با سلام و شب بخیر
ممنون میشم دوستان مشکل من رو بخونن و راهنماییم کنن قبل از پرسش خودم رو کمی معرفی می کنم .
خانمی هستم پنجاه ساله یک فرزند دختر دارم بیست و هشت ساله و هشت سال هم هست که از همسرم جدا شدم و با دخترم باهم زندگی میکنیم.
مشکل پیش اومده این هست که دخترم در محیط کارش با پسری که پنج سال از خودش کوچکتر هست آشنا شده و حدودا نزدیک دوسالی از آشناییشون میگذره و اینطور که فهمیدم همدیگرو برای ازدواج مناسب می بینند و قرار ازدواج دارن ولی چون پسر سنش کمه و الان رو برای ازدواجش زود می بینه و هنوز مسکن و ماشینی هم نداره به دخترم گفته سه یا چهار سال دیگه تصمیم به ازدواج دارم چون هنوز خونه یا پس اندازی ندارم و تصمیم گرفتن که تا اون موقع با هم دوست بمونن و الان دخترم تصمیم گرفته بادوست پسرش یه مسافرت سه چهارروزه تفریحی برن.
من از شنیدن این سفر تعجب کردم و به دخترم گفتم فکر نمیکنم این مسافرتتون درست باشه و در جواب بهم گفت نخواستم که نظرتو بگی فقط اطلاع دادم که بدونی میخوام برم سفر.
و یک سوال دیگری که از دخترم پرسیدم این بود که چی شد که تصمیم گرفتید به این مسافرت برید؟
هیچی دیگه با شنیدن سوالم بشدت عصبانی شد و در جوابم دقیقا این جملات رو گفت که تو از اینکه دارم میرم مسافرت حرصت گرفته و هر بی شعوری میدونه که آدم برای چی میره مسافرت، و......و در نهایت.بعد از بحث های متفاوت تقریبا با هم قهر کردیم.
حالا سوال من از شما دوستان این هست که:
1...آیا بعنوان یک مادر حق پرسیدن ندارم و آیا سوال من ایرادی داشته آیا در سته که در جواب سوالم این پاسخ زشت رو از دخترم دریافت کنم و آیا حق دخالت در امور دخترم رو ندارم.
با تشکر








علاقه مندی ها (Bookmarks)