وابستگی شدید در دوران شناخت...این فاجعست خواهشا کمک کنید
سلام و وقت بخیر خدمت همه ی عزیزان
امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه
مرسی که حداقل یه جایی هست که ادم بتونه بیاد تا در دلشو اینجا بنویسه تا خیالش کمی راحت شه
نمی دونم از کجا شروع کنم به نوشتن نمی دونم اصلا مکانش اینجا هست نمی دونم کسی هست تا به یکی از هم نوعش چه می دونم به برادرش کمک کنه اونم از نوع انسان دوستانش
شاید کمی متنم طولانی شه ولی سعی می کنم هم شیرین توضیح بدم تا خسته نشین وقتی می خونید و هم کوتاه باشه
خوب اول از همه دلیل انتخاب نا کاربریم رو که موز انتخاب کردم بنویسم
می دونم موجب خنده و شادی شما شد :311: خوب عیب نداره همین که دل مومنی رو شاد کنم خودش یه نعمته مگه نه؟؟؟
من واقعا هر نامی رو انتخاب می کردم دوستانی بودن که قبل ها انتخاب کرده بودن یه دونه موزی ساختم دیدم ایمیلمو نپذیرفت عوض کردمش کردمش موز
این به این علت بود
خوب پسری هستم 22 ساله و نیم
یه خبط و خطایی کردم که الان واقعا پشیمونم پشیمونم که چرا تسلیم احساسم شدم
بنده از یه خانومی خوشم اومد کی؟ یه سال پیش
اومدیم نشستیم با خودمون یه شب رو راست شدیم گفتیم باشه عزیز برو جلو هم سنت پیغمبر رو اجرا کردی هم دچار هوی و هوس نفسانی نخواهی شد
ما رفتیم با این خانوم صحبت کردیم گفتم خانوم عزیز بنده تا به این لحظه که از خداوند متعالی عمر گرفتم نه دروغی گفتم نه دل کسی رو شکستم چه با حرفم چه با عملم
راست و حسینی از شما خوشم اومده اونم نه دوستی فقط جهت امر خیر خوب خودم ادمی نبودم که با کسی دوست شم چرا که این کار و یه نوع بی شخصییتی می دونستم :81:و برای خودم اصولی داشتم
این خانوم هم گویا از صداقت ما و فن بیانمون خوشش میاد و پذیرش می کنه که بیشتر اشنا شیم تا به خانواده هامون بگیم که ....
خوب هم حرافم هم شوخ طبع وهم شخصییتم کاملا مردونه هست
اینو عنوان می کنم که دوستانی که میگن نمی شه رو راست شد با طرف مقابلشون تا بگن بهشون علاقه دارن و ... همیشه سعی کنید که صداقت اصول اولیه زندگیتون باشه و در وحله ی دوم اعتماد به نفستون باس زیاد باشه
خوب یادتونم باشه زمانی اعتماد به نفس زیاد میشه که خودتون برا خودتون ارزش قائل شید خودتونو بپذیرید اونم با حداقل ترین
خوب بسه دیگه بریم سر موضوع خودمون
خوب من ادمی بودم و هستم که در وحله ی اول فکر می کنم و بعد یه کاری رو شروع می کنم
من اومدم با این خانوم یه رابطه کاملا خوب به دور از احساسات رو اغاز کردم و اینا گذشت یه مدت حدود 3 4 ماه و دیدیم که نه خیلی به هم وابسته شدیم وای اینو دارم میگم تموم تنم به لرزه می افته
خانواده من یکی از خاله های بنده در جریانه این موضوعه یعنی می خواستم به مادر خودم هم بگم که که مسئله ای پیش اومد که اونا برای یه مدت رفتند اروپا به همین دلیل به تعویق افتاده
دوستان الان من موندم و یه دل احساسی با یه دل احساسی از سوی اون خانوم
عاشق همیم و این باعث شده خیلی چیزا رو نتونیم درون هم ببینیم
الان یه راهکار می خوام که یه کم باعث شه حداقل از احساس من کم شه تا اگه یه روزی وای خدای ناکرده زبونم لال به مشکلی بر خوردیم و نتونستیم ادامه بدیم من ضربه نخورم
نگران خانوم هم هستما ولی در وحله ی اول خودم
چکار کنم؟؟؟؟
من قصدم ازدواج بود و هست در این شکی نداشته باشید کارمم طراح وبسایتم و می تونم یه جورایی یه زندگی رو با حداقل ترین اداره کنم
من الان می خوام احساسم رو یکم شعلشو بیارم پایین بدون اینکه خانوم بدونه نسبت بهش احساسم کم شده و می خوام درست تصمیم بگیرم تا بعد ها منجر به مشکلات جدید نشه
ممنونم از همه