سلام . پارسا هستمو 17 سالمه .
اگه جای اشتباهی زدم تایپکا دیگه ببخشید زحمت انتقالش با مدیر.
.
دوستان من کلا ادمی نیستم که مشکلاتمو با کسی درمیون بزارم حتی معمولا بعد این که بیش از حد ناراحت و افسرده میشم بیشتر از قبل میخندم و پنهونش میکنم . همیشه سعی میکردم فراموش کنم یا اهمیت ندم . اما چند وقتیه واقعا نمیتونم تحمل کنم حتی به جایی رسیده که فکر فرار از خونه را کردم( هر چند هنوز دلیل کاملا منطقی پیدا نکردم و عواقب بعدش را هم نمیتونم کنترل کنم)
خودکشی هم توی ذهنم بوده .
اما مشکلات: اولین چیزی که باعث شده به نظرم د این حد به هم بریزم استرس کنکور هست( چون درس خون نیستم کلا). بعدش فشار خانواده به خصوص مادرم هستش . به همه چیز من باید گیر بده . از درس بگیر تا مثلا چرا اینو تو اتاقت اینطوری گذاشتی . یا ... یعنی برخودر کاملا سردی با من داره . حس میکنم براش مث یه روزمرگی شدم . یه خواهر کوچک ترم دارم اما حسادت فکر نمیکنم باشه .
از طرف پدرم وضعیت خیلی بهتره(یکی از نکاتی که باعث شد از فکر خودکشی و فرار بیرون بیام) . از طرف دیگه به طرز عجیبی احساس تنهایی میکنم . فقط یه دوست صمیمی دارم . اخلاق عجیبی دارم و به راحتی با افراد صمیمی نمیشم . از نظر خانواده که خب تنهایی شدید حس میشه . و از نظر دوستام هم که گفتم . همینطوره .
شما به اینا مشکلات و بدبختیایی که توی جامعه ادم هر روز میبینه و حس میکنه را , با استرس اینده خودمو هم اضافه کنید و بگید من باید چیکار کنم؟ حتی من الان اینارو مینوسیم احتمالا تا 2 . 3 ساعت دیگه از این کارم پشیمون میشم .
تنها چیزی که میتونه یکمی ارومم کنه اهنگ گوش میدم . همین .
ببخشید اگه پیوسته نبود . یا زیاد شد








علاقه مندی ها (Bookmarks)