عدم اعتماد من به حرفاي همسرم
سلام دوستان من دوباره اومدم .....
من 1.5 عقد کردم ، نمیتونم به حرفای شوهرم اعتماد کنم ، 1 ماه پیش عروسی دوستم مشهد بود منم اصراری به رفتنش نداشتم ولی وقتی گفتم بهش گفت میام منم گفتم پس سر راه یه سر به عمت هم بزنیم ، با کلی دردسر بلیط گیر آوردیم ، منم خیلی خوشحال بودم که داریم با هم اولین عروسی و مسافرت رو میریم ، روری که میخواستیم بریم من ساکمو آماده کردم ساعت 8 شب حرکت بود ساعت 3 زنگ زد که من واسم کار پیش اومده نمیتونم بیام ، منم شوکه شدم خیلی خورد تو ذوقم ولی گفتم باشه نمیریم ، مشکلش اینه که وقتی یه چیز میگه اگه 2 بار بهش بگم مگه ما برنامه نداشتیم تند میشه میگه خودت برو ، ..... منم بهش گفتم مشهد نرفتن اشکالی نداره ، این جور که یهو همه چیو بهم میزنی یعنی نمیشه روت حساب کرد ،ديشب هم دوباره عروسی دعوت بودیم از 1 ماه پیش بهش گفته بودم رفتیم کت شلوار خریدیم دیروز هم ست کردیم همه چیزاشو آماده کردیم ، صبح هم گفتم ساعت 6 اینجا باش ، 6 بهش زنگ زدم میگه من تازه رسیدم خونه ، درس دارم ، نصف روزم میره ، اینا که فامیل نزدیکت نیستن ، کسی هم منتظر من نیست ، مثل دفعه قبل بهش گفتم از این دقیقه 90 بودنت بدم میاد ، خوب نمیخوای بیای از اون اول بگو نمیام ، بعد میگه من که نگفتم حتما میام ، آخه کسی که رفته کت شلوار خریده ، روز قبلش ست میکنیم لباسشو ، شبش راجع بهش با هم صحبت میکنیم بعد تو برنامه هاش نوشته که امروز عروسیه ، یعنی بازم 100 % نمیاد ؟؟؟؟
بعد خودشو با دختر عموم كه كنكور داره مقايسه ميكنه كه بعضي جاها نمياد ميگم آخه خودتو با يه دختر دبيرستاني مقايسه ميكني ؟؟؟؟
دوستان تو رو خدا بگين چيكار كنم ؟؟؟؟؟ :203: