به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 آبان 98 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    4,395
    سطح
    42
    Points: 4,395, Level: 42
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    100

    تشکرشده 134 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Bow ترس از تنهایی مادرشوهرم

    سلام دوستان خوبم
    من عقد کرده هستم
    من قبلا هم تایپیکی باز کرده بودم و به لطف دوستان و آقای خاله قزی مشکلم رو فهمیدم و خداروشکر خیللللللی خوب از پسش بر اومدم و خیلی کم شده از دعواهامون
    دیگه بحثی نمیکنم
    اونروزا همیشه تا دعوای بچه گانه ای میشد بحث میکردمو تذکر میدادم اما الان فقط سکوت میکنم و این خیلی جواب داده خداروشکر اراده ی قوی از انرژی که شما بهم دادید بدست اوردم
    اول تشکر بابت این موضوع
    و حالا موضوع اصلی
    دوستان
    من اوایل که همسرم به خاستگاریم امده بود خانوادم بخاطر اینکه مادرش تنها بود(مادرپدرش متارکه کردند)
    نگران بودند و میگفتند که مریض هم هست و اگر قبول کنی باید با مادرش قبولش کنی چون حامی دیگری نداره
    من با خودش صحبت کردم و گفتم هیچوقت قبول نمیکنم که با مادرت زندگی کنم و اونم منو مطمن کرد که هیچوقت قرار نیست این اتفاق بیوفته و خودش هم دوست نداره با مادرش زندگی کنه
    در تایپیک قبلی هم گفتم مادرش زنی بسیار شکاکه و اصلا به شوهر من نمیرسه
    و اینکه خیلی مستقل هستند در بحث مالی مادرش از دوجا حقوق میگیره و اگر بهم پول بدن فورا برمیگردونن
    اما گاهی همسرم وقتایی که با مادرش خوب میشه میگه من باید به مادرم کمک کنم اون فقط منو داره
    منم بهش میگم اره جفتمون باید به خانواده هامون کمک کنیم
    اما ته دلم خالی میشه
    نکنه باز یه موردی پیش بیاد مادرشو مجبور شم من نگه دارم!
    البته براش احترام قائلم ولی به هیچ وجه حاضر نیستم باهاشون زندگی کنم
    حتی میدونه من قرار بود با کسی ازدواج کنم و در اخر وقتی دیدم دوست داره یک هفته رو 5 روزش مادرش خونمون باشه به همین دلیل باهاش ازدواج نکردم..
    مادرم میگه تو دوران عقد باید طوری مدیریت کنی که شوهرت هیچوقت به این فکر نیوفته که باهاش زندگی کنید اما این به معنی بی احترامی به هیچ کدومشون نیست و باید سیاست داشته باشی..
    ولی راه حل نمیده و همش تو دلمو خالی میکنه ولی من نمیدونم چطوری
    اقای خاله قزی خانم نارجیس که خیلی خوب راهنمایی میکنید اعضاروووو
    لطفا کمکم کنید

  2. 5 کاربر از پست مفید پاپیون تشکرکرده اند .

    hamdardiuser (دوشنبه 10 اسفند 94), khaleghezey (سه شنبه 11 اسفند 94), گیسو کمند (سه شنبه 18 اسفند 94), نارجیس (دوشنبه 10 اسفند 94), سمیراه (سه شنبه 11 اسفند 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.