جنید بغدادی :
صوفی چون زمین باشد که همه پلیدی در وی افکنند؛ و همه نیکویی از وی بیرون آید.

احمد سمعانی :
با دوست بودن، بی هیچ چیز، خوش است؛ و بی دوست با همه چیز، ناخوش است.

یحیی معاذ رازی :
الهی! مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم. اکنون کار با فضل تو افتاد.

عین القضات همدانی :
بهشت مائده ای است نهاده، تا خود عاشقان بهشت کدامند و عاشقان خدا کدام؟

سعدی شیرازی :
اگر سرخی روی معشوقان نداری، زردی روی عاشقان باید که بیاری.

ابوالفضل ختّلی :
دنیا یک روزه است، و ما را در آنجا وظیفه، روزه است.

امام محمد غزالی :
چشم دشمن همه بر عیب افتد؛ ولیکن سخن وی نیز از راست خالی نباشد.

شبلی :
اگر بر دل من، دوزخ با همه آتش و همه سوختن، بگذرد و از تن من مویی بسوزد، مشرک باشم.

شمس تبریزی :
ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندان ما بوستان گردد، بنگر که بوستان ما خود چه باشد؟

خواجه عبدالله انصاری :
هر که تو را جوید به خویشتن، نه تو را شناسد، نه خویشتن.