چهارشنبه 10 اسفند 90, 19:43
عزیزم منظورم از حرکت جدی ،یعنی تغییر ،یعنی تحول نه درجا زدن ، ببین اگه این چیزایی که نوشته بودی واقعا در تو اتفاق افتاده بود احساس امروزت رو نداشتی نمیگم توی زندگیت تغییر ایجاد کن ،نمیگم شرایط رو...
چهارشنبه 10 اسفند 90, 15:25
سلام مریم عزیزم
آره درست میگی حالا تقریبا میدونم که بلد نیست احساساتش رو بروز بده و تصمیم دارم بیشتر از قبل درکش کنم چون شاید منم زیاد توی درک شرایط و روحیات اون پیشرفتی نداشتم
دیشب نشد باهاش...
چهارشنبه 10 اسفند 90, 15:14
با سلام خدمت صحرا عزیز ،
پاسخ قبلی که برات زدم رو ظاهرا فقط به حساب همدردی گذاشتی و گفتی احتیاج به مسکن نداری ، خوب پس یعنی احتیاج به درمان کامل داری و این خیلی خوبه ، پس بدون توی درمان 2 تا چیز...
دوشنبه 08 اسفند 90, 08:37
سلام مریم عزیز و بازم ممنون از راهنماییهات
من روی حرفهات فکر کردم و میخوام بدونی که به خاطر دخترم هرکاری حاضرم بکنم و غرورمو که خیلی برام با ارزشه فقط به خاطر اون زیر پام بگذارم اما چیزی که هست...
یکشنبه 07 اسفند 90, 19:46
سلام sahra100 عزیز
شاید هیچکس بهتر از من نتونه شرایط فعلی تو رو درک کنه من الان یه دختر 2 ساله دارم و هنوزم یادم نرفته که موقع بارداری شوهرم چطور رفتار میکرد
خوب من ویار خیلی بدی داشتم و با...
چهارشنبه 03 اسفند 90, 03:53
راستش دیگه خسته شدم ،حتی حوصله وصله زدن شکافهای ایجاد شده توی رابطمون رو هم ندارم.....
به عنوان آخرین راه حل برای شرایطم میخوام مشکلمو اینجا مطرح کنم تا شاید راهنماییهای کارشناسها و دوستای عزیزم در...