سلام دوستان. اومدم خبر های جدید بدم .گفتم مامانم رفت خونه عمم . بعد از 4 روز بابام رفت دنبالش و بر گردوندش خونه . گفت چون خود کشی کرده بود اثر قرصها بوده که اون کارارو کرده و از خونه بیرونش کرده ....
سلام دوستان. اومدم خبر های جدید بدم .گفتم مامانم رفت خونه عمم . بعد از 4 روز بابام رفت دنبالش و بر گردوندش خونه . گفت چون خود کشی کرده بود اثر قرصها بوده که اون کارارو کرده و از خونه بیرونش کرده ....
آخه بابام اون روز گفت میام خونتو میگردم .منم از ترس آبرو ریزی پیش همسایه ها با داداشم هماهنگ کردم و گفتم خونه اونه .بابام رفته بود حتی توی کمد داداشم رو هم گشته بود !!!!!!!!!!!!!!
دلم واسه مامانم...
من هم کاملا موافقم.شاید بعد از برقراری رابطه ، شوهرتون نرم تر بشن
به نظر من باید کاری کنی که موضوع طلاق رو جدی بگیره و بفهمه الکی نیست .وگرنه فردا هم سر هر موضوعی بحث طلاق رو پیش میکشه.شاید اگر من باشم یه قهر حسابی میکنم اونقدر منت کشی کنه تا بفهمه آسون به دست...
واقعا متاسفم.
نمیدونم چی بگم ولی عجب شوهرتون سادست که اینهمه راحت لو میره و حتی اسمس ها رو پاک نمیکنه.
تا حالا شده منطقی باهاش صحبت کنین؟
چه توضیحی برای اسمسا داره؟
آیا وقتی اسمس ها رو دیدین بهش...
سلام عزيزم.مشکلت رو خوندم و به ياد روز هاي نامزدي خودم افتادم.من 7 ماه نامزد بودم و الان يه ساله که ازدواج کردم.تو دوران نامزدي تقريبا هر يه روز در ميون بحثمون ميشد و واقعا حال بدي داشتم وشوهرم خيلي...
[gh.sana جان داغ دلم رو تازه کردی
هر کاری کنم باهام نمیاد.تو موفع نامزدی خیلی باهاش بحث داشتم ولی نتونستم راضیش کنم.حتی 5 دقیقه هم خاضر نیست باهام بیاد مغازه!!!حتی حلقه نامزدیمو با مامانم...
نه اینطور نیست و من هم خیلی بهش محبت میکنم.راستش وقتی باهاش آشنا شدم مشکل عاطفی داشت و همش گریه میکرد و تا حدی افسرده بود و الان خوب شده اونم در اثر محبت های من.
الان که دارم این متن رو مینویسم من...
مرسی عزیزم.
شوهرم یه مامانم اینا خیلی وابستست و ختما باید بره اونجا حتی اگه من نحوام!!
میگه تو خونه بمونیم چیکار کنیم؟!
به نطرتون اینکه مثل بچه ها رفتار کنم مشکل ساز نمیشه؟ راستش بعضی دلخوری هام...