سلام،
من حدود 10 ساله که بعد از فوت مادرم گریه نکردم. همیشه بغض دارم اما گریم نمیگیره. امروز صبح دیگه دیدم نمیتونم. هر کاریم میکنم گریم نمیگیره و بشدت دوست دارم گریه کنم.
کسی میتونه راهنمایی کنه چیکار میتونم انجام بدم؟
مرسی.
نمایش نسخه قابل چاپ
سلام،
من حدود 10 ساله که بعد از فوت مادرم گریه نکردم. همیشه بغض دارم اما گریم نمیگیره. امروز صبح دیگه دیدم نمیتونم. هر کاریم میکنم گریم نمیگیره و بشدت دوست دارم گریه کنم.
کسی میتونه راهنمایی کنه چیکار میتونم انجام بدم؟
مرسی.
سلام
روح مادرتون قرین الطاف الهی
من چند سؤال دارم چون اطلاعات کافی برای پاسخ ندارم؛
۱. آیا بغیر از بغض متوجه تغییرات دیگری شدین؟ مثلا تغییراتی مثل احساس دلشوره و اضطراب یا تغییرات جسمانی مثل درد های پراکنده یا علایم دیگر؟
۲. طی این سال ها خیلی سعی میکردین احساسات خودتون رو کنترل کنین؟ ( مثل عدم بیان و بروز احساسات و یا کنترل گریه )
۳. در تنهایی به چه چیزهایی فکر میکنین؟
۴. رابطه ی شما با سایر اعضای خانواده، فامیل و دوستان چطور هست؟
:72:
فکر میکنم پیشنهاد خوبی باشه ممنون. ولی از انجام دادنش معذبم. روم نمیشه. حتی توی تنهایی.
- - - Updated - - -
آره. البته این اضطراب به پیش از مرگ مادرم برمیگرده و اینکه افسردگی شدید دارم اما درمان کارساز نبودخ خودمم خیلی گارد میگیرم. در مورد درد هم آره مخصوصا سرم. البته گهگاهی خیلی کم این حالت ولم میکنه ولی خیلی زود به سراغم میاد.
در مورد کنترل احساسات هم بسیار زیاد بله. به ندرت میشه اتفاق بیفته با کسی حرف یزنم و اینکه ناراحتی و یا احساساتم رو بروز نمیدم.
در تنهاییم به گذشته فکر میکنم انقدری که از یه جایی به بعد عملا گذشته ای بوجود نیومده که بهش فکر کنم و به کارهایی که نکردم و افسوسشونو میخورم.
رابطه خوبه. فضا هم فضای سالمیه و این حالت انگار بیشتر یجور پیچیدگی ذهنیه تا متاثر از بیرون.
ممنون از شما.