
نوشته اصلی توسط
kasra2
من ۲۰ سالمه.دانشجوام.
منم دوسش دارم اونم داره .ولی خب یاد این گذشته ک می افتم همه چی ب هم میریزه.
واقعا حالم میگیره. بدبین شدم.بدتر شک میکنم بهش.
حتی گاهی ب با من بودنشم شک میکنم ک چرا با منم هست.
مشاورم نتونست کاری برام انجام بده .خانوادمم نتونست کاری کنه.نمیدونم دیگه چی کار کنم.
.
.
.
مادرشم میدونه.نشون کرده ایم.
دانشجوام.مهندسی
۲۰ سالمه.ایشون ۱۹
وضیعتمونم چی بگم داغونم بخدا .دوس داریم همو ولی داغونمهی خداا
خوب! خدا رو شکر که فقط نشون کرده هستین و عقد نیستید. پس با این حساب رهاش کن بره. نه به خاطر اینکه اون خانوم خیلی وضع نابهنجار و غیر قابل گذشتی داره، بلکه به خاطر اینکه شما قادر به چشم پوشی از گذشته ایشون نیستی.
تمامش کن! مرگ یکبار، شیون یکبار!
.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : جمعه 13 اردیبهشت 92 در ساعت 05:13
علاقه مندی ها (Bookmarks)