سلام من جوانی 24 ساله هستم که ازبدی روزگار از 7 سال پیش عاشق یکی از دخترهای فامیل شدم که دو سال از خودم بزرگتر ولی خوب زیاد دوستش دارم . ولی اون تا الان گیر درس خوندن بوده ولی الان از ان می ترسم که ازدواج کنه چون درسش داره تموم میشه و از دستش بدم من خدمت سربازی معاف کفالت شدم و الان در حال درس خوندن توی دانشگاه در رشته مهندسی نفت هستم ولی بیکار هستم .. دارای چهره ای جزاب ورنگ پوست سفید سفید طوری که در همه جا زبان زدم خاص وعامه .... من به خانواده خود گفته ام ولی خوب اونا گفتن که تا سر کار نری درست تمموم نشه برات کاری نمی کنیم....مشکلم اینه که طرف مقابل خبر نداره ... ومن جرعت گفتن به اورو ندارم... از دوست داشتن خودم مطمعا چون توی این چندسال به هیچ کسی جوز او فکر نکردم... الان این ترم دانشگاه رو امتحانات خراب کردم بخاطر همین مثله ... فکرمیکنم که از دستش بدم دیونم میکنه اصلا دیگه نمی توانم ادامه بدم.. شما بگید چکار کنم...از بسکه شب ها فکر میکنم خوابم نمیبره واز بسکه به حال خودم گریه کردم 1.5 شماره چشمام ضعیف شده ... اگه ازدواج کنه .... شب ها از کلافگی سرم می خوام بکوبم به دیوار ....من از اون ادم ها نستم که دعا بد ویا ازار به کسی برسونم حتی تا الان هم یک دروغ در زندگیم نگفتم ...ولی میدونم خودم از بین میرم یا سگته میکنم یای تا اخر عمرم مجرد میمون .... از زندگیم خیری نمی بینم ..لطفا بگید که چگونه به خود دختره بگم ...من تاکنون باهیچ دختری در مورد این مثال ها صحبت نکردم اولین و اخرین دختر مورد علاقه من . از دسته ادم هی خیلی خجالتی هستم. ببخشید اگر مشکل املا داشتم ...کمممممممممممممممممممممم مک با سپاس فراوان








علاقه مندی ها (Bookmarks)