من فقط تو این موندم وقتی از ته دلم نمیاد بهش محبت کنم برا چی باید اینکارو بکنم؟از رفتار منفعلانه خودم خسته شدم منکه برا تنها رفتنش دعوا کرده بودم باهاش بعد چی شد که راضی شدم بازم تنها بره ؟از خودم...
من فقط تو این موندم وقتی از ته دلم نمیاد بهش محبت کنم برا چی باید اینکارو بکنم؟از رفتار منفعلانه خودم خسته شدم منکه برا تنها رفتنش دعوا کرده بودم باهاش بعد چی شد که راضی شدم بازم تنها بره ؟از خودم...
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
ممنون از بابت وقتی که برای حل مشکلات من میگذارید
شوهرم کوه رفت ومن هم رفتم تولد برادر زاده ام. ولی در تمام مدت تولد دلم گرفته بود . حس بدی داشتم من واقعا نمیدونم...
به مظر من ادامه نده الان سنت کمه انرژی داری یه چند سال دیگه انرژی امروزو نخواهی داشت ممکنه یه بچه هم بیاد اونموقع هستش که همش باید بسوزی وبسازی البته نظر من زیاد کارسناسانه نیست حس درونمه که گفتم
رزا جان .واحد عزیز .اقا یا خانم زندگی موفق واقای خاله قیزی ممنون از توجه ووقتی که گذاشتین.من خودم میدونم ایراد هایی دارم ولی بیشتر خصلتهای من ذاتی هستن و همسرم هم تمام این اخلاق ها رو میدونستند ....