با تعصب و محدودیت تو خونه چیکار کنم؟؟؟؟
سلام
همیشه این مشکل من بوده تو خونه،من یه دختر اجتماعی ام دوستای زیادی دارم.ولی خانواده ام اینطوری نیستن کم رفت و آمدن و منم هر جا میخوام برم جوابم اینه که ولش کن
ولی من دوس دارم برم مثلن همین دفعه میخوام برم برا دیدن پدرو مادر یکی از همکارا که از مکه میان.ولی باز میگن ولش کن مجرده پسره تو میری چیکار آخه همه همکارا میرن تو اونام مجرد هست با هم میریم همیشه این داستان هست ولی چون بقیه کمتر اهل بیرون رفتنن کمتر مشکل دارن ولی من نه
نظر شما چیه باید همش کوتاه بیام
RE: با تعصب و محدودیت تو خونه چیکار کنم؟؟؟؟
سلام دوست عزیز
این واقعا عالیه که شما توی این شرایط تونستی همچین شخصیتی داشته باشی و اجتماعی باشی
معمول آدمایی که توی این جو زندگی میکنن منزوی و مردم گریز میشن ولی شما تونستی یه شخصیت اجتماعی داشته باشی
چرا خونواده تون مخالف حضور شما در اجتماع هستن؟
برخوردشون چیه مگه؟ فقط میگن ولش کن؟
نمیتونید باهاشون صحبت کنید که خواسته های شما رو بپذیرن؟؟
شما چند سالتونه؟ و چند نفر هستین تو خونواده؟
چه کسی بیشتر مخالف این روحیۀ شماست؟
RE: با تعصب و محدودیت تو خونه چیکار کنم؟؟؟؟
نقل قول:
نوشته اصلی توسط unknownGirl
چرا خونواده تون مخالف حضور شما در اجتماع هستن؟
برخوردشون چیه مگه؟ فقط میگن ولش کن؟
نمیتونید باهاشون صحبت کنید که خواسته های شما رو بپذیرن؟؟
شما چند سالتونه؟ و چند نفر هستین تو خونواده؟
چه کسی بیشتر مخالف این روحیۀ شماست؟
ممنون
مادرم میگه علتشم اینه که نگران میشه و تو این نگرانیش هم فقط خودش سهیمه
یعنی اگر مثلن تو هفته دوبار این موضوع پیش بیاد یا قرار باشه شب برم یا تو خونه کاری باشه که احتیاج به من باشه همه به مادرم غر میزنن که خب چرا گفتی باشه برو مخصوصا بابام.یه حسی پیش میاد که انگار من به دوست و آشناهام بیشتر اهمیت میدم درحالی که اینجور نیست
اگر اصرار کنم یا حرف بزنم احتمال حلش هست ولی آخه هر دفعه کلی باید انرژی بزارم که برم باز دفعه بعد روز از نو.مجبور میشم اولویت بدم.تا الانم دور خیلی جاها رو خط کشیدم.نمیدونم تا کی باید کوتاهه بیام.تازگیا نمیتونم توقع دارم هر چی میگذره مستقل تر بشم نه اینکه...
۲۴ سالمه
RE: با تعصب و محدودیت تو خونه چیکار کنم؟؟؟؟
باسلام
منم پسری هستم 27 ساله (2 ماه دیگه 27 سالم تمام شده وارد 28 سالگی میشم) از 18 سالگی که دانشجو شهرستان بودم تنها تو شهرستان زندگی کردم و به زندگی تنها عادت کردم/ کلا شاید 5 تا دوست خیلی صمیمی دارم که اکثر با اونها هستم
حتی دوران خدمت سربازی هم شهرستان بودم در نتیجه تو این 8-9 سال بیشتر دور از خانواده بودم.
حالا پدر مادر من توقع دارند که اگر بیرون میرم باید قبل ساعت 12 خونه باشم اونم هفته ای 1 یا دوشب.... من واقعا تحمل این شرایط برایم سخته فقط میخوام بدونم حق با اوناس و من اشتباه میکنم یا نه؟!
دلیل این حرفشون رو هم این میزارن که تو خیابون ممکنه اتفاقی برات بیفته مثل این اتفاقات که تو صفحه حوادث روزنامه مینویسه.... حتی با دوستام آشنایی هم دارن حتی پدر مادر هاشون رو میشناسن ولی بازم این محدودیت ها هست ... جالب اینکه وقتی شهرستان بودم یک بار هم نشد بیان ببینن من کجام یا چیکار میکنم یا شب زنگ بزنن ببینن من کجام وقتی پیششون هستم این گیر ها رو میدن