به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 52

Hybrid View

  1. #1
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    تعارض های برابر، راه حل چیست؟

    یه زمانهایی خیلی شکننده میشی
    خیلی تحمل و صبرت میاد پایین
    یه زمانهایی ذهنت همش درگیره
    میدونی منطق چیه
    میدونی به احساست که زودگذر هم هست داری بیش از حدش بها و ارزش میدی
    ولی می بینی منطق نمی تونه آرومت کنه

    خیلی احساس زجرآوری دارم ، و بدتر از اون سیل اشکهایی است که سرازیر میشه




    رفته بودم سر حوض

    تا ببینم شاید

    عکس تنهایی خود را در آب

    آب در حوض نبود

    تو اگر در تپش باغ . خدا را دیدی

    همتی کن و بگو . ماهی ها

    حوضشان بی آب است

    وه که ای ماهی زیبای زمان

    در پی آب مباش

    من خدا را دیدم

    او همان تنهایی است

    او هماغوش تو در داخل آب است عزیز

    آب با من می گفت

    که به عشق تو چنین بی سر و پا مواج است

    قلب او خانه تست

    آب حس کردنی است

    آب تنهاست عزیز

    در پی ماهی زیباست عزیز

  2. 19 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 20 اسفند 90)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: این تلخی ها هم بگذرد...

    بالهاي صداقت عزيزم... منم عينا همين احساس رو دارم... تو تنها نيستي عزيز دلم...

  4. 6 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (سه شنبه 13 دی 90)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: این تلخی ها هم بگذرد...

    جلوي گريه هات را نگير بي امان گريه كن ولي به دور از چشم ديگران. گريه كن تا مي توني ولي به دور از چشم ديگران. اينقدر گريه كن تا گريه هات تموم شه.

    وقتي گريه هات تموم شد بنويس علت ناراحتي ات را و سعي كن براي خودت حل اش كني به هر شكلي كه شده.

    بارها دچار اين حالت شدم و به همين شكل حل اش كردم بال هاي صداقت عزيز. تو داشتن اين حس تنها نيستي من بارها تجربه اش كردم مهربونم.

  6. 6 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    ليلا موفق (چهارشنبه 14 دی 90)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    RE: این تلخی ها هم بگذرد...

    بالهای صداقت

    وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد...


  8. 9 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (جمعه 19 اسفند 90)

  9. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: این تلخی ها هم بگذرد...

    بالهای صداقت عزیز منم عین توام حتی بدتر از تو
    تو تنها نیستی..............
    غم بود کوه، دل بود کاه...........
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  10. 7 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 13 دی 90)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 93 [ 09:03]
    تاریخ عضویت
    1390-10-03
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    2,290
    سطح
    28
    Points: 2,290, Level: 28
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 75 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: این تلخی ها هم بگذرد...

    بعضی وقتها خیلی زجر آوره مخصوصا وقتی که سیلی محکم رو از کسی میخوری که یک روزی نوازشگرت بود .
    اما چیزی که خیلی خوبه گذر زمانه . من هم دوران سختی رو گذراندم . دو ماه گریه کردم ولی کم کم و خودبخود وقتی که غم دلم رنگ کهنگی گرفت با خودم روراست شدم و تصمیم گرفتم که منم با گذر زمان بگذرم .
    گذر زمان کمکم کرد به حالت اولم برگردم هرچند گاه گاهی باز به یاد روزهای زجر آور میافتم و اتفاقی که برام افتاد ولی این برای من بزرگترین تجریه زندگیم بود . همه چیز میگذره
    خدا خیلی به ما نزدیکه ولی ما نمیبینیم و احساسش نمیکنیم . وقتی واقعیت را به ما نشان میده تازه میفهمیم که خدا با ما بود و اونو شکر میکنیم .

    چه دعایی کنمت ؟
    بهتر از اینکه خدا پنجره باز اتاقت
    باشد.....

  12. 5 کاربر از پست مفید navay ashna تشکرکرده اند .

    navay ashna (سه شنبه 13 دی 90)

  13. #7
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: تعارض های برابر، راه حل چیست؟

    سلام دوستان عزیز و ممنون از هم حسی تون
    اون روز بعد از زدن این تاپیک رفتم تهران
    تمام طول مسیر رو با صدای ضبط ماشین گریه می کردم ، اصلا متوجه نشدم چه طوری این مسیر رو طی کردم و رسیدم خونه مامانم اینا
    با شروع هر ترانه این سخن مدیر هم یادم میومد


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی


    موسیقی های جذاب، عکسهای قشنگ قشنگ و متون ادبی مبهم و همه گیری که ما در جهت شعله ور کردن یک حس خاص خودمون به استخدام می گیریم، منجر می شود که فرایندهای منطقی طی مسیر از اولویت خارج شوند.

    به همین خاطر هست گاهی ترانه هایی که با حال ما تطابق دارد منجر به تشدید احساسات ما شده و مانع بازیافت آرامش ما می شود.

    بسته به شخصیت مان گاهی از غم و اشک و... نیز لذتی پنهان می بریم و این خود مشوقی برای ما می شود که مرثیه خوانی احساسی ما افزایش یابد


    خلاصه اینکه:
    کاهش و کنترل احساسات و بسیج روند منطقی ذهن در برون رفت از مشکلات و رسیدن به هدف در چنین موقعیت هایی (موقعیت هایی که با مشکلی روبرو هستیم)، از کوبیدن بر طبل احساس مفید تر است. شک نکن

    می دونستم که این بها دادن به احساسم درست نیست اما دوست داشتم گریه کنم
    دوسال بود که گریه احساسی نداشتم
    ==================
    موقع برگشتن هم دوباره همون ترانه ها بود ولی اینبار بار عاطفی روی من نداشت ، بیشتر توجهم به جاده و رانندگی بود تا همنوایی ترانه ها با احساساتم

    حالا که کمی آروم شدم مشکلم رو بررسی کردم و می تونم بیانش کنم تا راه حل بگیرم

    تقریبا دو سال هست که زندگی ام رو از نو بازسازی کردم و در طول مدت این دوسال با بکار گرفتن مهارتهایی زندگی و مشاوره ها تا اینجا زندگیم رو پیش بردم
    من در اون مدت که در کنار شوهرم نبودم و در این تالار زندگی ها رو می خوندم و راهکار ها رو می دیدم
    متوجه شدم که من هم در زندگی زناشویی خیلی بی تجربه و ناآگاه بودم
    و واقعا دلم می خواست فرصتی بدست بیارم تا کاستی هایم رو در زندگی رفع کنم
    که با کمک خدا و تلاش زیاد این فرصت رو بدست آوردم
    دوسال پیش که من و همسرم یکبار دیگه تصمیم گرفتیم باهم باشیم او شرایطش رو مطرح کرد و من نیز شرایطم رو گفتم و بر سر اون شرایط توافق کردیم ،
    لحظات خیلی خوبی در مدت این دوسال با همسرم به وجود آوردیم و رابطه مون خیلی خوب شکل گرفت اما مشکل من اینجاست که تقریبا یک ماهی هست که همسرم داره ساز مخالف میزنه و تمام رشته هایی که با هم بافتیم رو پنبه می کنه
    از در محبت و با تمام تلاشم سعی کردم با این رفتارهای شوهرم نیز بسازم و خم به ابرو نیارم تا یه مشکل کوچک به یه بحران تبدیل نشه ، اما شواهد این طور نشان می دهد که موفق نبودم

    در نهایت شوهرم بهم گفت: من نمی تونم بر سر توافقم با تو بمونم
    و این مساله خیلی من رو آزرد
    چون من چیز زیادی ازش نخواسته بودم ( با تمام مسائلش کنار اومده بودم ، سیگارش ، مشروبش، دوستان ناجورش، خانواده اش، عدم ارتباط با خانواده من و ...)



    دیدم دو راه پیش رو دارم

    1)جدایی
    2)ادامه این زندگی


    دلیل اصلی من برای جدایی تنهایی است ، چون شوهرم خیلی زیاد داره من رو تنها میذاره ، توی شهری که زندگی می کنیم من غریب هستم ، شهر کوچکی هست و اینجا خیلی احساس تنهایی می کنم
    بیشتر وقتم را با دخترم هستم ، ولی نیاز دارم با یک انسان بالغ هم صحبت بشوم
    شوهرم خودش رو درگیر کارش کرده و خیلی کم خونه هست ، ساعت هایی هم که هست ، من خوابیدم (چون صبح باید زود بیدارشم و برم سرکار) و به دلیل تفاوت زیاد عقیدتی که با هم داریم نمی تونیم از مصاحبت با هم استفاده کنیم
    همسرم وقتی خونه هست بی بی سی تماشا می کنه ، حتی شده یک خبر رو چندین بار نگاه می کنه و از سیاست های کشور انتقاد می کنه و انتظار دارد من با او همراه بشوم
    خوب من اصلا آدم سیاسی نیستم
    خنثی هستم نه اینور نه اونور
    بیشتر سعی می کنم فقط به معنای تایید حرفهایش لبخند بزنم و گاهی بگم آره ، شاید ، نمی دونم

    من نیاز دارم ، با همدیگه در مورد خودمون ، زندگیمون صحبت کنیم ، باهم یه فیلم تماشا کنیم ، و از همین روزمرگی های همه زندگی ها

    که اگر هم طلاق بگیرم این تنهایی پر نمیشه ، چون خلا هم صحبت رو بازهم دارم

    پس چه جدایی و چه موندن در زندگی برایم یک امتیاز داره و نمی دونم چگونه این تعارض رو حل کنم

    تعارض بعدی موندن در این شهر و یا منتقل شدن به تهران در کنار فامیل و آشنایانم هست

    این شهر خوبه
    محل کارم خوبه ، همکاران خوبی دارم ، مهمتر از همه اینجا همه جا به هم خیلی نزدیک هست ، چون شهر بزرگ نیست ،
    خونه خیلی خوبی دارم ، بزرگ هست و زیبا
    دخترم مدرسه اش رو خیلی دوست داره ، اینجا آرامش دارم ، ترافیک نیست ، وقت های آزاد زیادی هم دارم ، هزینه های زندگی به مراتب کمتر از تهران هست ، اینها مثبت هاش هست

    اگه برم تهران ، توی شهری میرم که بهش تعلق دارم ، در کنار فامیل هامون می شوم
    می تونم در مراسمشون شرکت کنم ، دوستانم رو ببینم ، در حقیقت به جایی می روم که عمری در آنجا زندگی کرده ام و بزرگ شده ام ، و اونقدر مراکز تفریحی و تجاری داره که می تونم وقتم رو پر کنم ، البته اگه با اون شلوغی تهران وقتی هم باقی بمونه
    ولی بدیش هم اینکه امکانات رفاهی رو که در اینجا دارم در تهران نخوام داشت مسلما منزلی کوچک تر و معلوم نیست در کجای تهران... دوری راه ها بالا بودن هزینه ها ... اینجا من 7 از خونه میرم بیرون که برسم اداره ولی اونجا نه ... اینجا کاری اداری دارم ولی اونجا نمی دونم وضعیت کاریم چگونه میشه ، ساعات کاریم چه جوری میشه ، مدرسه دخترم ، دوستانش و ....
    گیر کردم نمی دونم چی کار کنم چون امتیازهای موندن در این شهر و رفتن هم برابر هست

    با مادرم که در این خصوص صحبت می کردم
    بهم گفت : تو چرا یه چیزی رو به سختی بدست میاری ولی به آسونی از دست میدی؟
    یادت رفت چقدر در تلاش بودی که زندگیت رو حفظ کنی؟ حالاچرا دوباره اومدی اول خط؟

    الان واقعا نمی دونم چگونه باید این مشکل رو حل کنم ، واقعا گیج شدم ، بین دوراهی مونده ام
    خودمم و در کنارش دخترم ... حتی نمی دونم با همسرم چگونه برخورد کنم ...
    چند روزی میشه جز به ضرورت با هم صحبت نکرده ایم ...
    نمی دونم چگونه می تونم باورش کنم ... فکر می کنم خیلی نسبت به تعهداتش و حرفاش مسئول نیست ...
    توی حرفاش صداقت نداره
    مرد خیلی خیلی خوبی هست ... اما اصلا نمیشه روش حساب کرد ، نه روی حرفهاش و نه روی قولهاش ، ...



  14. 19 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 14 دی 90)

  15. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: تعارض های برابر، راه حل چیست؟

    سلام بالهای صداقت عزیز
    تاپیکت رو خوندم ، بنظر رسید مهمترین موضوع این پست باشه ، نظرات دوستان رو که مطالعه کردم ، تقریبا بی نیاز از صحبتهای من هستید ، اما از باب وظیفه چند نکته رو بیان می کنم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    دوسال پیش که من و همسرم یکبار دیگه تصمیم گرفتیم باهم باشیم او شرایطش رو مطرح کرد و من نیز شرایطم رو گفتم و بر سر اون شرایط توافق کردیم ،

    اگرچه بعد از کدورتها و قهرها ظاهرا چاره ای جز بیان شرایط و توافقات جدید نیست ، اما ، این اما خیلی مهمه ، این توافقات در شرایط عادی زندگی اصلا محل رجوع نیست
    و در شرایط بحرانی میزان پایبندی به اونها به صفر می رسه ، وقتی صحبت طلاق مطرح میشه ، یعنی اساسا من یا تو می خواهیم شانه را از زیر بار این توافقات خالی کنیم .
    بنابراین :
    خیلی به توافقات دل نبندیم. نخواهیم زندگی مان را با زور این توافقات جلو ببریم.
    شاهد مثال: می توانید از زندگی هائی که به جدائی و طلاق فکر نمی کنند بپرسید که مثلا در طول یک سال گذشته چند بار به تعهد نامه ازدواج و بندهای اون که امضا کرده اند رجوع کرده اند ؟



    لحظات خیلی خوبی در مدت این دوسال با همسرم به وجود آوردیم و رابطه مون خیلی خوب شکل گرفت
    در خلق این لحظات خوب چند درصد شما نقش داشتید چند درصد او ؟

    اما مشکل من اینجاست که تقریبا یک ماهی هست که همسرم داره ساز مخالف میزنه و تمام رشته هایی که با هم بافتیم رو پنبه می کنه
    ایضا ساز مخالف رو ، از او بپرسید آیا نظر او هم همینه ، یعنی شاید این شما باشید که داره ساز مخالف می زنه ، ساز مخالف با چی ؟ با نظر شما !
    این فقط یه هشدار بود


    از در محبت و با تمام تلاشم سعی کردم با این رفتارهای شوهرم نیز بسازم و خم به ابرو نیارم تا یه مشکل کوچک به یه بحران تبدیل نشه ، اما شواهد این طور نشان می دهد که موفق نبودم.

    محبت بیش از اندازه بوده ، محبتی بوده که انتظار / توقع برات بوجود آورده؟ اگر غیر از این بوده چه نوع بوده ، منفعلانه ؟ از خواسته هات چشم پوشی کردی؟

    در نهایت شوهرم بهم گفت: من نمی تونم بر سر توافقم با تو بمونم
    و این مساله خیلی من رو آزرد
    چون من چیز زیادی ازش نخواسته بودم ( با تمام مسائلش کنار اومده بودم ، سیگارش ، مشروبش، دوستان ناجورش، خانواده اش، عدم ارتباط با خانواده من و ...)

    یه این سخن به شکل یه موضوع نقطه ای / لحظه ای نگاه کن نه یک فرایند ادامه دار . مگر اینکه شواهدی باشه بر اینکه واقعا راهتون از هم جداست و فقط ظاهرا دارید با هم حرکت می کنید.

    دیدم دو راه پیش رو دارم

    1)جدایی
    2)ادامه این زندگی


    خیلی سریع به این جا رسیدی ، در واقع میزان این کدورتها و آزردگیها از لحاظ تعداد و شدت فکر جدائی رو در شما تقویت کرده.

    دلیل اصلی من برای جدایی تنهایی است ، چون شوهرم خیلی زیاد داره من رو تنها میذاره ، توی شهری که زندگی می کنیم من غریب هستم ، شهر کوچکی هست و اینجا خیلی احساس تنهایی می کنم .

    اگر احساس خوبی از بودن با شما داشته باشه ، هیچگاه تنهاتون نمی ذاره ، لحظه شماری میکنه که کارش تموم بشه و بتونه پیش شما یاشه.


    بیشتر وقتم را با دخترم هستم ، ولی نیاز دارم با یک انسان بالغ هم صحبت بشوم
    شوهرم خودش رو درگیر کارش کرده و خیلی کم خونه هست ، ساعت هایی هم که هست ، من خوابیدم (چون صبح باید زود بیدارشم و برم سرکار) و به دلیل تفاوت زیاد عقیدتی که با هم داریم نمی تونیم از مصاحبت با هم استفاده کنیم
    همسرم وقتی خونه هست بی بی سی تماشا می کنه ، حتی شده یک خبر رو چندین بار نگاه می کنه و از سیاست های کشور انتقاد می کنه و انتظار دارد من با او همراه بشوم
    خوب من اصلا آدم سیاسی نیستم
    خنثی هستم نه اینور نه اونور
    بیشتر سعی می کنم فقط به معنای تایید حرفهایش لبخند بزنم و گاهی بگم آره ، شاید ، نمی دونم
    من نیاز دارم ، با همدیگه در مورد خودمون ، زندگیمون صحبت کنیم ، باهم یه فیلم تماشا کنیم ، و از همین روزمرگی های همه زندگی ها

    چرا شاید ، نمی دونم ، شاید و... همین خنثی بودن در یه نظریه خودش یه نظر هست ، اتفاقا همین نظرخودت رو دنبال کن و اجازه بده اوهم در این خصوص نظراتش رو بگه . چه ایرادی داره موضوع صحبتهاتون مسائل سیاسی باشه او نظر خودش رو میده شما هم نظرات خودتون رو ، مثلا محور صحبتهای او انتقاد از دولت است و محور صحبتهای شما اینکه سیاست پدر ومادر نداره. بدون اینکه قصد توهین و تحقیر و عوض کردن نظر دیگری رو داشته باشید ساعتها می تونید صحبت کنید.
    لابلاش هم شما می تونید یکی دو موضوع از مواردی که دوست دارید صحبت بشه صحبت کنید.
    این نسخه فعلا برا نزدیکتر شدنتون به همدیگه تا بعد...
    ...

    که اگر هم طلاق بگیرم این تنهایی پر نمیشه ، چون خلا هم صحبت رو بازهم دارم
    به داشته هات بیشتر فکر کن ، به همکارات ، دوستات ، دخترت ، فامیل و همسایه و ... مخصوصا خدا و ائمه رو نگفتم

    پس چه جدایی و چه موندن در زندگی برایم یک امتیاز داره و نمی دونم چگونه این تعارض رو حل کنم

    امتیازش چند شد ، که می گید برابره ، با چه ترازوئی وزن کردید؟

    تعارض بعدی موندن در این شهر و یا منتقل شدن به تهران در کنار فامیل و آشنایانم هست
    این شهر خوبه
    محل کارم خوبه ، همکاران خوبی دارم ، مهمتر از همه اینجا همه جا به هم خیلی نزدیک هست ، چون شهر بزرگ نیست ،
    خونه خیلی خوبی دارم ، بزرگ هست و زیبا
    دخترم مدرسه اش رو خیلی دوست داره ، اینجا آرامش دارم ، ترافیک نیست ، وقت های آزاد زیادی هم دارم ، هزینه های زندگی به مراتب کمتر از تهران هست ، اینها مثبت هاش هست

    اگه برم تهران ، توی شهری میرم که بهش تعلق دارم ، در کنار فامیل هامون می شوم
    می تونم در مراسمشون شرکت کنم ، دوستانم رو ببینم ، در حقیقت به جایی می روم که عمری در آنجا زندگی کرده ام و بزرگ شده ام ، و اونقدر مراکز تفریحی و تجاری داره که می تونم وقتم رو پر کنم ، البته اگه با اون شلوغی تهران وقتی هم باقی بمونه
    ولی بدیش هم اینکه امکانات رفاهی رو که در اینجا دارم در تهران نخوام داشت مسلما منزلی کوچک تر و معلوم نیست در کجای تهران... دوری راه ها بالا بودن هزینه ها ... اینجا من 7 از خونه میرم بیرون که برسم اداره ولی اونجا نه ... اینجا کاری اداری دارم ولی اونجا نمی دونم وضعیت کاریم چگونه میشه ، ساعات کاریم چه جوری میشه ، مدرسه دخترم ، دوستانش و ....
    گیر کردم نمی دونم چی کار کنم چون امتیازهای موندن در این شهر و رفتن هم برابر هست

    این تعارض فرع بر تعارض اول هست ، وقتی اولی حل شد بعد به این می رسیم.

    با مادرم که در این خصوص صحبت می کردم
    بهم گفت : تو چرا یه چیزی رو به سختی بدست میاری ولی به آسونی از دست میدی؟
    یادت رفت چقدر در تلاش بودی که زندگیت رو حفظ کنی؟ حالاچرا دوباره اومدی اول خط؟

    الان واقعا نمی دونم چگونه باید این مشکل رو حل کنم ، واقعا گیج شدم ، بین دوراهی مونده ام

    زندگی پویاست و در حال حرکت ، یکی ار دلایلی که نمیشه خیلی به توافقات پایبند بود همین تغییر شرایط است ،
    فرض کنید اول ازدواج هستید زن شرط میذاره که تهران بمونیم ، چندین سال بعد از ازدواج فرزنمون دانشگاه زاهدان قبول میشه ، تصمیم میگیریم بریم زاهدان
    در این خصوص خیلی تجربه برا بیان کردن دارم


    خودمم و در کنارش دخترم ... حتی نمی دونم با همسرم چگونه برخورد کنم ...
    چند روزی میشه جز به ضرورت با هم صحبت نکرده ایم ...
    نمی دونم چگونه می تونم باورش کنم ... فکر می کنم خیلی نسبت به تعهداتش و حرفاش مسئول نیست ...
    توی حرفاش صداقت نداره
    مرد خیلی خیلی خوبی هست ... اما اصلا نمیشه روش حساب کرد ، نه روی حرفهاش و نه روی قولهاش ، ...

  16. 16 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (چهارشنبه 14 دی 90)

  17. #9
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: تعارض های برابر، راه حل چیست؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط baby
    سلام بالهای صداقت عزیز
    تاپیکت رو خوندم ، بنظر رسید مهمترین موضوع این پست باشه ، نظرات دوستان رو که مطالعه کردم ، تقریبا بی نیاز از صحبتهای من هستید ، اما از باب وظیفه چند نکته رو بیان می کنم .


    اگرچه بعد از کدورتها و قهرها ظاهرا چاره ای جز بیان شرایط و توافقات جدید نیست ، اما ، این اما خیلی مهمه ، این توافقات در شرایط عادی زندگی اصلا محل رجوع نیست
    و در شرایط بحرانی میزان پایبندی به اونها به صفر می رسه ، وقتی صحبت طلاق مطرح میشه ، یعنی اساسا من یا تو می خواهیم شانه را از زیر بار این توافقات خالی کنیم .

    قبول اما درسته که دیگری مسئولیت هاش رو بندازه روی شانه دیگیری؟
    و دیگری تنها از روی علاقه و دوست داشتن اون بار رو قبول کنه؟
    و جایی که دیگه نتونه اون حجم بار رو تحمل کنه طرف مقابل بگه من نمی تونم حتی بار خودم رو حمل کنم




    در خلق این لحظات خوب چند درصد شما نقش داشتید چند درصد او ؟

    جرقه ایجاد این لحظات از سوی من بود
    و او نیز همراهی می کرد
    به عبارتی هیچگاه توی ذوق من نزد
    منتها او پیش قدم نبود که مهم هم نیست
    مهم داشتن این لحظات خوب بوده که داشته ایم


    ایضا ساز مخالف رو ، از او بپرسید آیا نظر او هم همینه ، یعنی شاید این شما باشید که داره ساز مخالف می زنه ، ساز مخالف با چی ؟ با نظر شما !
    این فقط یه هشدار بود

    نمی دونم چگون ازش بپرسم
    شوهرم همیشه در این خصوص از صحبت کردن طفره میره
    با نظر من نه
    در این تالار یاد گرفتم که دیگران رو همین گونه که هستند بپذیرم
    چه با نظر موافق و چه مخالف
    مهم رفتار درست و انتقاد سازنده هست
    که در این خصوص سعی کرده ام راه رو درست بروم
    و در خصوص هشدار
    نمی دونم ، من درون این زندگی هستم به همین خاطر از شما کمک خواستم که از بیرون مشکل رو واکاوی کنید




    محبت بیش از اندازه بوده ، محبتی بوده که انتظار / توقع برات بوجود آورده؟ اگر غیر از این بوده چه نوع بوده ، منفعلانه ؟ از خواسته هات چشم پوشی کردی؟

    خیلی جاها از خواسته هام با عشق و علاقه چشم پوشی کردم
    نه منتی بوده و نه انتظاری ، دلم خواست اون لحظه به خاطر عشق شوهرم از خودم بگذرم
    تنها سعی کردم با محبت و مهربانی علاقه ام رو به همسرم بروز بدهم
    نه اینکه با تندی بگم دوستش دارم و محبتم از روی اجبار باشه




    یه این سخن به شکل یه موضوع نقطه ای / لحظه ای نگاه کن نه یک فرایند ادامه دار . مگر اینکه شواهدی باشه بر اینکه واقعا راهتون از هم جداست و فقط ظاهرا دارید با هم حرکت می کنید.
    این شواهد چگونه است؟
    میشه بگید
    در کجا می بایست متوجه شوم که راه دو نفر از هم جداست؟
    من همسرم را دوست دارم
    او نیز مرا دوست دارد
    اما با دوست داشتن صرف بدون تقسم مسئولیت نمیشه یک زندگی رو جلو برد
    یا اگر هم میشه من بلد نیستم
    اگه شما بلد هستید به من یاد بدهید





    خیلی سریع به جدایی رسیدی ، در واقع میزان این کدورتها و آزردگیها از لحاظ تعداد و شدت فکر جدائی رو در شما تقویت کرده.



    اینکه دارم می بینم
    رسیده ام به همون دلخوری های قبلی که تبدیل می شد به بحران
    از این جهت می گم دو راه هست
    جدایی و ادامه این زندگی بدون دیدن شوهرم و انجام همه مسئولیتها
    همون کار اشتباهی که قبلا انجام می دادم
    و کم کم شوهرم از دایره زندگی حذف میشه
    بی انگیزه میشه
    و من نمی خواهم این گونه بشه

    شوهرم انتظار داره من مثل سابق مسئولیتها رو به دوش بکشم و در همون حال خوشحال و پر انرژی هم باشم اما من این توان رو ندارم
    به خدا ندارم ، اگه داشتم که اون موقع زندگیم بهم نمی ریخت
    اگه برگشتم به این زندگی برای رفع نقص ها و کاستی هایی بود که از روی ندانستن انجام داده بودم
    اونها رو برطرف کردم
    اما باز رسیدم به اول خط



    دلیل اصلی من برای جدایی تنهایی است ، چون شوهرم خیلی زیاد داره من رو تنها میذاره ، توی شهری که زندگی می کنیم من غریب هستم ، شهر کوچکی هست و اینجا خیلی احساس تنهایی می کنم .

    اگر احساس خوبی از بودن با شما داشته باشه ، هیچگاه تنهاتون نمی ذاره ، لحظه شماری میکنه که کارش تموم بشه و بتونه پیش شما یاشه.


    ببنید شما از دیدن یک کودک لذت می برید درست؟
    دوست دارید باهاش بازی کنید و از شیرین کاری های اون کودک سرکیف می شوید
    اما همین کودک گریه داره ، غذا می خواهد ، احتیاج به نظافت داره
    میتونید بگید من فقط خند هاین کودک رو می خواهم مابقی اش رو نه ؟




    به داشته هات بیشتر فکر کن ، به همکارات ، دوستات ، دخترت ، فامیل و همسایه و ... مخصوصا خدا و ائمه رو نگفتم

    واقعا دارم نهایت تلاشم رو می کنم که مثبت ببینم و به داشته هایم فکر کنم
    اما نمی دونم چرا اینقدر شکننده شدم




    امتیازش چند شد ، که می گید برابره ، با چه ترازوئی وزن کردید؟


    ببینید همون طور که در جوای آنی گفتم در تصمیم گیری دچار تعارض شدم و موندم چگونه حلش کنم ، وقتی به تعارض های برابر برسید چی کار می کنید؟




  18. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (سه شنبه 13 دی 90)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 دی 91 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1389-12-23
    نوشته ها
    301
    امتیاز
    2,429
    سطح
    29
    Points: 2,429, Level: 29
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,706

    تشکرشده 1,723 در 325 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: تعارض های برابر، راه حل چیست؟

    سلام بال های صداقت عزیز!!

    یه استادی دارم که میگه یافتن مسئله بیش از 50%درصد حل آن است!!!

    به عنوان یک تازه وارد و آش خور باید بگم شما خیلی خوب میتونی احساست رو حتی تو محیط مجازی بیان کنی با خوندن مشکلت درکش اصلا سخت نبود، خواستم که واقعا این تواناییت رو تحسین کنم.

    شما قابلیت حل مشکلت رو داری چون تا اینجا رو خیلی خوب آمدی

    به عنوان یه مجرد در مورد مشکلت با همسرت هیچی ندارم که بگم!!

    اما در مورد رفتن به تهران باید بگم که خیلی دقت کن!
    افراد زیادی رو میشناسم که آبا و اجدادی اهل تهرانن و دیگه از زندگی توش خسته شدن!
    خودت بهتر اشاره کردی به مشکلاتی که تهران داره.
    شخصا بگم زندگی تو یه شهر کوچیک رو واقعا ترجیح میدم البته همه دنبال چیزی هستن که ندارن!!!
    نمیدونم ابعاد دلتنگی برای خوانوادت چقدره، ولی خیال خامی خواهد بود اگر فکر کنی با مشغله ای که زندگی تو تهران خواهد داشت، بتونی زود به زود فامیلتو ببینی.

    البته نکات مثبت هم داره ها!
    ولی اگر نکات مثبتش خیلی بیشتر از زندگی حال حاضرت بود، جابجا شو!

    ببخشید بضاعت من همین قدر بود
    به اضافه یه عالمه دعا برای همه کسایی که برای زندگیشون می جنگند


  20. 14 کاربر از پست مفید دانوب تشکرکرده اند .

    دانوب (چهارشنبه 14 دی 90)


 
صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سردرگمی و نداشتن تعادل در زندگی
    توسط sepi در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 03 خرداد 92, 05:59
  2. تعارض های برابر(2) ، راه حل چیست؟
    توسط بالهای صداقت در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 فروردین 91, 00:22
  3. 1 مقدمه:انسان کیست؟! انسانیت چیست؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن منحصر به فرد بودن انسان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 04 اردیبهشت 90, 05:24
  4. روش تهیه اب قورباغه-تعجب نکنید .این خبر را بخوانید.
    توسط Niloo55 در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 اردیبهشت 88, 10:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.