سلام دوست من

من خیلی متوجه منظور شما از فمنیست بودن نشدم ... به نظر من خواستهایی که از همسرتون داشتین و به عنوان نمونه ذکر کردین مواردی عادی ست که برای هر خانم غیر فمنیستی هم ممکن است پیش بیاید و ربطی به اینکه شما فمنیست باشید ندارد... مگر اینکه وجوه شدیدتر و عمیق تری وجو داشته باشد که از آن صحبت نکرده اید ...

ضمن اینکه من فکر می کنم بویژه در روابط زناشویی زنده کردن و دفاع از حقوق زنان ، همیشه با رفتارهای مبارزه گرانه و ... تثبیت نمی شود بلکه یک زن باید به تمام معنا خودش باشد تا بتواند از حقوق خود بهره مند شود ... البته این موضوعات ( یک زن خودش باشد یعنی چه ؟ و نیز نقش عملکردهای فمنیستی در احقاق حقوق زنان در طول تاریخ؟ ) جای بحث زیادی دارد که باید مجزا به آن پرداخت ...
و اما ...
خیال می کنم عمده ترین مشکل شما به کار گیری و تاکید مداوم شما بر این واژه بوده است که از سویی باعث تغییر ذهنیت همسر شما نسبت به شما شده به حدی که شاید ساده ترین حرفها و رفتارهای شما را از این بعد تعبیر می کند و از این منظر شاید حتی برایش سخت باشد که پایبند تعهدات اولیه خود باشد ... و از سوی دیگر باعث ایجاد این باور در شما شده که اگر همسر شما به هردلیلی نتواند به خواسته اتان جامه ی عمل بپوشاند قصد نادیده گرفتن حقوق شما را دارد ....

می بینید که مهمتر از بهره مندی از حقوقی که برای خود متصورید ، توجه به خاستگاه حق و حقوقتان است ... به این معنی که عموما افراد موفق (چه مرد و چه زن) متوجه این هستند که کی ، کجا و چطور حقوق خود را مطرح و طلب کنند که به آن برسند ...

mohat عزیز

به نظر من سعی کن از ابتدا و کمی منطقی تر همه چیز رو بررسی کنی . حتما می دونی که توجه به شرایط دیگران به معنی مطیع بودن نیست ...

موفق باشی.