیگرده به معیارهای اصلیت که اگه داشته باشه میشه خیلی چیزهارو کنارهم حل کرد اگر چه نباید به امید تغیرش وارد زندگی بشی
واقعا به این اعتقاد دارم... اگه کسی رو بپذیرم، همونی که هستو می پذیرم، اصلا هم امید یا قصد تغییرشو ندارم...
همون معیارهای اصلیمو میخوام لیست کنم بهش امتیاز بدم از اونا، ببینم چند درصد اوکیه... خوبه؟
اما دوست داشتن که ایجاد بشه اگه واقعی باشه ادمها به خاطر هم میخورن میپوشن میخوابن ونفس می کشن
آخه من مشکلم همینه، مگه همه جا، توی این انجمن هم حتی، نمیگن باید تا لحظه آخری که بخوای عقد کنی هم حتی فکر کن که نمیخوای باهاش ازدواج کنی، چون اگه غیر این فکر کنی اونوقت دیگه ایراداشو توجیه میکنی و بهش وابسته و علاقمند میشی؟... مگه نمیگگن تا قبل ازدواج همه عیبا رو بنی اسرائیلی ببین و بعدش دیگه نبین؟... من اشتباه میکنم؟ شایدم از اونور بوم افتادم...
[/align][/size][/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)