به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بالاخره اقدام قانونی برای تعیین تکلیف زندگیم کردم

    سلام به همه دوستان
    نمی دونم چند نفر از شما ها در جریان مشکل من هستید اگه دوست داشتید می تونید تاپیک قبلی منو با عنوان " از بلاتکلیف ماندن خسته شدم " را بخونید. ولی باز هم به طور مختصر شرحی از ماوقع رو می دم .
    من و شوهرم 31 و 34 سالمونه و بعد از 2 سال دوران عقد و نامزدی سال 86 رسما زندگی مشترکمان را شروع کردیم و الان یه پسر 3 ساله هم داریم . از خصوصیات بارز همسرم که باعث اختلاف و کینه بینمان شد اینکه ایشون تنبل و تن پرور هستند و بیشتر به خودشان فکر می کنند یعنی اگر زمانی پیش بیاید که یکی از ما دونفر باید بخوابد اون یکنفر ایشون هستند با اینکه من شاغل هستم و صبحهای زود باید از خواب بیدار بشم و ایشون شغل آزاد دارند ولی به هر حال حق تقدم را به خودشان می دهند یا اینکه طاقت گرسنگی ندارند و در شرایط مشابه فوری از کوره در می روند و به هر نحوی حتما باید اول شکم ایشان پر بشود یا ... از این مثالها صدتا هم می تونم بیارم ولی در این مجال نمی گنجد ایشان کارشناس حسابداری هستند ولی تن به کار تخصصی خودش نمی ده و حاضره یک کار پیش پا افتاده در مغازه پدرش داشته باشه و دغدغه و استرس زود از خواب بیدار شدن و زود خوابیدن رو نداشته باشه و آقا بالاسری هم نداشته باشه به خاطر دوری محل زندگی مان و مغازه و نوع کاری که دارند شبها زودتر از ساعت 11 نمیومد و تازه سر شب ایشون بود و من باید به هر نحو ترگل و ورگل اون موقع شب آماده پذیرایی از شوهرم می بودم و ایشون هم تا ساعت 3 نصف شب گاهی دیر تر پای تلویزیون می نشست و مراعات مرا نمی کرد که باید صبح زود از خواب بیدار می شدم از اون گذشته هیچ وقتی رو برای باهم بودن نداشتیم فردا هم تا لنگ ظهر خواب بود و من سر کار. خلاصه به خاطر اختلافهایی که با هم داشتیم بیشتر کارمان به قهر و قهر کشی می رسید و منو خونه بابا می فرستاد و بعدش تا ماهها جدا از هم زندگی می کردیم و من هر دفعه به خاطر حفظ آبروی خودم و خانوادم و به خاطر پسرم بر می گشتم ولی اینبار دیگه اوضاع حسابی فرق می کنه بعد از یه اختلاف و دعوای الکی وقتی پدر و مادرم برای وساطت اومدن آنچنان کولی گیری در آورد که انگار چی شده خلاصه دوباره منو وادار کرد که برم خونه بابام و الان 9 ماه از اون تاریخ می گذره و تو این مدت نه پدری نه مادری نه خودش و نه کس و کارش هیچ کس سراغمونو نگرفت و دردمونو نپرسید حتی تو این 9 ماه فقط 3 بار بچه اش رو دیده و الان هم 3 ماه بیشتره که اونو نمی بینه و ککش هم نمی گزه البته باید بگم بعد عید دیگه خودم نخواستم بچه رو بهشون بدم چون خیلی تو روحیه اش تاثیر می ذاشت و دو هوایی می شد ولی انگار هیچ فشار روحی بهش وارد نمیشه .
    بعد 9 ماه صبر کردن من به جای اینکه به خودش بیاد بهم زنگ زد گفت بیا جهیزیه ات رو ببر می خوام خونه رو تحویل بدم چرا کرایه مفت بدم صاحبخونه بخوره اولش جدی نگرفتم بعد صاحبخونه که دوست بابام بود بهش گفته بود که دامادت اومده میگه یه مقدار از پول پیش رو بهم بده می خوام سر ماه خونه رو تخلیه کنم منم از لحاظ قانونی مجبورم این کارو بکنم فقط خواستم شمار و در جریان بذارم اینو که شنیدم دیگه صبرم سر اومد و رفتم شکایت کردم آخه همسر من دو روز بعد من قفل درو عوض کرده بود و منو خونه راه نمی داد هم بابت این کارش که حکم کیفری داره اقدام کردم هم بابت نفقه و هم اینکه صد تا از مهریه مو گذاشتم اجرا فردا هم اولین دادگاهمون تشکیل میشه نمی دونم کار درستی کردم یا نه هنوز هم برای جدایی و طلاق تردید دارم ولی با دست روی دست گذاشتن هم نه تنها کاری پیش نمی رفت بلکه داشت ازمون سوء استفاده هم می کرد .
    حالا بعد از اینکه نامه دادگاه دستش رسیده بهم اس ام اس داده که چرا نخواستی برگردی سر خونه و زندگیت و کارو به دادگاه کشوندی ؟ من 9 ماهه به امید برگشتت صبر کردم چرا اینکارو کردی ؟
    به نظر شما این حرفش چه معنی می ده من نخواستم یا اون اصلا کی اومد دنبالم آخرین حرفش این بود که بیا وسایلتو جمع کن ببر می خوام خونه رو تخلیه کنم نمی دونم به خاطر ترس از پرداخت مهریه است یا اینکه قاطی کرده چرا این حرفو زد ؟ حسابی گیج شدم تو رو خدا نظر بدین دیگه مخم کار نمی کنه یعنی چی تو سرشه آخرش چی میشه یکی یه چیزی بگه

  2. کاربر روبرو از پست مفید mitra6057 تشکرکرده است .

    mitra6057 (چهارشنبه 17 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواهر شوهرم برام حد و مرز تعیین میکنه
    توسط نشاط زندگی در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 اردیبهشت 96, 11:11
  2. سرنوشت از قبل تعیین شده؟
    توسط saminnaz2 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 شهریور 95, 08:45
  3. نیاز به مشورت در رابطه با مهریه تعیین شده
    توسط flush در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 خرداد 94, 10:43
  4. تعیین کننده ترین عامل در مقدرات بشر
    توسط hamed-kr در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 مرداد 93, 23:40
  5. آزمون تعیین طول عمر
    توسط Niloo55 در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 بهمن 87, 17:03

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.