پنجشنبه 24 مرداد 92, 21:34
منم یه نظر دارم در این مورد
اگه بگه اعتماد از بین میره اعتماد اگه از بین بره سختش میشه دوباره برشگردوند خیلی سخت.به قول پناهی اعتماد المثنی نداره...
به نظر من راه حلی که امید گقتند خوبه.
به جای...
دوشنبه 21 مرداد 92, 17:03
از اینکه تو این سایت عضو شدم خیلی خوشحالم نظرات دوستایی مثل شما خیلی بهم کمک کرده و میکنه .امیدوارم بتونم از عهده ی کاری که شروع کردم بر بیام.فعلا تا به امروز که خوب بوده
- - - Updated - - -
...
یکشنبه 20 مرداد 92, 19:12
تنها چیزی که حدس میزنم مادرمو ناراحت کرده باشه اینه که یاداوری دورانی که دوستش زنده بود و بخاطر بعضی مسائل کشته شد ازارش بده.مادر من دو تا دوست صمیمی داشت که یکی از دوستاش +خودش تو زندگیشون موفق...
یکشنبه 20 مرداد 92, 15:27
سلام...
بابت پست ها و راهنمایی که در طول مدتی که نبودم گذاشتید ممنونم...
اونروز عصبانی بودم اما تصمیم گرفتم اول اشکالات خودمو برطرف کنم بعد ازدواج کنم...هرچقدر هم طول بکشه اول اشکالات خودمو زندگیمو...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 21:59
نه نه من نه ولی خانواده خودم و علی و حتی خود علی همه چی رو تموم شده میدونن .در طول روز منو علی اصلا فرصت نمیکنیم حرف بزنیم اکثر اوفات تو بیمارستانه وقتی هم یه ربع نیم ساعتی با هم میریم یه جایی هر...
سه شنبه 15 مرداد 92, 23:18
نه اصلا چه اشکالی داره.بمونه:72::72:
اوه درسته چشم حتما.بابت تذکر ممنونم:72::72:دیگه زیاد وارد جزئیات نمیشمو اسم اشخاصم به کار نمیربم
سه شنبه 15 مرداد 92, 22:21
رفتار علی و پدر مادرش باهام عین پدر مادر خودمه بارها بابای علی بهم گفته عین دختر خودم دوستت دارم.امروز با علی حرف زدم در مورد خواهرش و مسئله ی عروسیش گفتم با هم بریم تا با مامان بابا هم حرف بزنیم...
دوشنبه 14 مرداد 92, 23:43
سلام
گفتیم
الان خیلی خسته م چون اولین بار بود تو عمرم تا این حد زیاد حرف زدم ...
اول خانواده علی موافق نبودن مدام میگفتن مگه ما غریبه ایم این همه رفت و امد داریم مگه اولین بار همدیگه رو میبینید...
دوشنبه 14 مرداد 92, 17:34
دوباره سلام خیلی خوشحالم خود علی موافقت کرد.گفت شب که میایم با هم خانواده هارو در جریان میذاریم:310:
گفت تا هر وقت بخوای میندازیم عقب
- - - Updated - - -
ممنونم.چشم حتما دعا...
دوشنبه 14 مرداد 92, 14:54
چشم.قبل هر مسئله دیگه ای سعی میکنم تصمیمشونو برای نامزدی رسمی که هفته بعد هست عوض کنم و بخوام بزارن یه روز دیگه.به علی میگم اون بگه.نوپو راست میگه حرف اونو میپذیرن. خواهرم داره عروسی میکنه چه لزومی...
دوشنبه 14 مرداد 92, 14:40
خیلی سوال پرسیدمو وقتتون رو گرفتم ببخشید.خیلی خیلی ممنونم.چشم در مورد نکته هایی که تو پست جمع بندی گفتید فکر میکنم.بازم ممنونم خیلی لطف کردید.دیگه روم نشد چیزی بنویسم:72::72::72::72::72::72:
اما...
دوشنبه 14 مرداد 92, 11:57
منم میتونم یه چیزی بگم؟
البته ببخشید گفتید کسی پست نذاره پیشاپیش عذر میخوام
منم تازگیا نامزد دار شدم اونم خیلی گرم با همکاراش برخورد میکنه با روی خوش و خنده.حتی بیماراشم شمارشو دارنو بعضی مواقع بهش...
یکشنبه 13 مرداد 92, 21:33
درسته کاملا قبول دارم.ولی بابام هیچ شناختی در مورد همکلاسیم نداشت حتی اجازه نداد بیان.همون لحظه گفت نه.من نمیدونم همکلاسیم چه جور ادمیه شاید اصلا اگر می اومد جواب من منفی میشد براش .ولی در مورد این...
دوشنبه 07 مرداد 92, 19:36
چییییییییییی؟از نظر تحصیلات پایین تر از ایشون قرار دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با ظاهر و تیپ کاری ندارم.ولی انصافا با این حرفتون به رشته های دیگه توهین کردیاااا براااااااااااااادر.من خودم هم رشته ای این خانمم با...
دوشنبه 07 مرداد 92, 17:28
میخوام یه روز به خودم فرصت بدم تا در مورد همه ی پست هایی که اینجا هست دقیق فکر کنم.با 5.6دقیقه فکر کردن اون نتیجه ای که باید رو نمیگیرم.
نمیدونم چرا این حرفارو مامان خودم بهم نمیگه.....بعضی وقتا...
یکشنبه 06 مرداد 92, 23:11
من سنم برای نظر دادن در مورد این مسائل خیلی کمه.ولی میخواستم بگم محاله کسی نماز بخونه ولی در عین حال کارای جییییز دیگه رو هم بکنه.اگه هم نماز میخونن هم اون کارارو میکنن اونوقت اون نماز نماز نیست خم و...
یکشنبه 06 مرداد 92, 22:42
گفتم شاید سنم کمه بخوان منو بندازن بیرون...من 19سالمه ولی خیلی از این مسائلو متاسفانه نمیدونم ...
اتفاقا رفتار خود من.یعنی رفتار اصلیه من طوریه که بدون هیچ قصد و غرضی با همه مهربون و صمیمی برخورد...
پنجشنبه 03 مرداد 92, 20:21
نه منم زیاد درس خون نیستم شانسی شد به جان عمه
واقعا تو دانشگاه نمیتونم با دختری دوست بشم.چون هر کدومو به دلیلی تو ذهنم رد میکنم.اونی نیستن که من میخوام
- - - Updated - - -
توام همسن منی...
دوشنبه 20 خرداد 92, 20:15
دوستان میدونید چی عذابم میده؟اینکه میدونم حرفاتون درسته و این دورانو گذروندید و مطمئنن تجربه تون از من بیشتره و اگه الان به حرفاتون گوش ندم یه جا ضررشو میبینم....
پاستوریزه ..سوسول.. بچه مثبت......
دوشنبه 20 خرداد 92, 18:48
درسته همه ی حرفاتو قبول دارم همه شونو.ممنونم
درسته وضع جامعه خوب نیست درسته مامانم به جامعه و مردمش اطمینان نداره ولی این دلیلی نمیشه که منو از امکانات محروم کنه.چیزایی که بهشون نیاز دارم
وقتی میرم...
دوشنبه 20 خرداد 92, 13:17
خیلی ممتوتم.
از همه ی دوستان بخاطر راهنمایی ممنونم
مشکلم داره حل میشه.شکر خدا
خیلی خوشحالم
از اونموقع که دوباره نماز و دعا و....رو دوباره شروع کردم.با مامانم صمیمیتر شدم و باهاش حرف میزنم دیگه...
دوشنبه 13 خرداد 92, 20:19
تایپیک دوم در مورد مشکل زود وابسته شدن من یه جورایی نبود.من تو تصمیم گیری هام همیشه خودم عاقلانه عمل میکنم.از این بابت هم مامان بابا همیشه تحسینم میکنن که مثلا اره فلان جا با اینکه سنت کمه ولی بهترین...
چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 11:24
خودکشی یه نوع راه فراره
اگه واقعا تا این حد ضعیف هستی که از عهده یه خانواده شوهر برنمیای و میخوای بخاطر اونا دنیا و اخرت خودتو تباه کنی
باشه حلالت کردیم بای بای
سلام منو به همسایمون که منو زمان...