از اينكه خانواده همسرم به ما مثل بچه ها نگاه مي كنن خسته شدم.نمي دونم چطور ميشه به كسي كه هنوز از نظر خانواده اش بچه است تكيه كرد؟روزي چند بار باهاش تماس ميگيرن و همه ريزه كاري هاي زندگيمونو گزارش مي گيرن.
نمایش نسخه قابل چاپ
از اينكه خانواده همسرم به ما مثل بچه ها نگاه مي كنن خسته شدم.نمي دونم چطور ميشه به كسي كه هنوز از نظر خانواده اش بچه است تكيه كرد؟روزي چند بار باهاش تماس ميگيرن و همه ريزه كاري هاي زندگيمونو گزارش مي گيرن.
سلام به تالار همدردی خوش اومدین
شما آقا هستید یا خانم
آیا همسرتون به خانوادش وابسته است یا خودش هم از این موضوع نگران هست؟
توضیحت بیشتری نیاز هست
سلام باران عزيز
راستش همسر من هم اوايل خيلي خيلي وابسته بود ولي بعد از 2سال يه كم نرمالتر شده البته ميدونه كه من از اين مسئله ناراحتم به خاطر همين ملاحظه ميكنه ولي اگر من نباشم بله زيادي وابسته است.الان به زور هفته اي يكي دوبار ميريم.اگه به اون باشه هر روز دوست داره اونجا باشه با اينكه خونه خودمون خيلي تو آرامشه.البته بيشتر تقصير خانواده اشه كه با تماسهاي بي رويه هواييش ميكنن وگرنه پيش من خيلي خوشحاله.پيش من ميگه از اين مسئله خودشم ناراحته ولي روزي كه به دلايل خاص اونها باهاش تماس نگيرن خودش تماس مي گيره.
سلام من تازه عضو شدم