جواب سوالامو چه جوری پیدا کنم؟( کمکم کنید)
[/size][/font]
2 سال پیش با یکی از شاگرد های کلاس های خصوصیم آشنا شدم و بعد از مدتی با هم دوست شدیم. 3 ماه تابستون همه چی خوب بود تا اینکه من تو بهترین دانشگاه ایران واسه کارشناسی ارشد قبول شدم و باید می رفتم تهران... همین باعث شد که ما از هم دور باشیم من در هر 1 ماه یا 2 ماه یکبار می رفتم شهرمون و می دیدمش...تو 6 ماه اول به دلایل مختلف خواستم باهاش بهم بزنم ولی گریه و اصرار اون، حرفای دوستام و دوستاش باعث می شد که من بر گردم....اون خیلی به من علاقه داشت اونقدر که واقعا بعضی وقت ها می ترسیدم تموم کنم اون خود کشی کنه... ما با هم رابطه جنسی داشتیم که تعدادش زیاد بود ولی در حدی نبود که منجر به از بین رفتن ب******ارت ایشون بشه...من در تهران با دختر های زیادی دوست بودم و منکر اینم نمی شم که شیطنت نمی کردم ولی خیانت نکردم...از این رابطه ها خبر داشت... یا من بهش گفته بودم یا اون می فهمید...6 ماه آخر دعوا های زیادی کردیم ولی این دفعه من بودم که نمی تونستم تموم کنم.....من وابسته شده بودم یا دوسش داشتم ...تا اینکه 2 ماه پیش بدلیل خیلی ناچیز دعوای بدی شد و تقریبا هر حرفی دلمون خواست بهم زدیم....بعد یک هفته نتونستم تحمل کنم و بهش گفتم بر گرد....با درست کردن بهونه های مختلف و درست کردن خواستگار جعلی خواست منو دور کنه ولی نتونست....بازم من بهش زنگ می زدم و اصرار می کردم که برگرد....ولی اون نمی خواست... عجیب بود که اون آدم با اون عشق زیاد به من، با تحمل 2 سال دوری و تحمل حواشی زیاد من حالا که داشتم بر می گشتم شهرمون حتی حاضر نبود با من صحبت کنه...من که یه جوری دیوونه شده بودم و افسرده بودم تصمیم گرفتم به خونوادم بگم و برن خواستگاری ....مامان اون از کل دوستی ما خبر داشت ولی نمی دونم در چه حدی..اونا قبول کردن و مامان من رفت مجلس معرفی...دو روز بعد مامان من وقتی واسه جواب اینکه خونواده ها تحقیق کنن یا نه زنگ زد خونشون مامانش گفت دخترم نمی خواد...از اون موقع به بعد دیگه خبری ازش ندارم...اون مثل من آدم عصبی بود و حتی قرص هم مصرف می کرد...به نظر شما من که الان هنوز به اون فکر می کنم بدلیل وابستگیه یا دوس داشتن؟ همش تو ذهنم رابطه های جنسی که داشتیم می یاد تو ذهنم و منو اذیت می کنه و همش می پرسم چطور با اون همه خاطره منو فراموش کرده؟خیلی دوست داشتم بدونم که اگه مخالف بود چرا گذاشتن مامانم بره خونشون؟ خیلی دوست دارم بدونم واقعا منو فراموش کرده؟ و از همه مهمتر چی شد بعد از 2 سال تحمل سختی و دوری این تصمیمو گرفت؟ تو اون دو سال اون دنبال ازدواج بود و من می گقتم نمی تونم با تو ازدواج کنم، حالا که من بطور جدی با خونوادم جلو رفتم اون گفت نه؟ چرا؟ یعنی با کسی دیگه آشنا شده؟ می دونم اون دیگه منو نمی خواد ولی می خوام حد اقل جواب سوالمو بگیرم....اگه می شه جواب سوالامو بدین؟
RE: جواب سوالامو چه جوری پیدا کنم؟( کمکم کنید)
سلام پسر غریب عزیز
حالا چرا غریب؟ ایشالله اینجا اشنا میشی:311:(شوخی کردم ، به دل نگیرید)
این سوال ها فقط جوابشون رو خود اون دختر خانم می دونن ، و شما هر چی بیشتر به این چرا ها فکر کنید ، کمتر پاسخی برای این چرا ها پیدا خواهید کرد ،و فقط روحتون رو خسته و آزرده خواهد کرد ، و نیروی حرکت رو ازتون خواهد گرفت، چیزی که مهمه اینه که با شرایط موجود ، تنها راه برای شما فراموش کردن اون دختر خانم هست
مطمئن باشید شما حتی اگر با هم ازدواج می کردین ، مشکلات خیلی زیادی براتون تو زندگی مشترک براتون بوجود می اومد ، به این خاطر که احترام متقابل بین شما و ایشون از بین رفته بود و به عبارت بهتر روتون به همدیگه وا شده بود
پس از هر چیزی که مربوط به اون دختر خانم هست ، ذهنتون رو خالی کنید ، و مطمئنا زمان خواهد برد تا وابستگی شما به ایشون از بین بره
صبر و زمان به شرط اینکه خیال پردازی رو از خودتون دور کنید ، مطمئنا مشکل شما رو برطرف خواهد کرد
RE: جواب سوالامو چه جوری پیدا کنم؟( کمکم کنید)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط gole maryam
سلام پسر غریب عزیز
حالا چرا غریب؟ ایشالله اینجا اشنا میشی:311:(شوخی کردم ، به دل نگیرید)
این سوال ها فقط جوابشون رو خود اون دختر خانم می دونن ، و شما هر چی بیشتر به این چرا ها فکر کنید ، کمتر پاسخی برای این چرا ها پیدا خواهید کرد ،و فقط روحتون رو خسته و آزرده خواهد کرد ، و نیروی حرکت رو ازتون خواهد گرفت، چیزی که مهمه اینه که با شرایط موجود ، تنها راه برای شما فراموش کردن اون دختر خانم هست
مطمئن باشید شما حتی اگر با هم ازدواج می کردین ، مشکلات خیلی زیادی براتون تو زندگی مشترک براتون بوجود می اومد ، به این خاطر که احترام متقابل بین شما و ایشون از بین رفته بود و به عبارت بهتر روتون به همدیگه وا شده بود
پس از هر چیزی که مربوط به اون دختر خانم هست ، ذهنتون رو خالی کنید ، و مطمئنا زمان خواهد برد تا وابستگی شما به ایشون از بین بره
صبر و زمان به شرط اینکه خیال پردازی رو از خودتون دور کنید ، مطمئنا مشکل شما رو برطرف خواهد کرد
ممنون از اینکه داستان منو خوندین....دارم فراموشش می کنم فقط واسه فراموشی کامل این اتفاق باید جوابشونو بدونم... حتی حدس هم نمی شه زد؟
RE: جواب سوالامو چه جوری پیدا کنم؟( کمکم کنید)
خیلی خوبه که دارید فراموش می کنید ، بهتون تبریک میگم:104:
حدس زدن هیچ فایده ای نداره
تنها حدسی که می زنم اینه که تو این دو سال فهمیده که این رابطه غیر از وابستگی هیچ چیز دیگه ای نبود