-
من گذر گاهي تهي هستم
برايم نوشتي كه بدون من نمي تواني از ميان دروازه عبور كني و با من هم نمي خواهي از ميان دروازه گذر كني .
آه آن را مي دانستم .
اما تو لازم نيست هيچ يك از اين دو را انجام بدهي .
لازم نيست كه از ميان دروازه چه با من و چه بدون من گذر كني .
زيرا ،من گذرگاه هستم .
منظورم اين نيست كه كسي هستم . هيچ كس نيستم .
بنا بر اين چگونه مي تواني با من و بدون من باشي ؟
فردي كه هيچ كس است و فقط مي تواند دروازه باشد .
دروازه اي كه تهي است و فقط فضايي براي عبور از ميان آن وجود دارد .
پس گذر كن نه با من .
منبع :كتاب زيبايي هيچ كس بودن
آه ! زندگي را اين قدر جدي نگير !
چون جديت مرضي بزرگ است .
و نه تنها يك ناخوشي بلكه خودكشي نيز ، است .
در كل - شوخ طبع و بذله گو باش .
زيرا شوخ طبعي تنها روش سرزنده ماندن است .
زندگي بازيچه است .
و زندگي را به اندازه مذهب و آيين بشناس .
اگر مي تواني حركت و زندگي كن گويي كه در رويا زندگي و حركت مي كني .
و شاهدي براي جهان بيكران باش ، سپس در عالم هستي جاري خواهي بود .
در عالم نامتناهي جاري بمان ،تو رها هستي ،رها از خويش .
ولي خواهي فهميد كه جديت تنها ،پوچ است .
وبي معني .
و بي منطق .
و تو هيچكس نيستي .
رهايي از ايدئولوژي تعيين شده
نه ايدئولوژي مي تواند كمك به آفريدن جهاني جديد كند .
نه يك ذهن جديد.
نه يك بشر جديد .
انديشه مرز و سرحد را خلق مي كند .
انديشه تقسيمات را خلق مي كند .
و انديشه تعصبات را مي آفريند .
و انديشه خودش مي تواند به آنها پل بزند.
اكنون انسان بايد بياموزد كه با ، بايدها و نبايدها زندگي كند .
اما وفتي ذهن به هيچ ايدئولوژي محدود نمي شود ، پس از آن ، آزاد براي حركت كردن به سوي ادراكي نو است .
و آن وقت رهايي به سوي هر آنچه خوب است پيش مي رود .
-
RE: من گذر گاهي تهي هستم
تحول يك دگرگوني است
هنگامي كه مي گويم تحول ، منظورم يك تغيير ساده نيست .
تغيير از شناخته ها به ناشناخته ها .
يك گناهكار مي تواند تبديل به يك قديس شود .
پس اين يك دگرگوني است اما نه يك تغيير ساده . .
تو مي تواني تغيير را تدريجي تجربه كني ، اما نمي تواني تحول عظيم را يك دفعه تجربه كني .
زيرا فقط دانش مي تواند تجربي تجربه شود .
به عبارت ديگر ،تغيير از اين به آن
اين است حركتي در شناخته ها .
از اين به هيچي ، از اينجا به هيچ كجا .
تو نمي تواني آن را تجربه كني .
برعكس ، تو تنها مانع هستي .
بنابر اين چه كاري انجام مي شود ؟
واقعا هيچ چيز نمي تواند انجام گردد.
آگاه باش از اين درماندگي .
و باقي نماندن در اين بيچارگي .
هيچ كاري نكن .
زيرا هر كاري انجام شود ،گريزي از اين حقيقت درماندگي نخواهد بود .
-
RE: من گذر گاهي تهي هستم
دانش در طي تجربه به دست مي آيد
دانش در طي كسب تجربه بدست مي آيد .
بيشتر دانسته ها علم و دانش نيست .
برعكس ، آن نمي تواند چيزي را دهد كه معرفت براي ذهن به ارمغان مي آورد .
و ممكن است موجب سردرگمي افكار گردد .
اما براي يك ذهن حيران شده هنوز هم مسئوليت با اوست .
دو مرد به مدت چندين سال مرتبا با يكديگر شطرنج بازي مي كردند . آنها تقريبا در هر بازي با هم مساوي مي شدند . و يك علاقه شديد يكساني بين آنها وجود داشت .
روزي يكي از آنها ، هر دفعه سعي به زدن مهره هاي حريفش مي كرد ولي بازي را باخت .
او انتظار داشت كه بازي اش با خواندن كتاب چهار جلدي " چگونه شطرنج بازي كنيم " بهبود يافته باشد .
اما بعد از باخت هاي بسيار ، به اين نتجه رسيد كه دانش " شظرنج " در طي تجربه به دست مي آيد .
بنابر اين كتاب ها را براي دوستش به عنوان هديه فرستاد و طولي نكشيد كه آنها دوباره با هم مساوي كردند !
-
RE: من گذر گاهي تهي هستم
از عجایبِ عالم است
که ما با موهبت هائی بسیار به دنیا می آییم،
اما همچون گدایان زندگی می کنیم.
زیرا ما به خویشتن ِ خویش نمی نگریم
و از توانایی های بی نهایت ِ خود خبر نداریم.
همه چیز برای ما عادی است.
ما به خود و پیرامون ِ خود عادت کرده ایم
و از این که هستیم
و از این که توانی عظیم داریم،
دچار حیرت نمی شویم.
ما به کره ی ِ ماه می رویم
و در آنجا به کند وکاو می پردازیم،
اما از سفر به خویشتن ِ خویش عاجزیم،
زیرا گمان می کنیم که همه چیز را درباره ی ِ خود می دانیم.
ما هیچ شناختی از خود نداریم.
سقراط مدام می گفت:«خود را بشناس.»
در این جمله ی ِ کوتاه،
حکمت ِ همه ی ِ فرزانگان نهفته است.
زیرا با شناخت ِ خویشتن،
همه چیز را خواهیم شناخت
و توان ِ بالقوه ی ِ خویش را به فعلیت خواهیم رساند.
با شناخت خویشتن،
آیینه ی ِ جان مان مصفا خواهد شد
و همه ی زیبایی ها و شگفتی ها و رازها را
در خود منعکس خواهد کرد.
بر گرفته از كتاب : زندگی زیباست