ممنون از نظراتتون
والا تقریبا همه این مسئله رو فهمیدن غیر از پدر من و ایشون مامان من هم که یک بار حرفشو زد مخالفت کرد چون فکر میکرد من میخوام برم اونجا بعد که فهمید اون میاد اینجا زیاد چیزی نگفت ولی...
ممنون از نظراتتون
والا تقریبا همه این مسئله رو فهمیدن غیر از پدر من و ایشون مامان من هم که یک بار حرفشو زد مخالفت کرد چون فکر میکرد من میخوام برم اونجا بعد که فهمید اون میاد اینجا زیاد چیزی نگفت ولی...
سلام
ممنون میشم اگه تا آخر این مطلب رو بخونید و نظرتون رو بدید.
من حدود 3 سال پیش توی مسافرت به منزل اقوامون با یکی از دخترهای فامیل آشنا شدم و دوستیمون شروع شد اون اول اصلا به ازدواج فکر نمیکردم...