سلام bahmann
چنین احساساتی که از خودت بروز دادی، واقعا زجر دهنده هست، حتی شنیدنش، چه برسه به حس کردنش.
منو ببخش با اینکه خوشت نمی آد(چون خوشبختانه یا متاسفانه من هم مشاورم)، بازم هم جسارتان نظر می دهم.
اما شما دوست داری که این احساسها را نداشته باشی.... بسم الله.

همیشه زیر هر احساسی یک باور و یک فکر نهفته هست. و زیر هرفکر و باوری نیز یک نیاز اساسی انسان وجود دارد.

حالا اگر احساسی آزارنده و به این شدت منفی در ما به وجود می آید، بی گمان باید ریشه را در نوع نگرش و فکر و باورمان جستجو کنیم.
به عنوان مثال شما به پست اول خود مراجعه کنید.
معلمان سادیسمی
همکلاسان اجق و وجق
کارفرمایان مریض
هدر شدن عمر در سربازی
خوشت نیومدن از مشاوره ها و ....

اینها باورها و افکار و نگرشهایت در مورد محیط اطرافت هستند. باید اینها را مجددا واکاوی کنید.
ما جزء پیش کسوتان این تالار معلمانی مثل 118 داریم ، که روز و شب برای دانش آموزان زحمت می کشد و ما بقی وقتش را تالارهایی مثل این همدردی در کمک به همنوعانش ، قرار داده است.
همه اعضاء دلسوزی که اینجا می بینید از همکلاسان خود ببین و متقابلا تو هم همکلاس دردمند همین دوستان هستید.
پدر و مادرهای ما نیز جزء همین کارفرمایان هستند.
و همه جوانان این مرز و بوم به سربازی می روند.

البته من با شما موافقم همیشه در هر قشری و در هر جایی آدمهای مریض و مشکل دار وجود دارند. اما این تعمیم شما که همه را با یک چوب می زنید باور و فکری خطا هست که منجر به چنین احساساتی می شود.
جالب است که بدانید همین باورهای منفی را نسبت به خودتون هم دارید. چرا خودتون را دست و پا چلفتی می نامید. حتی اگر نتوانید یک رابطه را تشکیل دهید شما در هزاران زمینه فعالیت دارید و به عنوان یک انسان قابل احترام هستید.

به هر حال شاید خیلی هم مورد نظرت نباشه، اما شما نیاز هست حضوری با یک مشاور صحبت کنید و دقیقا خطاهای فکری شما را بیرون بکشد و راه اصلاح آن را تمرین کنید. تا کم کم تغییر احساسات در شما ایجاد شود.

اما اگر چنین انرژی را نمی گذارید، پس حداقل کتاب از حال بد به حال خوب اثر دکتر دیوید برنز را تهیه فرمائید و مدت چند ماه این کتاب را تمرین کن(چون این کتاب فقط خواندنی نیست و کتاب همیاری و کار هست)، یعنی شما باید صفحه به صفحه مطالعه کنید و طی چند هفته تمرین کنید.