به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 89 [ 23:53]
    تاریخ عضویت
    1389-10-10
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    سلام
    این اولین پست من در این فاروم هست! لطفا به من کمک کنید تا رابطمو بتونم مدیریت کنم!

    حامد هستم 23 ساله سال آخر دانشگاه هستم!

    1سال و 5 ماهه که با دختری دوست هستم و نسبت به هم خیلی وابسته هستیم و خیلی بهم علاقه داریم! طوری که کاملا نسبت به هم عشق میورزیم!


    از ماه سوم آشناییمون بحث ازدواج مطرح شد و جفتمون همدیگرو تایید کردیم بعنوان همسر آینده! طرفم دختر بسیار خوب و صادق و پاکیه و خداروشکر مشکل خاصی نداریم! تنها مشکلمون تفاوت دیدگاه ها و فرهنگ خانواده هامون هست!

    من از همون ماههای چهارم-پنجم مادرم رو درجریان این رابطه گذاشتم اما طرفم بنا به دلایل مختلفی مادرش رو در جریان نگذاشت! یکی از دلایلش هم این بود که خانوادش قبول نمیکنند که دخترشون دوست پسر داشته باشه! و میگفت که چون الان من شرایط ازدواج (مثل کار و درآمد) رو ندارم هم نمیتونیم اقدام رسمی بکنیم (مثلا عقد و اینا)! از طرفی هم برای خانوادشون این مسئله که دخترشون با یه پسر(که قراره بعدا بشه دامادشون) ارتباط سالم و بدون آلایش داشته باشه کلا از ریشه غیرقابل قبوله!


    متاسفانه ما قبل اینکه بحث ازدواج رو مطرح کنیم اصلا به اینچیرا توجه نکردیم و بعدا متوجه شدیم که خانواده ها و نوع تربیتمون باهم فرق میکنه!

    خانواده من یه خانواده ای هست که نسبت به دین و مذهب حد متعادلی رو داره اما خانواده طرفم آزادتر هستند و مسایل دینی و شرعی باندازه ما جایگاهی براشون نداره! (اما با این حال خیلی روی رابطه دوستان بچشون کنترل دارن و اصلا داشتن یه دوست از جنس پسر برای دخترشون یه چیز تعریف نشدس!)




    مشکل ما همین تفاوت فرهنگ هاست! کلا خانواده و فامیل اونا طوری هستند که در مهمونیا روسری سرنمیکنند (همه فامیلشون اینجوری هستند) و تمام عروسیهاشون هم مختلط هست! و کلا راحت و آزاد هستند! (البته فقط درمورد موی سر اینجورین! پوشش بدنیشون خوبه)


    اما خانواده ما و کلا فامیلهای ما در مهمونیا روسری سر میکنند و پوشش قابل قبولی دارند! خیلی افراطی نیستیم اما اینچیزا رو در حد اعتدال رعایت میکنیم!


    من نمیخوام بگم که خانواده من خوبن و اونا بد! نه اصلا اینطوری نیست دید من! من به همه عقاید و فرهنگ خانواده ایشون احترام میزارم اما معتقدم که خیلی از فرهنگ خانواده ما دور هستند و از این میترسم که 4روز دیگه که شوق و ذوق ازدواج و قشنگیهای اول زندگی مشترک و این عشقی که الان داریم کمرنگ تر شد این تفاوت ها و اختلاف نظرها پررنگ بشه و باعث ناراحتی و اتفاقات بد بشه!


    خلاصه این قضیه بسیار بغرنج شده برای ما و نه طرفم حاضر میشه بخاطر آرامش فکریه من مراعات کنه و روسری سر کنه و نه برای من قابل تحمله که همسر آیندم بدون روسری توی مهمونیا باشه!

    من حتی حاضرشدم که قبول کنم در مهمونیای فامیل خودشون (چون از بچگی اینجوری بودن) روسری سر نکنه اما در بین فامیلهای من رعایت منو بکنه اما بازم براش سخته و قبول نمیکنه!

    خب بنظرمن ما که تو ایران زندگی میکنیم باید به فرهنگ غالب این کشور عمل کنیم! مگه مثلا میشه من برم آمریکا زن بگیرم بعد بهش بگم از این به بعد باید روسری سرت کنی؟؟؟ خب این یه ناهنجاریه توی اون اجتماع! فرهنگ اونجا اونطوری هست و من باید احترام بزارم و قبول کنم! اینجا هم همینطوریه دیگه! دخترا یاید قبول کنند که فرهنگ ایران همیشه اینچیزا توش بوده و همیشه بجث محرم و نامحرم توی ذات فرهنگ ما بوده! اگه تو این کشور زندگی میکنیم باید به فرهنگشم احترام بزاریم!



    ار طرف دیگه ... بحث عروسی و لباس عروس هم معضلی شده و قضیه اینه که من دوس ندارم عروسیم مختلط باشه اما طرفم خیلی اصرار داره رو این قضیه! چون در بین فامیلاشون همیشه اینجوری بوده!

    در مورد طرفم باید بگم که اصلا آدمی نیست که بخواد مثلا تو مهمونیا خودشو نشون بده و به فکر نمایش باشه! احساس میکنم ازلحاظ فرهنگی خیلی باما فرق دارن! ای کاش بجاش از لحاظ مالی خیلی فرق داشتیم اما فرهنگمون یکی بود و از دو تیپ جدا نبودیم!


    به نظر من هر آدمی توی دنیا باید یه دینی داشته باشه! حالا هر دینی که میخواد! و باید بهش درحد معقول عمل کنه! مثلا اگه من میگم مسلمونم باید یه چیزایی رو رعایت کنم مثل نماز و روزه و حجاب و اینحرفا! (حالا اگه یه مدت نمازم ترک شد یا چندروز روزه نگرفتم یا یه بار یه استکان مشروبی خوردم زمین به آسمون نمیاد ولی کلا باید به اینا معتقد باشه)
    اما کسی که هیچ کدوم اینارو حتی درسطح ابتدایی عمل نمیکنه خب نمیشه بهش گفت مسلمون!
    مشکل اینجاس که من دوس دارم اینجوری باشم! یعنی دینم رو به اندازه حداقلهاش رعایت کنم که بشه اسممو گذاشت مسلمون اما احساس میکنم طرفم چنین فکری نداره و زیاد روی دین تاکیدی ندارن

    شاید بگید که از الان زوده به این فکرا باشید چون هنوز دو تا دوستید اما بنظر من مهمه چون ما تصمیم ازدواج داریم و نمیخوام همه این مساثل یه دفعه بعدا ظاهر بشه!
    حتی فراتر از این هم من فکر میکنم! زمانی که بچه دار بشیم و مثلا بچمون دختر باشه خب من آدم افراطی ای نیستم که بگم حتما از 9 سالگی باید روسری سر کنه تو مهمونیا اما دیگه از 15-16 سالگی انتظار دارم که بچم (اگه دختر باشه) رعایت کنه یه چیزایی رو!
    مطمئنم که سر این مسائل هم اختلاف عقیده داریم در آینده!



    حالا مثل یه برادر کوچکتر ازتون راهنمایی میخوام و خواهش میکنم که کمکم کنید! بهم بگین چجوری باید مدیریت کنم رابطمو و این مشکلو حل کنم! من اصلا دلم نمیخواد آزادیهای طرفمو ازش بگیرم و یا حتی عوضش کنم که بشه اونی که من میخوام (نه اونی که خودش میخواد)!!! دلم نمیخواد زندگیو براش مثل یه زندون بکنم و درنظرش آدمی باشم که محدودش کرده! اما منم حق دارم نسبت به آینده و زندگیم اونجوری که دوس دارم و همیشه تو ذهنم بوده فکر کنمو تصمیم بگیرم!

    خواهش میکنم کمکم کنید چون خیلی مستاصل و درمونده شدم! ازطرفی واقعا دوسش دارم و بدون اون نمیتونم حتی تصور کنم آیندمو (اونم همینطوریه نسبت به من) از طرفی هم این مشکلا هست!

    هروقتم این بحثا پیش میاد سریع با عصبانیت اس ام اس میزنه که من همینم که هستم و روسری سرم نمیکنم !عوض نمیشم! میخوام آزادیه خونه بابامو داشته باشم و اینا ...

    البته توی عصباتنیت اینجوریه ولی وقتی آروم میشه منطقی میشه و قبول داره که این مشکلو باید باهم حل کنیم و جفتمون در راه حلش قدم برداریم!

    واقعا از آینده میترسم!

    ممنون

  2. کاربر روبرو از پست مفید Hamed-santouri تشکرکرده است .

    Hamed-santouri (جمعه 30 اردیبهشت 90)

  3. #2
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    Hamed-santouri گرامی

    به تالار همدردی خوش آمـــــدی

    خیلی خوبه که به تفاوتهاتون از نظر فرهنگی و تربیتی اهمیت می دهی ، این یعنی جدی هستی و می خواهی عقلانی عمل کنی . همچنین اینکه خانواده را در جریان گذاشتی .

    دوست عزیز
    کاش به همین اندازه برای رابطه برقرار کردن هم دقیق می شدی و متوجه این می بودی که تا وقتی شرایط ازدواج پیدا نکردی از هر گونه رابطه که ایجاد وابستگی می کنه پرهیز کنی ، توصیه ما به پسر دخترها اینه که وقتی موقعیت ازدواج پیدا کردید همون موقع کیسها را از نظر گذرونده و به دنبال شناخت باشید .

    حال چه باید کرد :

    این رابطه رو قطع کنید هزینه اش هم مدتی تحمل رنج کندن از وابستگیه ، چون با توضیحاتی که دادید گذشته از اینکه شما الآن شرایط ازدواج را نداری ، بلکه از نظر فرهنگی و به تبع اون تربیتی بین شما شکاف عمیقی هست و قطعاً زندگی شما دوام نخواهد آورد ، بر همین اساس میگم بین شما علاقه عقلانی یا همون دلبستگی ( که از تناسبها برمیخیزه ) نیست بلکه وابستگیه ، که بعد از ازدواج با فروکش کردن احساسات خودش معضلاتی می آفرینه و ...

    لذا توصیه کارشناسانه ما به شما ترک رابطه و منصرف شدن از ازدواج هست .


    موفق باشید

  4. 8 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 22 دی 89)

  5. #3
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    Hamed-santouri گرامی

    به تالار همدردی خوش آمـــــدی

    خیلی خوبه که به تفاوتهاتون از نظر فرهنگی و تربیتی اهمیت می دهی ، این یعنی جدی هستی و می خواهی عقلانی عمل کنی . همچنین اینکه خانواده را در جریان گذاشتی .

    دوست عزیز
    کاش به همین اندازه برای رابطه برقرار کردن هم دقیق می شدی و متوجه این می بودی که تا وقتی شرایط ازدواج پیدا نکردی از هر گونه رابطه که ایجاد وابستگی می کنه پرهیز کنی ، توصیه ما به پسر دخترها اینه که وقتی موقعیت ازدواج پیدا کردید همون موقع کیسها را از نظر گذرونده و به دنبال شناخت باشید .

    حال چه باید کرد :

    این رابطه رو قطع کنید هزینه اش هم مدتی تحمل رنج کندن از وابستگیه ، چون با توضیحاتی که دادید گذشته از اینکه شما الآن شرایط ازدواج را نداری ، بلکه از نظر فرهنگی و به تبع اون تربیتی بین شما شکاف عمیقی هست و قطعاً زندگی شما دوام نخواهد آورد ، بر همین اساس میگم بین شما علاقه عقلانی یا همون دلبستگی ( که از تناسبها برمیخیزه ) نیست بلکه وابستگیه ، که بعد از ازدواج با فروکش کردن احساسات خودش معضلاتی می آفرینه و ...

    لذا توصیه کارشناسانه ما به شما ترک رابطه و منصرف شدن از ازدواج هست .


    موفق باشید
    باز هم تاکید ما بر اینه که شکاف فرهنگی تربیتی بین شما هست که به دلیل احساسات زیاد بهش توجه ندارید و قطعاً بعداً در زندگی دچار مشکل خواهید شد ، بخصوص که از حالا به نظر میرسه که احتمالاً شما روند منفعلانه را خواهید داشت و این برای یک مرد مناسب نیست و برای همسرش که مردش باید تکیه گاهش باشه خلاء و ... پیش میاره ، و ضمناً اختلاف بین خانواده ها خواهد بود چون تناسب ندارند ، که خود به خود در زندگی شما هم مؤثر خوهد شد .

    منظور از علاقه عقلانی یا همون دلبستگی اینه که عامل این علاقه سنخیت ها و اشتراکات عقیدی و فکری و اخلاقی هست ،
    با توضیحاتی که شما دادید حتی در اخلاقیات هم شما تفاوتهای جدی با هم دارید ، و از نظر سنخیت عقیدتی که از نوع تفکر و نگرش هم برمی خیزد شما فاصله دارید لذا علاقه شما به خاطر سنخیتها و اشتراکات اساسی نیست و صرفاً مشترکات احساسی و عاطفی تأثیر گذار بوده و هست که این موجب وابستگی شده و مقطعیه ( تا وصال ) و شما فکر می کنید این احساسات و عواطف بین شما تنها بین شماست و شما با کسی دیگر اینگونه نخواهید بود که اشتباه است و نشونه اینه که شناخت کافیه از روحیات زنانه و مردانه ندارید .

    در هر حال بنا به نظرات کارشناسی و تجربه از ازدواج امثال شما که بعدها منجر به طلاق شده ( نمونه های اینگونه را شاهد بوده ایم ) شما را نهی می کنیم از این ازدواج و توصیه به ترک رابطه و انصراف از آن می کنیم .

    انتخاب با شماست .
    در مورد امکان ویرایش هم تا 20 دقیقه بعد از ارسال هر پست امکان ویرایش دارید و بعد از آن تنها مدیران امکان ویرایش پستها را دارند اگر ویرایش خاصی مد نظر بود می توانید از طریق کلید گزارش ذکر کنید تا انجام شود ( در صورت تشخیص ضرورت انجام می شود )

    موفق باشید

  6. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه 25 دی 89)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 89 [ 23:53]
    تاریخ عضویت
    1389-10-10
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    باز هم تاکید ما بر اینه که شکاف فرهنگی تربیتی بین شما هست که به دلیل احساسات زیاد بهش توجه ندارید و قطعاً بعداً در زندگی دچار مشکل خواهید شد ، بخصوص که از حالا به نظر میرسه که احتمالاً شما روند منفعلانه را خواهید داشت و این برای یک مرد مناسب نیست و برای همسرش که مردش باید تکیه گاهش باشه خلاء و ... پیش میاره ، و ضمناً اختلاف بین خانواده ها خواهد بود چون تناسب ندارند ، که خود به خود در زندگی شما هم مؤثر خوهد شد .

    منظور از علاقه عقلانی یا همون دلبستگی اینه که عامل این علاقه سنخیت ها و اشتراکات عقیدی و فکری و اخلاقی هست ،
    با توضیحاتی که شما دادید حتی در اخلاقیات هم شما تفاوتهای جدی با هم دارید ، و از نظر سنخیت عقیدتی که از نوع تفکر و نگرش هم برمی خیزد شما فاصله دارید لذا علاقه شما به خاطر سنخیتها و اشتراکات اساسی نیست و صرفاً مشترکات احساسی و عاطفی تأثیر گذار بوده و هست که این موجب وابستگی شده و مقطعیه ( تا وصال ) و شما فکر می کنید این احساسات و عواطف بین شما تنها بین شماست و شما با کسی دیگر اینگونه نخواهید بود که اشتباه است و نشونه اینه که شناخت کافیه از روحیات زنانه و مردانه ندارید .

    در هر حال بنا به نظرات کارشناسی و تجربه از ازدواج امثال شما که بعدها منجر به طلاق شده ( نمونه های اینگونه را شاهد بوده ایم ) شما را نهی می کنیم از این ازدواج و توصیه به ترک رابطه و انصراف از آن می کنیم .

    انتخاب با شماست .
    در مورد امکان ویرایش هم تا 20 دقیقه بعد از ارسال هر پست امکان ویرایش دارید و بعد از آن تنها مدیران امکان ویرایش پستها را دارند اگر ویرایش خاصی مد نظر بود می توانید از طریق کلید گزارش ذکر کنید تا انجام شود ( در صورت تشخیص ضرورت انجام می شود )

    موفق باشید

    [/quote]

    اگر اینگونه که شما میگین هست پس گویا هیچ راهی برای موفقیت این رابطه نیست !!! با کمال ناراحتی و سختی سعی میکنم که طرفم رو مجاب کنم که این رابطه رو تموم کنیم!
    ای کاش امیدی بود...!


    فرشته عزیز من پست اولم رو میخوام ویرایش کنم! از طرفی هم نمیتونم بهتون پیام خصوصی بزتم! اگه امکان داره ایمیلتون رو بدین تا من متنی که ویرایش شده هست رو خدمتتون ارسال کنم تا جسارتا زحمت ویرایش پست وال رو برام بکشید!

    ممنون

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamed65
    سلام آقا حامد،

    من هم 24 سالمه و نه مشاور هستم نه آدمی با تجربه زیاد.
    ولی از آنجایی که من هم تا همین 2 هفته پیش درگیر مشکلی مشابه مشکل تو شده بودم اینها را می نویسم. نصیحتی برادرانه!

    به نظر من مهم ترین مسائل را بقیه و مخصوصا خانم فرشته مهربان مطرح کردند.

    اشتباه من هم این بود که قبل از اینکه شناخت درست از طرفم پیدا کنم، به او دل بستم.
    من از اول کسی بودم که برایم خیلی مهم بود که همسرم حجاب داشته باشه، نماز بخونه و خلاصه به قول خودت همین حداقل ها را رعایت کنه. با دختری آشنا شدم که اینطور نبود. ولی احساساتم چشمم را کور کرده بودند. البته به دلایلی به خودم آمدم و فهمیدم که ادامه دادن به این رابطه اشتباه است. توی همین سایت هم راهنمایی های خوبی به من شد.

    مسئله فقط این نیست که دختری که دوست داری در مهمانی فامیلی روسری سرش می کنه یا نه. مشکل اینه که او به چیزهایی که تو به آنها اعتقاد داری اعتقادی نداره. حتی شاید برایش مسخره باشه.
    البته من او را نمی شناسم ولی حدس می زنم که اینطور باشه. این را خودت بهتر می دونی.
    تو الآن عاشقش هستی، ولی بعد از یک مدت این عشق کمرنگ تر می شه. کم کم متوجه این تفاوت می شوید. کم کم از هم ایراد می گیرید. تو میری تو یک مهمونی، همسرت هم بی حجاب و به احتمال زیاد در اختلاط با مردها و پسرهای دیگر خیلی آزادتر از چیزی که تو بتونی تحمل کنی. خیلی اعصابت به هم می ریزه و شاید کم کم غرورت شکسته شه و یا از او بدت بیاد. یا مثلا می تونی تحمل کنی ببینی زنت در یک مهمانی مختلط جلوی همه برقصه؟ یا اینکه بخواهد با بعضی ها روبوسی کنه؟
    خانواده خودت هم به آنها نمی خورند. فکر کن در آینده بخواهید مهمانی بدید، یک گروه مذهبی، یک گروه هم ضد آنها.
    به همه اینها فکر کن. عشق خیلی زیباست، جدایی خیلی سخته. خودم الآن درگیر این هستم که کسی که دوستش داشتم را فراموش کنم. ولی به این نتیجه رسیدم که با او خوشبخت نخواهم بود. برای اینکه عشق بمونه باید تفاهم باشه و این مسئله مذهب و فرهنگ برای من خیلی مهم بود.

    وقتی بچه دار شدی چطور؟ تو می خواهی به دخترت بگی که روسری سرش کنه، همسرت می گه نه! تو می خواهی بچه هات نماز بخونند، همسرت می گه این افکار چیه؟

    مشروب هم می خوره؟ روی این مسئله هم خیلی خیلی دقت کن.

    تو نباید به این امید باشی که بتوانی بعد از ازدواج هدایتش کنی! اصلا اگر می خواهی با کسی ازدواج کنی به امید اینکه تغییری به این بزرگی در او بدهی، این فکرت اشتباه هست. از این بترس که نکنه که او تو را عوض کند.

    اگر او حاضر بشه به خاطر تو روسری سرش کنه، باز هم مشکلات خواهید داشت. ایمان قلبی که نیاورده، بقیه تفاوتها هنوز هستند. به خاطر همین روسری سر کردنش هم شاید خانواده اش ازش ایراد بگیرند. بعد هم چه تضمینی است که او همیشه به این خواسته تو عمل کنه؟

    امیدوارم تو مثل او نشی.

    به خدا توکل کن. اگر به خاطر خدا و به خاطر اینکه ایمانت در خطر نیفته از چیزی بگذری، خدا کمکت خواهد کرد.

    من نه به تو می گم که ازش جدا شو، نه می گم که با او ازدواج کن.
    فقط می گم که برای چند روز هم که شده، دلت رو کنار بگذار و با عقلت فکر کن و تصمیم بگیر.

    خدا به همراهت.

    لا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
    :( :)
    بله حامد جان حرفات درسته! متاسفانه این قضیه تقصیر خودمونه که قبل از شناخت کامل از هم دل به احساسات سپردیم و الان به جایی رسیدیم که باید همه خاطرات 1 سال و 5 ماه رو، همه روزای خوب و همه خاطره های شیرینشو فراموش کنیم! وای خدا چقدر زجرآوره کسی رو که عاشقش باشی مجبور باشی بخاطر آینده فراموشش کنی!

    البته طرف من اصلا اون تیپی نیست که بخواد تو مهمونی برقصه یا روبوسی کنه و با مردها و پسرها بگه و بخنده ... خیلی ساکت و باشرم و جبا هست فقط بخاطر دیدگاههاش (که محترمه) سخته قبول یه چیزایی براش!

    اما چاره چیه! میگن حتی وقتی جلوی آینه بایستی بازم یه نفر که کنارت وایساده بهتر از آینه میتونه زشتی هاتو نشونت بده! جکایت منم همینه ! هرچقدرم خودم بخوام نگاه کنم به رابطم بازم درگیر احساساتم و نمیتونم منطقی فکر کنم!

    دوستان از همنون ممنونم!...

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 89 [ 23:53]
    تاریخ عضویت
    1389-10-10
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    سلام

    خیلی ممنون فرشته عزیز از راهنماییت! جهت اطلاع بیشتر خواستم بگم که ما هیچ رابطه خاصی باهم نداشتیم و اصلا به اونا فکرم نکردیم! خیلی ساده و پاک بوده ارتباطمون!

    اما در مورد اینکه گفتید رابطه رو قطع کنیم : واقعا نمیتونم فرشته عزیز چون من واقعا دوسش دارم و عاشقشم ! حتی الان وقتی به سال دیگه که میخوام برم سربازی فکر میکنم میخوام دق کنم! من واقعا به اون وابسته شدم و حتی فکر اینکه باهاش تموم کنمو نمیتونم بکنم! (طرفم هم مثل من به من وابسته هست و حتی بدتر از منه! یه هفته که نمیبینه منو اخلاقش عوض میشه تو خونه و بقول خودش خیلی زیاد بی حوصله میشه و به همه چی گیر میده)

    یعنی واقعا از نظر شما هیچ راهی برای ما نیست که بتونیم این مشکلاتو حل کنیم و باهم باشیم؟ در پست اول هم گفتم ما جفتمون قبول داریم که مشکلامونو باید باهم حل کنیم و حفتمون سریه چیزایی بخاطرهم کوتاه بیایم! چون نه اون قصد داره منو یهویی عوض کنه نه من چنین قصدی دارم!

    متاسفانه من خیلی بهش وابسته شدم و بیشتر متاسفانه اینکه اون خیلی زیاد به من وابستس و توی بعضی بحثا و دعواهامون همینکه من حرف جدایی رو میزدم اون شدیدا گریه میکرد و شدیدا روی روحیش تاثیر میگذاشت!

    حرفای شما کاملا درسته و من خودمم میدونم که ای کاش قبل از ایجاد این حس و وابستگی خانواده و فرهنگ همدیگرو میشناختیم بعد اگه دیدیم تفاهم داریم حرف ازدواج رو مطرح میکردیم!
    خواهشم اینه که برای بهبود این رابطه راهنماییم بفرمایید چون بخداقسم اصلا فکرشم نمیتونم بکنم! ولی بازم با اینحال اگه همچنان نظرتون روی جدایی رابطه هست نمیدونم! ولی اگه راه درست این باشه سعی میکنم هرچقدرم سخت باشه انجامش بدم چون اصلا دوس ندارم زندگی مشترکم مملو از دعوا و بحث و قهر و نهایتا خدای نکرده طلاق باشه!

    ببخشید فرشته عزیز یه سوال داشتم از حضورتون!

    در مورد این جمله که فرمودید "بر همین اساس میگم بین شما علاقه عقلانی یا همون دلبستگی ( که از تناسبها برمیخیزه ) نیست بلکه وابستگیه " میخواستم بپرسم پس چطوریه که بعضا میبینیم که دو نفر از دو ملیت جدا با دو فرهنگ اساسا جدا (یا در بعضی موارد ضد هم) باهم زندگی خوبی دارن و خوشبختند ؟

    و یه سوال دیگه اینکه اگر نتونیم باهم بهم بزنیم و قطع کنیم باید چیکار کنیم ؟ یعنی راههای پیشگیری از مشکلات آینده چی هستند؟ چطوری میتونیم بحثای مربوط به عروسی و روسری و اینارو حل کنیم ؟

    (فرشته جان خواهشم اینه که مثل یه خواهر دلسوز و بزرگتر کمکم کنی چون واقعا این مشکلاتو به هیچکس نمیتونم بگم و اگرهم بگم مطمئن نیستم که صلاحیت مشاوره دادن رو داشته باشند)

  9. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آبان 90 [ 15:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-18
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,660
    سطح
    23
    Points: 1,660, Level: 23
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 99 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    سلام حامد جان داداش خوبم
    ديگران در اينگونه مواقع راحت ميگن جدا شو ولي من ميدونم که براي کسايي که توي رابطه هستن جدا شدن خيلي سخته و غير قابل قبول و تحمل ولي البته غير ممکن نيست!!...پس شما هم دو راه بيشتر نداري
    1-تصميم بگيري که جدا بشي
    2-تصميم بگيري که ادامه بدي وباهاش ازدواج کني
    در مورد اول خوب سختي هاش الانه و نهايتاً تا 3 ماه يا 1 سال تا وقتي که هر کدوم نفر بعدي رو توي زندگيتون جايگزين کنيد......خلاصه خيلي سخته ولي نشدني نيست
    ولي مهمتر از اون مورد دوم هست يعني اينکه تصميم بگيري بموني و باهاش ادامه بدي و نهايتاً ازدواج کنيد...در اينصورت کارتون يه کم سخت تر ميشه و بايد با دقت بيشتري جلو بريد براي اين کار اول يه قرار بذار و دوتايي بريد يه جاي آروم بشينيد و يکي دوساعتي با هم صحبت کنيد بگو ميخوام جدي در مورد آيندمون باهات صحبت کنم....
    بايد بهش بگي که اگه قراره با هم بمونيم يه قدم من بايد کوتاه بيام يه قدم تو
    اينکه هر کدوم از ما بگه نه من همينم و نميتونم عوض بشم و ... نشون ميده که اون فرد ميخواد همه چي طبق خواسته ي خودش پيش بره و حاضر نيست يه قدم از موضع خودش پايين بياد...پس همون بهتر که تا اتفاق خاصي نيافتاده از هم جدا شيم.
    بايد به ايشون بگيد حتماً نبايد همه چيز رو خودمون دوست داشته باشيم يا بهش اعتقاد داشته باشيم آدم وقتي ازدواج ميکنه بعضي از کارا رو که شايد کاملاً هم برخلاف ميل خودش باشه به خاطر دل همسرش انجام ميده...ازدواج يعني همين...يعني يکي شدن يعني کنار گذاشتن خودخواهي هاي دوران مجردي
    و نهايتاً به هر توافقي که رسيديد همونجا با هم دست بديد و ديگه هم هيچ کدوم نبايد زير قول خودتون بزنيد و مثل يه قرارداد بايد بهش معتقد و متعهد باشيد و تا آخر عمر هم پايبند بمونيد نه شما از حد قرار توقعتون رو بعدها بيشتر کنيد نه ايشون به مرور زمان کمرنگ و کمرنگ ترش کنه.....بازم اگه سئوالي باشه در خدمتم اميدوارم خوشبخت بشيد داداش گلم.

  10. 2 کاربر از پست مفید ريحانه1359 تشکرکرده اند .

    ريحانه1359 (چهارشنبه 22 دی 89)

  11. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 89 [ 23:53]
    تاریخ عضویت
    1389-10-10
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 14 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ريحانه1359
    سلام حامد جان داداش خوبم
    ديگران در اينگونه مواقع راحت ميگن جدا شو ولي من ميدونم که براي کسايي که توي رابطه هستن جدا شدن خيلي سخته و غير قابل قبول و تحمل ولي البته غير ممکن نيست!!...پس شما هم دو راه بيشتر نداري
    1-تصميم بگيري که جدا بشي
    2-تصميم بگيري که ادامه بدي وباهاش ازدواج کني
    در مورد اول خوب سختي هاش الانه و نهايتاً تا 3 ماه يا 1 سال تا وقتي که هر کدوم نفر بعدي رو توي زندگيتون جايگزين کنيد......خلاصه خيلي سخته ولي نشدني نيست
    ولي مهمتر از اون مورد دوم هست يعني اينکه تصميم بگيري بموني و باهاش ادامه بدي و نهايتاً ازدواج کنيد...در اينصورت کارتون يه کم سخت تر ميشه و بايد با دقت بيشتري جلو بريد براي اين کار اول يه قرار بذار و دوتايي بريد يه جاي آروم بشينيد و يکي دوساعتي با هم صحبت کنيد بگو ميخوام جدي در مورد آيندمون باهات صحبت کنم....
    بايد بهش بگي که اگه قراره با هم بمونيم يه قدم من بايد کوتاه بيام يه قدم تو
    اينکه هر کدوم از ما بگه نه من همينم و نميتونم عوض بشم و ... نشون ميده که اون فرد ميخواد همه چي طبق خواسته ي خودش پيش بره و حاضر نيست يه قدم از موضع خودش پايين بياد...پس همون بهتر که تا اتفاق خاصي نيافتاده از هم جدا شيم.
    بايد به ايشون بگيد حتماً نبايد همه چيز رو خودمون دوست داشته باشيم يا بهش اعتقاد داشته باشيم آدم وقتي ازدواج ميکنه بعضي از کارا رو که شايد کاملاً هم برخلاف ميل خودش باشه به خاطر دل همسرش انجام ميده...ازدواج يعني همين...يعني يکي شدن يعني کنار گذاشتن خودخواهي هاي دوران مجردي
    و نهايتاً به هر توافقي که رسيديد همونجا با هم دست بديد و ديگه هم هيچ کدوم نبايد زير قول خودتون بزنيد و مثل يه قرارداد بايد بهش معتقد و متعهد باشيد و تا آخر عمر هم پايبند بمونيد نه شما از حد قرار توقعتون رو بعدها بيشتر کنيد نه ايشون به مرور زمان کمرنگ و کمرنگ ترش کنه.....بازم اگه سئوالي باشه در خدمتم اميدوارم خوشبخت بشيد داداش گلم.

    خیلی ممنون ریحانه عزیز! در حقم خواهری کردی!
    واقعا توصیه هات خیلی خیلی خوب هستن و ازت ممنونم که راه گذاشتی جلوی پام ! 100% سعی میکنم که در یه موقعیت مناسب همه این صحبتهایی که کردیو باهاش بکنم!
    خیلی ممنون ازت! :)


    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
    به جای اینکه کسی رو مجبور کنی به عقیدت عمل کنه کسی رو کن پیدا کن که هم عقیده خودت باشه.با وجود تمام

    اختلاف عقیده هایی که می دونی داری بازم می خوای ادامه بدی نشونه وابستگیه.

    فرق نمی کنه چه روابطی صورت گرفته.دو نفر قبل از آماده شدن برای ازدواج نباید روابطشون باعث بشه درگیری احساسی پیدا کنن.

    جدا شید.
    فرهنگ جان فکر کنم پست اول منو دقیق نخوندی! من خودم دارم میگم که نمیخوام اونو عوضش کنم که بشه اونی که من میخوام (ته اونی که خودش میخواد) نمیخوام مجبورش کنم که به عقیده من گوش بده! مگه برده داریه یا میخوام ببرمش اسیری ؟؟؟

    بعدشم اختلاف عقیده هیچ راه حلی نداره به نظر شما ؟؟؟ پس یعنی همه کسایی که ازدواج کردند و خوشبختن الان از اول هیچ اختلاف عقیده ای نداشتن ؟؟؟

    درضمن خیلی بیشتر ممنون میشم اگه به جای اینکه بگی جدا بشیم و تیشه به این رابطه بزنیم راه حال بدی و کمکمون کنی! که از مشکلات احتمالی آینده جلوگیری کنیم!

    ممنون

  12. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    به جای اینکه کسی رو مجبور کنی به عقیدت عمل کنه کسی رو کن پیدا کن که هم عقیده خودت باشه.با وجود تمام

    اختلاف عقیده هایی که می دونی داری بازم می خوای ادامه بدی نشونه وابستگیه.

    خیلی ممنون فرشته عزیز از راهنماییت! جهت اطلاع بیشتر خواستم بگم که ما هیچ رابطه خاصی باهم نداشتیم و اصلا
    به اونا فکرم نکردیم! خیلی ساده و پاک بوده ارتباطمون!
    فرق نمی کنه چه روابطی صورت گرفته.دو نفر قبل از آماده شدن برای ازدواج نباید روابطشون باعث بشه درگیری احساسی پیدا کنن.

    جدا شید.

  13. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (چهارشنبه 22 دی 89)

  14. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    تو مسایل اعتقادی اختلاف عقیده هیچ راهی نداره.فقط باعث تشنج می شه.اگر اومدی اینجا که بهت بگن این کارو بکن و

    نکن. که رابطه تون حفظ بشه در اشتباهی.نه تنها من همه ی کارشناسان اینجا م بهت می گن این رابطه رو تا زمانی

    که شرایط ازدواجت مهیا بشه قطع کن.اگر م شرایطشو داری با اطلاع خانواده ها و طی یه مدت معین به دور از هر گونه

    درگیری احساسی به شناخت هم بپردازید.


  15. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (شنبه 25 دی 89)

  16. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: کمک! دچار سردرگمی شدم در رابطم

    برادر عزیز، آقا حامد،
    این احساسات و علاقه های خیلی خیلی زیاد، برای همه، چه از قبل دوست بوده باشن و چه نبوده باشن، بعد از چند سال اول زندگی کمرنگ میشه. و بعد از اون، این یکی بودن های پایه ای و اساسی (اعتقادی ، مذهبی، فرهنگی و...)
    هست که زندگی رو منسجم نگه میداره.
    بحث یک عمر زندگیه. خوب به اختلافاتتون اشاره کردید. نمیخوام توی دلتون رو خالی کنم. ولی من آینده خوبی نمیبینم برای این زندگی.
    امیدوارم همونطور که عاقلانه این اختلافات رو دیدید، تصمیمتون رو هم عاقلانه بگیرید.

  17. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    دختر مهربون (شنبه 25 دی 89)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.