بار الها به جوان و پير اين تالار رحم بفرما:323:
بار الها به جوان و پير اين تالار رحم بفرما:323:
بار الها به جوان و پير اين تالار رحم بفرما:323:
بابا مريم جان ...
نمك در نمكدان شوري ندارد فراموشم نكن تا ميتواني
حدس ميزدم عزيزم كارت به اينجاها بكشه. چقد گفتم توقف فكر
گوش ندادي و تخته گاز رفتي
:302: خدايا به جوونيش رحم كن...
بابا مريم جان ...
نمك در نمكدان شوري ندارد فراموشم نكن تا ميتواني
حدس ميزدم عزيزم كارت به اينجاها بكشه. چقد گفتم توقف فكر
گوش ندادي و تخته گاز رفتي
:302: خدايا به جوونيش رحم كن...
بابا مريم جان ...
نمك در نمكدان شوري ندارد فراموشم نكن تا ميتواني
حدس ميزدم عزيزم كارت به اينجاها بكشه. چقد گفتم توقف فكر
گوش ندادي و تخته گاز رفتي
:302: خدايا به جوونيش رحم كن...
:302::302::302::302::302:
ناراحتم:302: 4 ساعت نشستم از دانش و تخيل و مدارك و شواهد كمك گرفتم عكس اقا دامادو كشيدم
اونوقت به جاي save زدم dont save
:302:
انقده خوشگل بود بهار, سيبيلاش فر...
:302::302::302::302::302:
ناراحتم:302: 4 ساعت نشستم از دانش و تخيل و مدارك و شواهد كمك گرفتم عكس اقا دامادو كشيدم
اونوقت به جاي save زدم dont save
:302:
انقده خوشگل بود بهار, سيبيلاش فر...
:302::302::302::302::302:
ناراحتم:302: 4 ساعت نشستم از دانش و تخيل و مدارك و شواهد كمك گرفتم عكس اقا دامادو كشيدم
اونوقت به جاي save زدم dont save
:302:
انقده خوشگل بود بهار, سيبيلاش فر...
:302::302::302::302::302:
ناراحتم:302: 4 ساعت نشستم از دانش و تخيل و مدارك و شواهد كمك گرفتم عكس اقا دامادو كشيدم
اونوقت به جاي save زدم dont save
:302:
انقده خوشگل بود بهار, سيبيلاش فر...
:302::302::302::302::302:
ناراحتم:302: 4 ساعت نشستم از دانش و تخيل و مدارك و شواهد كمك گرفتم عكس اقا دامادو كشيدم
اونوقت به جاي save زدم dont save
:302:
انقده خوشگل بود بهار, سيبيلاش فر...
يلدا خانوم دنبال چه راهي هستي؟؟؟
حالا كه همه ميدونن و پدر مادرتم در جريانن چه دليلي واسه ترس هست
يك كلام پدر و مادرت قاطعانه بگن همه چيز از نظرشون تمومه و حتا اون اقا تلفني هم تماس بگيره مزاحمت...
يلدا خانوم دنبال چه راهي هستي؟؟؟
حالا كه همه ميدونن و پدر مادرتم در جريانن چه دليلي واسه ترس هست
يك كلام پدر و مادرت قاطعانه بگن همه چيز از نظرشون تمومه و حتا اون اقا تلفني هم تماس بگيره مزاحمت...
يلدا خانوم دنبال چه راهي هستي؟؟؟
حالا كه همه ميدونن و پدر مادرتم در جريانن چه دليلي واسه ترس هست
يك كلام پدر و مادرت قاطعانه بگن همه چيز از نظرشون تمومه و حتا اون اقا تلفني هم تماس بگيره مزاحمت...
ميترا جان
پيگير تاپيكت بودم و امروز با ديدن مطلبت خيلي خيلي خوشحالم:310:
از خدا شادي و خوشبختي و درك متقابل واستون ارزو ميكنم, سعي كن هميشه زندگيتو مديريت كني مثل اين روزاي قشنگ و از تجربه هات...
ميترا جان
پيگير تاپيكت بودم و امروز با ديدن مطلبت خيلي خيلي خوشحالم:310:
از خدا شادي و خوشبختي و درك متقابل واستون ارزو ميكنم, سعي كن هميشه زندگيتو مديريت كني مثل اين روزاي قشنگ و از تجربه هات...
ميترا جان
پيگير تاپيكت بودم و امروز با ديدن مطلبت خيلي خيلي خوشحالم:310:
از خدا شادي و خوشبختي و درك متقابل واستون ارزو ميكنم, سعي كن هميشه زندگيتو مديريت كني مثل اين روزاي قشنگ و از تجربه هات...
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
متن ترانه:
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای؟
زنجیر عشق
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و...
زنجیر عشق
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و...