دوستم داشته باشند چه کار باید بکنم ؟
سلام به همه عزیزان
من 6 ساله ازدواج کردم عروس یکی هستم مادرشوهرم توی خانواده همسرم حرف اول را می زنه و کلا نظر پدر شوهر و شوهرمن از نظر مردی ندارند و حرف حرف مادرشوهرم . ااز ابتدا در دوراه عقدی مادرشوهرم شروع کرد به اینکه عروس دوستداره چطور باشه ( خودمانی ، کاری کن ، هرجامیرن منم باشم ، باد خودنکنه ،و....)
ولی متاسفانه از همون دوران عقدی همیشه با من رفتار سردی داشتند هیچوقت برای من نمی خندند هروقت با مادرشوهرم حرف می زدم وسطهای حرفم رویش می کرد اون ور ، محلم نمی گذاشت با اینکه من همه کاری می کردم ظرف می شستم یک روز درمیان خونه شون می رفتم تا بگم من عروس خوبی ام ، اینها ندارم منم مثل خودشونم ،( حتی اولین باری که رفتم خونه شون فردای روز عقد وایسادم و ظرف شستم و اونها نگفتند یک کلمه که ظرف نشور تازه بعدها فهمیدم که مادرشوهرم میخواسته گربه را دم حجله بکشه و گفته بوده ما محل عروس نمی ذاریم و عروس برایمون مهم نیست )
من هیچ کاریشون نکردم چرا با عروس مشکل دارند نمی دونم ؟دفعه اول دختر زاییدم مادرشوهرم قند توی دلش اب شد و شروع کر به مسخره کردن من درخصوص اینکه من دخترزام (حرفهایی که به من زد را نمی گم)
کلا ادم ساکتی هستم جواب زخم زبون شون را نمیدادم بعد رفتم سرکار مجبور شدم یک درمیان بچه مون را بذارم خونه مادرشوهر رفتارشون با بچه ام بد بود بعد از 6 ماه فهمیدم اذیت بچه ام می کنند و چون خواهرشوهر و بچه اش اونجا بودند خیلی خیلی خیلی اذیت بچه ام می کردند که من قبلا نمی دونستم اونم بچه 2 ساله فقط بخاطر اینکه بچه عروس را نگه نمی دارند بعد از فهمیدن دیگه سر کار نرفتم و هیچی نگفتم چون اگه هر چی می گفتم ، می گفتند اینم مزد نگهداری مون بوده
بچه من نگه نداشتند که کاری برای پسر نمی کنند همه اش به 2 تا دخترشون می رسند فرق اولاد می ذارند ولی خوشبختانه پشت سر حرفهایی داشتیم ولی جلوی رو نه .
منم کمتر اونجا می رم البته اینا بگم که من تنهام و کسی را ندارم فقط یک مادر پیر دارم که کاری برام نمی تونه بکنه و بقیه هم سرخونه زندگی خودشون هستند
خیلی دوست دارم باهاشون باشم چون بچه هام تنهام و دوست دارم بچه هام با بچه های اونا بازی کنه ( بچه که این چیزها سرش نمیشه ) چون واقعا تنهام ولی اونا خیلی اذیت می کنند و اصلا منو قبول ندارند الان یک ماه 1 بار هم خونه مادرشوهرم نمی رم ولی یکبار هم نم گند چرا نمی ایی . چون خواهرشوهرهام حسودی می کنند و مگند نیاد بهتر چکار او داریم وقتی هم که میریم رسیده باید بیرون بیایم که خواهرشوهرم ناراحت نشه .ولی عیدها ، کادو روز مادر پدر ، نباید فراموش بشه درغیر اینصورت کارم با خداست عید نوروز فقط 10 تومان عیدی می دهند والسلام
اینجوری بگم باید فقط من خوب باشم چون اونا مادر شوهر و خواهر شوهرند و مادره می خواد بگه که دختر های او از من سرترند ( درحالیکه اصلا چنین چیزی نیست ) هیچ مهربونی با من ندارند اگه قطع رابطه کنم فقط خودم ضرر می کنم چون باعث تنهایی بچه هام می شم شبها فقط توی پارک ها می گردم و جایی برای رفتن نداریم
همیشه کوتاه اومدم هیچ وقت هیچی بابت رفتارشون نگفتم چون همیشه فکر تنهایی و عاقبتش کردم بچه دوم پسره الان 2 سالش و اگر بگم مادرشوهرم یکبارم بوسش نکرده دروغ نگفتم
اگه خواسته باشم جواب طعنه هاشون را بدم ،سردی رفتاروشون خیلی بدتر میشه . اگه خواسته باشم ارتباط خوبی داشته باشم و دوستم داشته باشند چه کار باید بکنم ؟ یا میگین قطع رابطه کنم ببینم چی میشه ؟