RE: ** در مسیر ...نیایش **
سلام
معبود من ...
معبود من!
اگر تو محرومم کنی، کیست که روزی ام دهد؟
و اگر تو خوارم نمایی، چه کسی یاری ام خواهد کرد؟
معبود من!
از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه می برم.
معبود من!
اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم،از تو سزاوار است که با گشایش پهناورت بر من ببخشایی.
معبود من!
اگر از من درگذری،چه کسی از تو شایسته تر به گذشت می باشد؟و اگر عمرم به سر رسیده باشدو هنوز عملم موجب نزدیکی به تو نششده باشد،اقرار به گناهانم را نزد تو، وسیله و دستاویز نزدیکی به سمت تو قرار می دهم.
معبود من!
همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدی و من به این پرده پوشی در آخرت محتاجترم.
همنا در دنیا حتی نزد بندگان شایسته ات نیز گناهانم را فاش نکردی.پس در روز قیامت نزد آنها که شاهد می باشند ، رسوایم مکنم.
معبود من!
آن که تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر کس به تو پناه آورد، به یقین خوار و بی مقدار نخواهد گشت و هر که را تو به وی رو نمایی، به آقایی رسد.
پروردگارا !
وارستگی کامل ، موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز تا دیدگان دل ما حجاب های نور را از میان بردارد و به معدن عظمت متصل شود و جانهای ما همچون شعاع به خورشید عزّ قدست آویخته گردد.
قسمتی از مناجات شعبانیه
ماهنامه پرسمان ، شماره 48
RE: ** در مسیر ...نیایش **
سلام
پناهم می دهی آیا ؟:203:
دستانم را که به ریسمان محکم نام تو گره می زنم،
احساس تلخ سقوط در دلم محو می شود.
چقدر با نام تو فاصله گرفته ام ؟!
تو بگو ...
می دانم...
دور شده ام...
به وسعت تمام ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها
و روزهایی که غفلت کردم
دامان پر مهر تو ا رها کردم...
و محو زیبایی های دنیا شدم و گم کردم تو را ...
و گم شدم ...
در این بازار پر همهمه دنیا و حالا
پس از گذشت روزهای از دست رفته
دوباره باز گشته ام
و بین من و تو به اندازه کوهی از گناه و غفلت
فاصله افتاده است و تو خود می دانی که هیچ حاصلی از این
فاصله نبردم جز قلب و روحی زخمی و خسته
و کوله باری سنگین از گناه
اما حالا من برگشته ام
امیدوار به رحمت بی انتهای تو
می خواهم این فاصله ها را پر کنم
پناهم می دهی آیا ؟!
دستانم را این بار محکمتر به نام تو گره می زنم
و احساس تلخ سقوط در دلم محو می شود
چشمان گریانم را می بندم
و چیزی در دلم جاری می شود
چیزی شبیه صدای سبز دعا
« اَمَن یُجیبُ » دلم در دل کوه طنین می افکند
و صدای آمین را ار تمام ذرات زمین و آسمان می شنوم
انگار تماتم ذرات هستی در تکاپو هستند
تا مرا به تو برسانند
و من
دوباره نام تو را صدا می زنم
دستانم را محکمتر به نام تو گره می زنم
و دستان نا امیدی را می بندم
که از قلبم فرو می افتد
حالا چقدر با نام تو فاصله دارم ؟
تو بگو...
ای خدای مهربان من !
ماهنامه پرسمان ، شماره 54
RE: ** در مسیر ...نیایش **
سلام
خداوندا !
قطره ای گل آلودم ، دور افتاده از دریای وجودت
دریایی شعله ور از عشق ، با وسعتی بی انتها
دریایی که ناپاکی را می سوزاند و زشتی را محو می سازد.
اقیانوسی که از قطره وجودم دریایی عظیم می سازد .
بارالها !
عمریست که در گرداب زندگی به خویش سرگردانم
و در مرداب تلخ گناه مفروق
سالهاست که فراز و فرودهای جویبار زندگی
سرم را به صخره های سخت اندوه می کوبد
اندوهی که قطره وجودم را درهم می شکند، اندوه دوری از تو.
پروردگارا ! ...
تمنای من جز آن راهی که مرا بسوی اقیانوس وجودت کشد
دگر هیچ نیست
مرا دریاب .