پنجشنبه 13 آبان 89, 01:42
آفرین ریحانه جون بهت تبریکـــــــــــــ میگم... از همین چند تا پست بالا فهمیدم مشکل چی بوده و خوشحالم که از پسش بر اومدی عزیزم... قدر دانشگاه و این دوران رو بدون... دوران قشنگیه...
موفق باشی
چهارشنبه 12 آبان 89, 18:50
سلام دوست عزیز.این تاپیک تون،خیانت همسر رو به طور کامل خوندم و واقعا متاسف شدم...
فقط سعی کنید یه اشتباه رو دو بار تکرار نکنین و هر وقت از شرایط روحی آمادگی شو داشتین با چشم و گوش باز انتخاب...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
چهارشنبه 12 آبان 89, 16:29
احساس میکنم یه زندگی جدید رو شروع کردم و مثه همون روزای اول 20 سالگی که باهم زیر یک سقف زندگی قشنگ دونفرمون رو شروع کردیم یکم دلشوره دارم ودلواپسم... مثه همون روزا میترسم نکنه تو این خونه که گفتن...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:40
blue sky عزیز من فکر میکنم که حس کنجکاوی در وجود هر کسی هست و این وسط جنسیت مهم نیست...
من به شخصه اگه شوهرم تمایل داشته باشه که همچین فیلم ها و تصاویری رو ببینه ترجیح میدم که در کنار من نگاه کنه و...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:40
blue sky عزیز من فکر میکنم که حس کنجکاوی در وجود هر کسی هست و این وسط جنسیت مهم نیست...
من به شخصه اگه شوهرم تمایل داشته باشه که همچین فیلم ها و تصاویری رو ببینه ترجیح میدم که در کنار من نگاه کنه و...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:19
سلام ،بهتری مینا جان؟ اول اینکه به این چیزایی که گفتی بلا نمیگن!!!دعوا و بحث تو هر زندگی زناشویی هست و تو دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن،2 تا تو میگی 4 تا اون میگه و آخر کار فقط یه دلخوری میمونه که با یه...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:19
سلام ،بهتری مینا جان؟ اول اینکه به این چیزایی که گفتی بلا نمیگن!!!دعوا و بحث تو هر زندگی زناشویی هست و تو دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن،2 تا تو میگی 4 تا اون میگه و آخر کار فقط یه دلخوری میمونه که با یه...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:19
سلام ،بهتری مینا جان؟ اول اینکه به این چیزایی که گفتی بلا نمیگن!!!دعوا و بحث تو هر زندگی زناشویی هست و تو دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن،2 تا تو میگی 4 تا اون میگه و آخر کار فقط یه دلخوری میمونه که با یه...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:19
سلام ،بهتری مینا جان؟ اول اینکه به این چیزایی که گفتی بلا نمیگن!!!دعوا و بحث تو هر زندگی زناشویی هست و تو دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن،2 تا تو میگی 4 تا اون میگه و آخر کار فقط یه دلخوری میمونه که با یه...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:19
سلام ،بهتری مینا جان؟ اول اینکه به این چیزایی که گفتی بلا نمیگن!!!دعوا و بحث تو هر زندگی زناشویی هست و تو دعوا هم حلوا خیرات نمیکنن،2 تا تو میگی 4 تا اون میگه و آخر کار فقط یه دلخوری میمونه که با یه...
سه شنبه 11 آبان 89, 23:03
آندیاباران عزیز اول بگم که واقعا متاسف شدم اما با صحبت های رهایش موافقم... با توجه به توضیحاتی که راجب پدرتون گفتین بودنش با مادرتون زیر یه سقف فقط عذاب روحی مادرتون رو بیشتر میکنه... آدم تو این سن و...
سه شنبه 11 آبان 89, 22:57
رهایش عزیز من با خانواده ی شوهرم هیچ مشکلی ندارم،نه اینکه عاشق چشم و ابروشون باشم نه اما از بودن باهاشون لذت میبرم و مثه همه ی عروس ها و مادرشوهرها گاهی تنش بین مون بوده و اونم به خاطر اینکه دور...
سه شنبه 11 آبان 89, 16:32
از همه دوستان ممنونم. یکم که آروم تر شدم حتما پیش مشاور هم میریم.
del عزیز اشک تو چشمام جمع شد وقتی دیدم منو هنوز یادته... به داشتن دوستای خوبی مثه شما افتخار میکنم.
دیشب در تماس تلفنی که با هم...
سه شنبه 11 آبان 89, 16:32
از همه دوستان ممنونم. یکم که آروم تر شدم حتما پیش مشاور هم میریم.
del عزیز اشک تو چشمام جمع شد وقتی دیدم منو هنوز یادته... به داشتن دوستای خوبی مثه شما افتخار میکنم.
دیشب در تماس تلفنی که با هم...
سه شنبه 11 آبان 89, 16:32
از همه دوستان ممنونم. یکم که آروم تر شدم حتما پیش مشاور هم میریم.
del عزیز اشک تو چشمام جمع شد وقتی دیدم منو هنوز یادته... به داشتن دوستای خوبی مثه شما افتخار میکنم.
دیشب در تماس تلفنی که با هم...
سه شنبه 11 آبان 89, 06:44
سارا جان اگه اون قدر نامهربونی از خانواده ی خودت دیده باشی که دیگه اونا واست ذره ای ارزش نداشته باشن چطور میتونی فکر کنی خانواده ی همسرت هم مثه خانواده ی خودت هستن ... ؟ وقتی چیزی رو نداری چطور...