واقعا فكر كردن به آينده براي من ايجاد استرس ميكنه
به نظرم دنيا داره به سمتي پيش ميره كه ظاهر و تمكن مالي و امكانات خيلي مهم شده
و ميترسم كه فرزندانم من و پدرشون رو شماتت كنن براي اينكه شايد نتونيم اون امكانات رو براشون فراهم كنيم
ميترسم كه فرزندانم در آينده فكر كنن كه از بقيه پايين ترن
من هنوز فرزندي ندارم و اصلا نميشه آينده رو ديد ولي اين فكرهايي هست كه گه گاه به سراغ من مياد.ميدونم كه چيزهاي خيلي مهمتري از پول و امكانات هست مثل عشق و محبت
به نظرم دنيا به صورتي داره پيش ميره كه ماديات خيلي مهم ميشه و كساني كه ضعيف تر هستن از نظر مالي خيلي براشون سخت باشه بيشتر از هميشه.
اينقدر كه در اطرافم ميبينم كه چقدر مردم دارن به سمت ظاهر و تجمل پيش ميرن و ساده زيستن ديگه چندان جالب نيست .
من عاشق ساده زيستن هستم و از تجمل و خودنمايي متنفرم
با وجودي كه من به شخصه علاقه اي به كار كردن در خارج از خونه رو ندارم و اصلا با روحيه ي من جور نيست
شديدا به اين فكر ميكنم كه شايد سركار رفتن من يه انتخاب اختياري نباشه و مجبور باشم كه حتما براي اينكه با جامعه هماهنگ باشم و بتونم زندگي كنم بر خلاف ميل باطني ام سر كار برم.
اصلا اين شرايط رو دوست ندارم
دوست ندارم كه كار كردنم يه چيز اجباري باشه .
اين من رو اذيت ميكنه
به نظرم كار كردن خانم يه چيز اجباري شده و اين براي مني كه دوست دارم خانه دار باشم و كار بيرون رو دوست ندارم يه چيز ناراحت كننده هست.
به نظر شما خانه دار بودن توي اين دوره و زمانه چه معايبي داره؟
آيا به نظر شما بر خلاف علاقه ي قلبي شاغل بشم.
آيا به صداي قلبم گوش بدم يا عقلم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)