شنبه 23 اردیبهشت 91, 11:16
جوانه عزيز ، من نگران اين نيستم كه ملت يا حتي دادگاه چه قضاوتي روم بكنن. من همه چيز رو به خدا سپردم تا خودش بين حق و ناحق قضاوت كنه.
من خيلي از كتك خوردن مي ترسيدم، فقط يك بار از بابام كتك خورده...
شنبه 23 اردیبهشت 91, 10:40
سلام مريم جان.
آره قبلا حدودا 1 ماه بعد از عقدمون يه شب توي خونشون سر س.. بامن دعوا كرد و چون ما نامزد بوديم من دلم مي خواست نامزد بمونيم. بعد شروع كرد به شكوندن شيشه هاي كمدش و دستش عميق بريده بود....
شنبه 23 اردیبهشت 91, 09:58
سلام. باز من اومدم ولي با يه مشكل جديد ديگه.
مي دونيد كه همسر عمل كرده و الان تقريبا 3 هفته هستش كه از عمل جراحيش مي گذره ولي كاملا خوب نشده.
مشكل جديد من: شب پنج شنبه همسر از من درخواست س... كرد....
دوشنبه 11 اردیبهشت 91, 09:28
سلام.
اول صبحي اومدم يه خورده فقط و فقط درددل كنم و خودمو سبك كنم.
خودتون مي دونيد كه بعضي وقتا آدم نمي تونه دردش رو حتي به مادرش بگه، واسه همين من اينجا خودم رو خالي مي كنم تا تو زندگيم دچار...
پنجشنبه 07 اردیبهشت 91, 11:50
سلام دوستان.
من اين چند وقته اوندر درگير كاراي شوهرم بودم كه نگين و نپرسين.
هم پرستاري مي كنم ، هم سر كار مي رم، هم خريد، هم اشپي ، هم مهمونداري .
الان 3 شيفته انگاري كار مي كنم. ولي ناراضي نيستم....
سه شنبه 29 فروردین 91, 12:34
منم مي زارم به عهده زمان.
مي دونم كه مادرشوهرم الان خيلي خوشحال هستش. چون شب عروسي به من گفت يادت باشه كه اگه پاتو از خونه ي پسرم بزاري بيرون نمي زارم بياد دنبالت و موفق شد و اينكه من خودم برگشتم ....
سه شنبه 29 فروردین 91, 12:05
عزیزم جایگاهها باهم خیلی فرق می کنه و محبت ها
محبت مادر و فرزندی با محبت زن و شوهری اصلا قابل مقایسه نیست
در ضمن تو با محبت و عشق و علاقه ای که به همسرت می دی می تونی کاری بکنی که از بودن در...
سه شنبه 29 فروردین 91, 11:41
خوب مادرشه. :305:
مگه مادرشما تواین دوهفته برای شما کم گذاشت.:300:
چرا خانمها دوست دارن شوهر فقط فقط مال خودشون باشه حتی پدر مادرشم نباید از علاقشون به پسرشون پیش همسر بگند.
بابا منطقی...
سه شنبه 29 فروردین 91, 11:24
يه چيزي بگم : پدر من اصلا تو خونه كار نمي كنه. مادرش تا زنده بود وقتي مادرم برحسب شغلش مي رفت مسافرت مادرش فوري مي گفت بيا پيش خودمون، پدرم هم ميرفت و خيلي وقتا اصلا دوري مامانم براش مهم نبود، چون...
سه شنبه 29 فروردین 91, 10:35
اقليماي عزيز برام مشكل هستش بزارم مادرشوهرم كه 14 روز نزاشته پسرش كمبودم رو حس كنه الان بياد تو خونم هر جوري دلش خواست رفتار كنه.
يه كاري كرده كه شوهرم ديروز برگشته بهم مي گه مامانم برام كم نزاشت.
دوشنبه 28 فروردین 91, 11:32
خيلي ممنون از راهنمايي همتون.
سعي مي كنم انوطوري كه اون دلش مي خواد لباس بپوشم. آخه فقط همين يك موردش خيلي اذيتم ميكنه.
دوشنبه 28 فروردین 91, 10:16
ديروز خاله من كه مشاور هستش ، رفته با شوهرم صحبت كرده، حالا بماند كه اصلا از خودش بد نگفته و همش منو مقصر كرده. حالا امروز صبح زنگ زده كه خودت برگرد همونطور كه خودت رفتي!!!!!!!!!
چي كار كنم؟
مي گه...
یکشنبه 27 فروردین 91, 16:12
چشم گل ياس.
برام دعا كنين.
با اينكه مي دونم كارهاي شوهرم بعضياشون از چشم خونوادم غير عادي و تا حدي مربوط به رواني بودنش هست، ولي من دوسش دارم، زندگيم رو هم دوست دارم، طلاق برام خيلي سخته، مخصوصا با...
یکشنبه 27 فروردین 91, 12:25
سلام.
من 26 سالمه و حدود يك سال و نيم هستش كه ازدواج كردم. آذر پارسال هم به خونه خودمون رفتم.خودم ليسانس هستم و شاغل.خونواده ام هم متشخص هستن. شوهرم 29 سالش هست و از يه خانواده هم سطح خودم. شوهرم هم...