سه شنبه 27 اردیبهشت 90, 09:47
اخه چكار كنم؟ به اون خدايي كه اون بالاست اگه عكس منو ببينين ميگين كه چقدر اين بدبخت زيباست.
به اون خدا خواستگار هاييي داشتم يكي از يكي بهتر
به اون خدا از نجابت شهره خاص و عام بودم
به اون خدا از...
سه شنبه 27 اردیبهشت 90, 09:24
به مادرم قضيه را گفتم.بغض كرد و گفت من به تنهايي نميتونم كمكت كنم.بايد پدرت هم در جريان قرار بگيره.ولي پدرم يك ادم ساده و عصبي هست كه روي من خيلي حساسه.اگر بفهمه نميتونم مداركم رو كامل كنم و به...
یکشنبه 25 اردیبهشت 90, 08:42
سابيناي عزيز
خودت هم بعنوان يك همدرد من رو درك ميكني.
من هيچ ترسي از طلاق ندارم.به مادرم هم همه چيز رو گفتم.
گفتم كه از اين شهر ميرم.رو پاي خودم وايميستم و سعي مي كنم همه چيز رو فراموش كنم.
ولي...
شنبه 24 اردیبهشت 90, 13:20
saint mary عزيز
ممنون از همدرديت.
وقتي كه ميگن يك نفر پيشونيش سياهه درست ميگن.
من تك دختر يك خانواده معتبر بودم.
پدرم مهندسه و مادرم دبير بازنشسته.
نميخوام فعلا چيزي بگم ميترسم دق كنن.
مادرم...
چهارشنبه 21 اردیبهشت 90, 11:49
خيلي ممنون از دوستاني كه در توان خود من را راهنمايي كردند.من به فكر راه حل حقوقي هستم.چون اين مطالب در حل مشكلم كمكي نميكند.ارتباطات همسر من محدود به خارج از كشور نبوده.در داخل شهر ما هم دوابط...