خیلی زودرنجم وبی طاقت ازخودم کلافم
سلام دوستان همدردی من بعداز چند ماه دوباره اومدم که ایندفعه از خودم شاکیم. از زود رنج بودنم از کم صبریم حس میکنم قبلا تا این حد نبودم
مثلا از چیزی ناراحت بشم تا زهرمو نریزم دلم اروم نمیگیره.
کوچیکترین موضوعی منو از کوره درمیبره چشممو میبندمو چیزی که نباید بگمو میگم.
مثلا الان چند روز به همسرم میگم باهم بریم بازار اونم تا بیاد میشه 7 و 8. شب یا خستست یا خودم لج میکنم نمیرم باهاش امشب گفت زود میام که بریم دیدم زنگ زده باباشینا مبل خریدن باید بره اونجا کمک کنه
حرصم ازاین گرفته داداشش علاف کوچه خیابوناست با دوستاش یه شب هم که اقا خواست زود بیاد باید بره واسه کار اونا خیلی اعصابم خورد از این موضوع کلی باهش بد حرف زدم واون سوکت میکرد وهمش عذرخواهی تحویلم میداد بازم دلم اروم نشد بزور منو برد بیرون اصلا نگاه به جیبش نکردم هرچی نباید و باید خریدم تودلم میگفتم چشش 4تا خواست زن نگیره..
چیکار کنم حس میکنم دارم دچار بیماری عصاب و روان میشم سنم هم زیاد نیس دارم میرم تو 24 سال.
احساس میکنم هیچ کس شوهرش بهش بد قولی نمیکنه فقط شوهر من اینجور
واسه خواستن یه چیز صد بار باید هر روز براش بگم اخرش میگه اا یادم رفت
یا بعضی وقتا دروغ میگه رفتم و نبود کردمو نشد
ازش خسته شدم بی تحمل شدم دیگه
چیکار کنم!؟؟؟؟؟؟؟؟
لطفا کمکم کنین.