سلام
من راجب مشکلم کلی گشت زدم تو اینترنت رسیدم به اینجا
تو سایت هم کلی گشتم تا این قسمتو پیدا کردم
راسش نمی دونم چجوری بگم
یه زمانی من کلی دور ورم دوست بود(اعم از خوب و بدکه الان می فهمم کی خوبه ...)
با همشون مهربون و صادق و صاف بودم
خصوصیات بارز من محبت زیاد و محبت ورزی زیاد بود و خیر خواهی
من همیشه هر چی داشتم تو طبق اخلاص میذاشتم پنهون کاری نداشتم و ....
تا اینکه رفتم دانشگاه دوستان جدیدی پیدا کردم ( درسته توش بد جنس هم بود) ولی با هم بودیمو خاطرات داشتیم
من عاشق دختری شدم جوری که از درس و زندگی افادم ولی جواب نه بود بعدش با چند تا از همکلاسیام به نوبت دوست شدم و متاسفانه نیاز احساسیم فوران کرده بود و نیاز جنسیم و تحریک پذیری
باهاشونتو همون اوایل رابطه دعوا کردم و بد رفتاری چون مورد اولی ذهنمو بد بین کرده بود(البته نا خود آگاه بود و فکر نمی کردم اذیت بشن)
و حتی برای انتقام می گفتم که بهشون فقط به سکس فکر میکنم
و یا فحش میدادم و بد دهنی و دعوا و بعضی مواقع همراه با التماس رابطه جنسی
کسایی که خودشون جلو می اومدن با دعوا و ...... می رفتن
4 ترم مشروطیت و جنگ های بی ثمر و حاشیه و چون دید جنسی داشتم به دخترا تو رابطه علاوه بر دعوا و بد زبونی خیالات جنسی منو رها نمی کرد و منو به سوی التماس می برد و باز دعوا و دور تسلسل
مثلا کسی شمارشو داشتم زود گرم می گرفتم و شکایت که چرا اس نمیدی و .... دعوا .....
نتونستم رابطه موثر داشته باشم
دانشگاه تموم شد و ولی چند ساله که طرد شده ام و این اشتباهات باعث شده فراموش شم
دوستان پیشرفت کردند و من تنها ماندم بر روی خاک
نمی دونم اینها باعسشه که هست یا عوامل دیگه ای هم هست که آدم حساب نشدم
تو فامیل هم تنهام و باز هم مهربون ولی بی مهری دیدم فقط
آیا میشه آدم قوی و جذابی بشم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)