چهارشنبه 08 مهر 88, 00:12
حرفای شما منو به فکر انداخت
به اینکه به شوهرم بیشتر توجه کنم
تا نکنه مهر یه زنه دیگه جای منو بگیره
تو لباس پوشیدنم ارایشم
میگن باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد
شاید برداشت من از حرف شما نیمه پر...
سه شنبه 26 شهریور 87, 08:32
خب اگه اون جنس مخالف خانم باشه
مثلا من از مردای خوشم میاد که آداب دون باشن
اهل سیاسیت و ماسئل اجتماعی باشن
و از لحاظ ظاهر خوب باشن و مرتب
سه شنبه 26 شهریور 87, 08:20
همسران باید در تمامی لحظات به خاطر هم در کنار هم باشند
شوهر شما کمی زیادی حساسه
دوشنبه 25 شهریور 87, 04:01
د.ست عزیزم
به نظر من صحبت های نقطه سر خط صحیح
و عمل کردن بشون بی ضرره
امتحان کنید
انشاالله موفق می شید
چهارشنبه 13 شهریور 87, 03:04
نقطه سر خط
به نظر من مرد بودن را انتخاب کن به هزارو یک دلیل
تو فردا می خوای ازدواج کنی نه؟
به نظرت کدوم مردی با ازدواج می کنه اگه دختر باشی و زندگیتو بش بگی
اما اگه مرد باشی آخر سر یکیو پیدا می...
چهارشنبه 13 شهریور 87, 02:07
پا پیش بذارید
این مواقع یه شاخه گل معجزه می تونه بکنه
چهارشنبه 13 شهریور 87, 02:02
مگه چادر چه ایرادی داره
البته قصدم این نیست که به زور چادری بشی
اما حداقل یه مشکلت بر طرف می شه نه؟ منم شوهرم روی حجاب حساس و اوایل ازدواج کلی بحث داشتیم روی این قضیه بعد کم کم دستم اومد چه طور...
دوشنبه 11 شهریور 87, 01:42
منم با شاد موافقم
با خواهرتون صحبت کنید
دوشنبه 11 شهریور 87, 01:38
اگه واقعا دوستش داشتی با شرایطتون (که فکر می کنم کار هم داشتید) پس ازش خواستگاری می کردید
اون خانم خیلی به شما وفادار بوده که تا الان منتظر مونده
دوشنبه 11 شهریور 87, 01:28
این اشتباه که فکر کنید مادر زنتون همسرتونو از شما گرفته
ابراهیم عزیز شما خیلی تند رفتید
دوشنبه 14 مرداد 87, 11:58
خیر
همیشه بی توجهی باعث این مسئله نمی شه
خیلی از مسائل به ظاهر کوچیک میتونه عامل باشه
سه شنبه 08 مرداد 87, 17:04
مرسی از راهنماییتون
راستش چند روزیه که دارم باش با حوصله برخورد می کنم
و دیگه ازون چیزایی که قبلا غر میزد حالا با خنده در بارشون حرف می زنه
مرسی از راهنماییتون
کاش همیشه بتونم براش وقت بذارم...
چهارشنبه 02 مرداد 87, 02:06
مثلا برای شام خوردن باید با کلی محبت بش بگم عزیزم شام بکشم
اگه یکم جدی بگم شام میخوری یا نه مطمدنن جوابش نه و شب گرسنه می خوابه
منم تنها شام می خورم
بعضی وقتا فکر می کنم با یک بچه ازدواج کردم
و...
چهارشنبه 02 مرداد 87, 01:20
سلام
من با حرفای دوست عزیز گرد آفرین کاملا موافقم
من این ازدواج دارم تحمل می کنم و واقعا زمان هایی پیش میاد که تحملش غیر ممکنه
با هم ازدواج نکنید چون اخرش روزهای تلخی در انتظارتون
شوهر من هم...
چهارشنبه 02 مرداد 87, 01:09
دیگه تحمل این زندگی رو ندارم
خسته ام
از حرفاش خسته ام
تمام دلخوشی ام کامپیوتر است و موسیقی و کارم است
خسته ام
الان که دارم می نویسم اشک تو چشمام
احساس می کنم با یه بچه از خود راضی ازدواج کردم...