-
امان از تنهایی....
سلام به همه دوستانم من مدتی است که خیلی کسل وافسرده شدم البته مشکلاتی هم در زندگی با همسرم دارم ونمی دانم آیااینها واقعا دلیلش است؟؟من خیلی احساس تنهایی روحی میکنم من خواهر برادر ندارم وپدر مادرم هم نیستند وبا شوهرم هر چند ظاهرا خوبیم ومحبت میکنیم ولی هیچ تشابه روحی وشخصیتی نداریم اون تو عالم خودشه با دوستای خودش ارضا میشه وواسه دل من وقتی را هم با من میگذرونه احساس وطرز فکرمون با هم فرق داره وهردو با هم احساس تنهایی میکنیم اون حالا دوستایی داره که با اونها ارضا میشه ولی من دوست نزدیک هم ندارم چون دخترها یک جوری اند که بیشتر دنبال خانوادشون هستن تا دوستی شاید هم با من سنخیتی احساس نمیکنند نمی دانم؟اما خیلی تنهام سعی کردم دوستایی پیدا کنم بهشون محبت کنم ازته دل ولی خیلی موقتی بود همشون تا شوهر کردن یا موقعیتشون عوض شد منو گذاشتن کنار ومن دلم گرفت احساس کردم هیچ عاطفه ای ندارن و فقط سواستفاده است دیگه حوصله دوستی هم ندارم من همیشه موفق وشاد بودم ولی واقعا تنها شدم وناامید...بغضم گرفته ...هر کمکی بکنید ممنونم...از یک طرف خیلی هم به بچه دار شدن علاقه ندارم فکر میکنم اون بچه احاطه میشه در خانواده شوهرم وچون من خانوادم پیشم نیستن ونخواهند بود اون بچه هم جزیی از خانواده شوهرم میشه ومن احساس خوبی ندارم...من دنبال عشق بودم ولی نشد چون اصلا به هم نمی اییم الان خیلی منطقی وحسابگرانه با شوهرم زندگی میکنم ونه عاشقانه دلم گرفته ما تو مسائل مالی به هم اعتماد نداریم وبه روابطش هم مشکوکم واحتمال میدم تریاک مصرف میکنه با دوستاش همیشه حسرت عشق را میکشم عشقی که داشتم وبه او نرسیدم......
-
RE: امان از تنهایی....
سلام مادلین عزیز
اومدم بگم ، من دوست تو :72: ، قبول؟
خوب ، اگر قبول داری حالا بگو از دوستی چه انتظاراتی داری؟
اگر هم نه ، برایت آرزوی موفیت و شادی می کنم :72:
-
RE: امان از تنهایی....
نمی دونم این درد مشترک تنهایی چیه! ما مجردها فکر می کنیم ازدواج کنیم از تنهایی درمیاییم بعضی از شما متاهل ها شوهرتون کنارتونه میگید تنهایید! خود من دوستی داشتم چندین سال پیش ازدواج کزده بود و الان به پسر داره...شماره منو پیدا کرده بود و باور کن پشت تلفن گریه میکرد! از تنهایی...به پوچی رسیده بود! بهش گفتم بابا تو الان یه پسر داری کلی می تونی باهاش مشغول باشی...میگفت به پسرم چه ربطی داره اون خودش داره بزرگ میشه دیگه!
خلاصه این احساس تنهایی شده یه معضل اساسی! یکی بیاد بگه واقعا علتش چیه؟!
-
RE: امان از تنهایی....
اجازه....منم یه دوست دیگه......
عشقی که داشتی و بهش نرسیدی رو فراموش کن.
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
عاشق یکی باش که موندگاره
عشق قبلیت رو روماسه های کنار دریای دلت بنویس.تا محبت ادمای دیگه از بین ببرش.
فراموشش کن.
به شوهرت دل ببند نه به افسانه و خیال دوری که تو الان تو رویاهات فقط میبینیش.ذات ما ادماست که به اونچه که در دسترسمونه دل نمیبندیم و دنبال محالاتیم.
فکر میکنی شوهرت مواد میکشه؟برو حلش کن.نذارزندگیت از بین بره.
میگی دنبال عشق بودی.خوب الانم باش.عاشقی فقط لیلی وار و مجنون وار بودن نیست.فرهاد کوه کن نیست که به عشق شیرین تیشه به کوه میزده.عشق شوهره که به امید تو میره سر کار و برات تلاش میکنه.عشق تویی که وقت میذاری براش غذا میپزی.عشق لحظه ایه که تو خلوت ترین حریمی که ادما میتونن با هم باشن با همین.
به این خاک مرده زندگیت جون بده.عزیزترین دوست شوهرت باش.که تو رو به همه دوستاش ترجیح بده.نذار ازت دور بشه که یه روز چشم بازکنی و ببینی ای داد بیداد زندگیت ازدست رفت.شوهرت فنا شد
عشق یه تیر نیست که تو بچگی تو یه قلب میکشیدیمش و ازش خون می چکید.عشق چیزیه که باید تو بسازیش