چهارشنبه 19 خرداد 89, 10:50
دوست من خدا توی زندگی من حداقل برای من نیست اینو روش خیلی فکر کردم ، پدر من سی و چند سال زحمت بکشه و به قول معروف گچ تخت سیاه بخوره توی کرج و پیر و شکسته بشه بعدش تمام دارایشو و هر آنچه براش زحمت...
یکشنبه 09 خرداد 89, 22:21
من باورم میشه ، چون میدونم خیلی راحت میشه آدمها رو فریب داد و من خیلی راحت فریب خوردم ، تمام این حرفهای شما همش درسته اما بزرگترین مشکل من اینه ( من به هیچ وجه آدم کینه ای نیستم ) اما تو این مورد...
سه شنبه 31 شهریور 88, 15:29
من الان فقط افسوس می خورم ، روزی که رفتم خواستگاری گفتم من یه نویسنده ام کتابمو نشونشون دادم بدون اینکه باز کنن بهم گفتن اینا واسه دختر ما نون نمی شه ! هر وقت یه کار مناسب پیدا کردی بیا ، منم رفتم تو...
سه شنبه 31 شهریور 88, 12:05
دیروز رفتم عدم تمکین زدم ولی با صحنه ای مواجه شدم که بدجوری دلم گرفت اونجا پسری هم سن و سال خودم را دیدم که معلوم بود کلی گریه کرده بود ، باهم حرف زدیم اونم گفت زنش بهش خیانت کرده ولی بدبختی اش این...
یکشنبه 29 شهریور 88, 18:44
امروز با باجناقم صحبت می کردم بهم می گفت این بهترین فرصته که از شر این موضوع خلاص شی بهم گفت به همسرش گفته نباید بیاد اینجا که فکر کنه آرامش داره و بهم گفت شک نداره که اون یه کس دیگرو داره .