
نوشته اصلی توسط
helenars
سلام
قصدم از صحبت کردن فقط یه جور دردل .کسی دور وبرم نیست که بتونم باهاش دردل کنم از همه کسانی که وقت میزارند ونوشته هامو میخونندممنونم.
امروز دقیقا هشت روزه که باهم تماسی نداشتیم سه چهار روز منم تماس نگرفتم ولی بعدش دلم تنگ شد وتماس گرفتم ولی اون گوشیشو جواب نمیده دوروزه دوباره تماسی نگرفتم باور کنید این چند روز عین چند ماه برام تموم شد .مریض شدم من به روان درمانی معتقدم وقتی روح آدم داغون باشه جسم آدم هم مریض میشه و مطمئنم علت مریضیم همین موضوعه.
تقریبا مطمئنم اون میخواد تمومش کنه ومنم فقط میتونم دست روی دست بزارم ومنتظر باشم تا کی میگه.من اشتباه کردم درست حرف بدی زدم درست .ولی من یه بار اینو گفتم درحالیکه اون همیشه این حرفو بهم میزد چطور من باید تحمل میکردم باید میبخشیدم ولی اون نمیتونه ببخشه.اون حتی ذره ای برام ارزش قائل نیست وقتی زنگ میزنم چون میدونه منم گوشیو برنمیداره .امروز با یه تلفن به خونشون زنگ زدم جواب داد میدونید شنیدن صداش همون دو تا کلمه چقدر آرومم کرد چقدر بهم انرژی داد ولی میدونستم که بفهمه منم تلفن را قطع میکنه منم حرف نزدم وقطع کردم.احساس بدی دارم نمیخواهم دوستش نداشته باشم نمیخواهم افکار منفی روی احساسم بهش تاثیر بزاره ولی سکوتش و بی محلیاش داره به تموم افکار منفی من دامن میزنه .بارها این قهرهای طولانی را کرده ومن همشه ازش خواهش کردم التماسش کردم این قهرهای طولانی را نکنه همیشه میگفتم بیا اگر مشکلی داریم حرف بزنیم رفعشون کنیم بهش گفتم با من حرف بزن ازم ناراحتی بگو .خودم هر وقت ازش ناراحت میشدم بهش میگفتم یعنی این شرطو گذاشتم که اگر دلخوری از اون برام پیش اومد بهش بگم تا دلخوریام رفع بشه تا نشند آتیش زیر خاکستر تا تلمبار نشند که یه روزی منفجر بشه.من همه حواسم همه فکرم به اونه ولی اون ذره ای هم به من فکر نمیکنه همه حواسش همه فکرش همه خاطراتش پیش یکی دیگه است.
من خیلی ازش دلخورم دوتا آدم غریبه اگر دعواشون بشه حق دارند با هم حرف بزنند داد میزنند فش میدند ولی اون اینکاررا نمیکنه حتی گوشیشو برنمیداره بدوبیراه بهم بگه آخه چرا؟من از زندگی چی میخواستم.خیلی داغونم حالم اصلا خوب نیست الان بهش نیازدارم ولی اون حتی زنگ نمیزنه ببینه زندم یا مرده.چرا؟از کی بپرسم چرا؟آخ ببخشید حالم اصلا خوب نیست ممنونم
علاقه مندی ها (Bookmarks)