-
رفتن به شهر دیگر
سلام
یه مشکلی برام پیش اومده اعصابم خورد کرده،من ۲۵سالم هست، حدودا ۳سال هست که با یه پسری آشنا شدم، خیلی پسر خوبی هست،از نظر فرهنگی اجتماعی تحصیلات اخلاق همه چی به هم میایم و خیلی هم مهربونه،ولی کارش توی یه شهری هست که ۴ساعت حدودا با شهر ما فاصله داره،اول که باهاش آشنا شدم هنوز شاغل نبود و من هم اون موقع فک میکردم که میتونم برم اون شهر زندگی کنم،از لحاظ پیدا کردن کار هم میدونم مشکلی ندارم اونجا و چنتا فامیل هم داریم اونجا،میخواستم حدودا آخر همین ماه موضوع رو به مامان بابام هم بگم،ولی خودم دو دل هستم الان،طاقت دوری از مامان بابام و ندارم، حتی دانشگاه هم توی شهر خودمون رفتم و اصلا ازشون دور نبودم،هرموقع که به این موضوع فک میکنم اشکم در میاد،طاقتشو ندارم که هر از چند وقت که مامان بابامو میبینم ،ببینم شکسته تر و پیرتر شدن،توی این ۳سال هم همه خواستگارامو رد کردم،حالا واقعا موندم چی کار کنم، اگه شما جای من بودین چیکار میکردین؟
-
RE: رفتن به شهر دیگر
سلام
دوست عزیز آیا اصلا ایشون هنوز به خواستگاری شما آمده که شما از الان دارید غصه میخورید؟؟!
بابید بسنجیدوببینید آیا این پسر انقدر برای شما ارزش داره که شما این دوری از خانواده رو بخاطرش تحمل کنید؟
بااینحال 4 ساعت که چیزی نیست میتونید باهم رفت و آمد داشته باشید یه هفته خانواده بیان خونه ی شما یه
هفته هم شما برید پیش اونا
-
RE: رفتن به شهر دیگر
به هر حال جدا شدن ازخونواده برای بیشتر دخترا سخته خصوصا اگه همراه با فاصله شهری باشه.اما تو زندگی گاهی باید شرایط جدید رو بپذیریم و به چشم فرصت بهشون نگاه کنیم.
این جا به جایی میتونه باعث گسترش دیدت به زندگی بشه چون با ادمای جدید سر و کار داری،میتونه استانه صبر و تحملت رو بالا ببره چون باید با ادمایی که خلق و خویی متفاوت ازشما دارن سر و کار داشته باشی.
خدا نعمتهاش رو توی یه شهر خاص متمرکز نکرده.میتونی از نعمتهای جدید خدا تو اون شهر بهره مند بشی.
اما اینا به شرط اینه که خودت بخوای.
برای ازدواج باید معایب و محاسن خواستگار رو سنجید و براساس معیارها تصمیم گرفت.
پیشنهاد من اینه که هر چه زودتر خونوادتو در جریان بذاری و ادامه کار بصورت خواستگاری رسمی باشه.اینجوری خونوادت هم تو شناخت این پسر،شرایط زندگی و امکانات شهر جدید و تصمیم گیری برای ازدواج بهت کمک می کنن.
-
RE: رفتن به شهر دیگر
الان ۳سال هست که منتظر اجازهٔ من که بیاد خواستگاری،همهٔ معیارهایی رو که من برای همسر آیندم در نظر دارم رو داره،ولی من به هیچ وجه نمیتونم بین اون و خانوادم یکی رو انتخاب کنم،البته یه چندبار دنبال کار در محدوده اطراف ما هم بود ولی خوب میدونید که کار خیلی سخت گیر میاد.میدونم که پدر مادرم هم حتما با این ازدواج موافقت میکنن و مشکلی ندارن، ولی نمیدونم با دل خودم چه کنم،
دیروز که بهش گفتم دلم طاقت نمیاره بیام اونجا، فک کنم بهش برخورد،بهم گفت پس اگه نمیای اینجا ادامه یه همچنین رابطهای اشتباهه،، یعنی دوسم نداشته که الان بد از ۳سال حمصهین حرفی زده؟؟؟؟!! من احساس میکنم واسه پیدا کردن شغل اطراف ما کم تلاش کرد. رابطمون خیلی صمیمی بود . در حدی بود که حتا وسایلای خونهای رو که داشت میساخت همرو من انتخاب میکردم