به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 59

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خیانت به همسرم. کمکم کنید

    سلام دوستای خوبم

    من 27 سالمه و شوهرم 30سال. دو ساله ازدواج کردیم و قبلشم چهار سال دوست بودیم. هردو دانشجوی دکترا هستیم و طبقه بالای خونه مادرشوهرم زندگی می کنیم. خدا رو شکر مشکلی با شوهرم و خانوادش ندارم و همه چی خوبه. شوهرم و برادر شوهرم که مجرده آخر هفته ها دوستاشونو جمع می کنن خونشون که بعضی هاشون مجردن و در کل باهاشون خیلی خوش می گذره...

    مشکل اینجاست من نسبت به یکی از دوستای مجرد شوهرم یه حس خیلی خاص دارم. وقتی می بینمش قلبم تند تند می زنه، دستپاچه می شم. با یه توجه کوچیکش، یه حجم بزرگ از احساسات خوب میاد سراغم. توی جمع ناخودآگاه تمام حواسم به اونه البته خیلی سعی می کنم که صمیمیتم و نحوه رفتارم با این آقا مثل بقیه باشه ولی از درون اینطور نیست. من می دونم این یه جور خیانته و به هیچ عنوان نمی خوام به همسرم خیانت کنم ولی دست خودم نیست. اگر سعی نکنم ذهنمو کنترل کنم تمام مدت به این آقا فکر میکنم. تروخدا بگین چیکار کنم که این حس تموم شه

    همش سعی می کنم به ویژگیهای مثبت شوهرم که خیلیم زیادن فکر کنم و... ولی باز وقتی این آقا رو می بینم به شدت هیجانزده می شم

    و اما این آقا خیلی کم حرف و مغروره. در کل از این تیپاس که دخترا تمایل زیادی برای نزدیک شدن بهش رو دارن ولی معمولا این آقا به کسی توجه نمی کنه. شاید به خاطر همینه که یه توجه کوچیکش منو به وجد میاره. مثلا چند وقت پیش همه با هم استخر بودیم. وقتی اومدیم بیرون این آقا بدون این که به من نگاه کنه طوری که همه بشنوند بهم گفت اینجا واینسا، برو موهاتو خشک کن الان سرما می خوری. همین حرفش کافی بود که من یک هفته بی دلیل خوشحال باشم.

    و اما مشکل اورژانسیم:
    من برای یک موضوع مهم باید دو روز متوالی از هفته آینده رو تو یکی از شهرهای شمال باشم . اول قرار بود با همسرم برم ولی چند روز پیش همسرم وقتی اومد خونه گفت من اونروز یه جلسه مهم دارم نمی تونم باهات بیام ولی نگران نباش با دوستم (همین آقا) هماهنگ کردم، تو رو می بره. من با اینکه کلی هیجان زده شده بودم ولی کلی با همسرم بحث کردم که اگه تنها برم بهتره تا با یه پسر غریبه، ولی همسرم زیر بار نمی ره و می گه من نمی ذارم تنها بری....می گه اون غریبه نیست از برادرم بهم نزدیکتره.... می گه من هم به تو اعتماد کامل دارم هم به این آقا پس مشکلت چیه؟ واقعا نمی دونم چی کار باید بکنم.....

  2. کاربر روبرو از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده است .

    میشل (سه شنبه 16 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.