سلام به همه دوستای خوب تالار
از این وضعیتی که بین خودم و خدا به وجود اومده اصلا راضی نیستم . بعد از اون ماجرا
http://www.hamdardi.net/thread-6368.html
دیگه نمی تونم با خدا اون جوری حرف بزنم . حس می کنم الکی! به حرفام گوش نمی ده . حتی گاهی فکر می کنم شاید اصلا اون تصوری که من از خدا دارم غلط و خدا فقط یه تصوره که تو ذهن ماهاست.
نمی تونم سر همون جانمازی بشینم و دعا کنم که واسه خودم و اون دعا می کردم واسه خوشبختی و کارای خیری که می خواستیم با هم انجام بدیم و...
نمی تونم سوره حمدی رو که قبلا می خوندم و "اهدنا الصراط المستقیم" بگم که منظورم از "نا" توش خودم و اون بود...
نمی تونم به خدا بگم چی می خوام سردرگمم یه لحظه خوشحالم و میگم خیرو صلاحم این بود
یه لحظه می گم داری خودت و گول می زنی حس می کنم تعادل روحیم به هم خورده نمی تونم ایمانمو قوی کنم توکل کنم
می ترسم همینجور بمونم الان 3 ماه می گذره . از آخرین باری که من اون رو دیدم 8 ماه میگذره... این حالت ها طبیعی؟ من چی کار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)