به من بگيد چه كار كنم؟(مشكل يك دانشجو)
با سلام
من مدت 2 ساله كه با خانمم عقد كرديم.
بذاريد از قبل ترش بگم:
من ا.ر دانشجوي پزشكي سال پنجم هستم، آدم نسبتا مذهبي اي هستم.
دو سال پيش با خانمي كه دختر صميمي ترين دوست پدرم هست و مدت ها بود به عنوان گزينه مناسب براي ازدواج در موردش تحقيق مي كردم عقد كرديم. نا گفته نماند من و ايشون هر دو دانشجوي يك شهر بوديم.
فاصله خواستگاري تا عقدمون حدودا 6 ماه بود و تو اين مدت با اس ام اس و تماس تلفني با اخلاقيات هم ديگه بيشتر آشنا شديم.
تو اين دو سال به اصرار ايشون كه مي گفت خوابگاش مشكل داره و نميتونه خوب درس بخونه تو خوابگاه متاهلي زندگي كرديم (البته فقط خانواده من و ايشون خبر داشتن و به بقيه فاميل در اين مورد چيزي نگفتيم)
تو اين دو سال مشكل هاي ريز و درشت زيادي بين منو ايشون پيش اومده.
مثلا ايشون علاقه وافري داره من رو با بقيه مقايسه كنه و مثلا هيكل بدنسازي فلاني رو بزنه تو سر من كه چرا اينقدر لاغري؟ (خوب يكي نيست بگه اگه مي خواستم بدنساز بشم كه الان دانشجوي پزشكي نبودم!!!:311:)
يا مثلا اوايل سر اينكه مهموني اي دعوت شده بود بياد بريم (فقط سمت فاميل ما) ادا بازي در مياورد.
يا حتي مواردي كه من روش حساس بودم رو فهمونده بود و با اونا منو مي جزوند!!!
مثلا مي دونست رو محرم و نامحرم و بگو بخندشون حساسم، يك دفعه كه بهش گفتم عزيزم دوست ندارم اينقدر با شوهر خاله ت بگو بخند كني برگشت گفت فقط براي اينكه بجزونمت مي گم: آقا حامد(اسم فرضي شوهر خاله هه) من رو سر لخت هم ديده!!!
(كه بعد ها گفت براي چزوندن من فقط اون حرف رو زده!!!)
مادر خانمم تو اين مدت تو به هم ريختن اعصاب من استاد شدن!!!
نمونه اش:
هنوز يك ماه از عقدمون نگذشته بود كه يك اس ام اس دادن كه مرد خوب نيست اينقدر تحت نفوذ مادرش باشه....!!!!(در صورتي كه من از بچه گي اخلاقا آدم مستقلي بودم و هستم)
يا مثلا 3-4 ماه پيش زنگ زده بودن به خانمم و نمي دونم چي گفته بودن كه خانمم زد زير گريه و بعد از اون شروع كرد به قسم دادنم كه الا و بلا من ديگه نمي خوام تو خوابگاه متاهلي واستم!!!(كلي باهاش صحبت كردم تا راضي شد بمونه ولي هيچوقت نگفت مادرش چي گفتن!!!)
و....
همه اين حرف ها رو زدم تا برسم به اينجا:
خانمم دانشجوي كارشناسيه و امسال تابستون درسش تموم شد و آخر شهريور قشنگ وسايلش رو جمع كرد كه من بايد برم خونمون و...
وقتي گفتم چرا واي نميستي، گفت نمي خوام مردم(فاميل ها)برامون حرف در بيارن
ماهي يك بار بهت سر مي زنم!!!
گفتم پس با پدر و مادرت صحبت مي كنم جشن عروسي رو بگيريم و بريم سر خونه زندگيمون!!!
كه كلي عصباني شد و گفت من با شرايط الآنت نمي تونم زندگي كنم (من تو اين چند سال با برنامه نويسي (شغل دوم) يك آب باريكه اي دست و پا كردم)
وقتي گفتم پس من چي؟ گفت: سعي كن خودتو تطبيق بدي با شرايط!!!؟
در حال حاضر هم شرايط من طوريه كه بخاطر امتحان پيش كارورزي نمي تونم حتي يك روز برم خونه!!!!
الآنم هم مدت يك هفته اس كه تمام وسايلش رو جمع كرده و رفته خونه شون!!!
و من موندم و تنهايي تو خوابگاهي كه تقريبا خاليه و دلتنگي شديد كه نتيجه وابسته شدن ما تو اين دو ساله و كلي اعصاب خوردي!!!
خواهش مي كنم اگه كسي مي تونه كمكم كنه چه جوري با اين مسئله كنار بيام!!!
آخه تا سه يال ديگه من درسم تموم نميشه!!!
خيلي از وقتي كه گذاشتيد و مطالعه كرديد ممنونم!
RE: به من بگيد چه كار كنم؟(مشكل يك دانشجو)
آقای امیر معمولا هر دو طرف موقع بیان مشکلات سهم خودشون از اشتباهات رو فراموش میکنن، این مواردی که از خانومتون گفتین مسلما بازتاب یه سری رفتارهای خودتونه، البته این چیزایی که گفتین کم و بیش بین زن و شوهرا پیش میاد نباید زیاد نگرانتون کنه، اینکه خانومتون بعد از اتمام تحصیلش برگشته خونشون طبیعیه چون شما هنوز عروسی نکردین، خانوما خیلی زود تحت تاثیر احساسات قرار میگیرن همین دلتنگیتون و صادقانه ابراز کنید طوری که خودش از دوریتون بیتاب بشه و برگرده. موفق باشید
RE: به من بگيد چه كار كنم؟(مشكل يك دانشجو)
متاسفانه خانمتون به بلوغ فكري نرسيدند...
شرايطتون هم واسه ازدواج چندان مناسب نبوده...
اين رفتار ها هم ناشي از عدم پختگي و و به عبارتي بچه بودن ايشون هست كه به مرور زمان بهتر ميشه(البته اميدوارم..)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اي كاش يه قانون ميذاشتن كه دو نفر قبل از ازدواج يه سري تستهاي روانشناسي رو بايد پاس ميكردن و در صورت كسب نمره لازم مجوز عقد به طرفين داده ميشد....!!!
اي كاش توي مدارس و دانشگاههاي ما به جاي خيلي درسها و ساعت هاي به درد نخور يه كم مهارتهاي زندگي به جوونا ياد داده ميشد...!!
اي كاش حداقل خود جوونا قبل از اينكه فرطي برن ازدواج كنن حداقل محض رضاي خدا 2 تا كتاب درباره مسائل خانواده و زندگي مشترك ميخوندن و برآورد صحيحي از شرايطشون و اوضاع و احوال آينده ميكردن...!!
اي كاش...
RE: به من بگيد چه كار كنم؟(مشكل يك دانشجو)
راستش من کارشناس نیستم اما من هم در زمان عقدمون دوست نداشتم خونه همسرم زندگی کنم اما همسرم با بهانه چند کار مشترک منو نگه داشت. شما هم می تونید چند کار مشترک پیدا کنید که بتونید با همسرتون شروع به انجامش کنید (یعنی لازم باشه برای انجامش پیش شما باشه) یا یک شغل پاره وقت یا تمام وفت برای همسرتون تو شهری که هستید پیدا کنید تا به این بهانه همسرتون بیاد پیشتون. ضمن اینکه با حرفهای احساسی و ابراز دلتنگیتون همسرتون رو تشویق کنید که پیشتون بمونه. البته به شرطی که قدر شون رو بدونید و درکشون کنید . چون واقعا سخته 5 سال کسی عقد کرده بمونه.