آخه نمی دونید من الان چیمی کشم همین الان دارم با گریه این چیزها رو می نویسم اگه بخوام با امید حرف بزنم می دونم یه کلمه هم نمی تونم و گریه امونم نمی ده، من و امید زیاد به هم نامه می نوشتیم حتی یه دفتر...
آخه نمی دونید من الان چیمی کشم همین الان دارم با گریه این چیزها رو می نویسم اگه بخوام با امید حرف بزنم می دونم یه کلمه هم نمی تونم و گریه امونم نمی ده، من و امید زیاد به هم نامه می نوشتیم حتی یه دفتر...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم تقدیر پسرم بوده، اماکاش یه جوری بهم می فهموند که تقدیرش اینه و من بیشتر باهاش می موندم، اگه می دونستم یه لحظه هم ازش جدا نمی شدم... شما قدر اطرافیانتون رو بدونید نمی دونیم که تقدیرشون چیه، نمی...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
میدونم آنی جان، اما توان رفتن به سمتش رو ندارم، میترسم هر چقدر دیرتر رابطمون برقرار بشه انجامش سخت تر و سخت تر بشه، نمی دونید چقدر دلم می خواد توی بغلش گریه کنم، کاش اونم این کار رو می کرد، بهتره...
دوست دارم همه چیو فراموش کنم برای همین دوست دارم هر چیزی که منو یاد آرمان می ندازه دیگه نبینم، خونمون، امید، پدر مادرم، خیابونا، آرزوهام، خودم ، در و دیوار، بچه ها، هیچی کاش می رفتم توی کما نمی دونم...
دوست دارم همه چیو فراموش کنم برای همین دوست دارم هر چیزی که منو یاد آرمان می ندازه دیگه نبینم، خونمون، امید، پدر مادرم، خیابونا، آرزوهام، خودم ، در و دیوار، بچه ها، هیچی کاش می رفتم توی کما نمی دونم...
دوست دارم همه چیو فراموش کنم برای همین دوست دارم هر چیزی که منو یاد آرمان می ندازه دیگه نبینم، خونمون، امید، پدر مادرم، خیابونا، آرزوهام، خودم ، در و دیوار، بچه ها، هیچی کاش می رفتم توی کما نمی دونم...