راهنمایی های فرشته مهربان + تصمیمی که خودم گرفتم و نمی دونم عاقب به کجا ختم میشه..!!
سلام و عرض ادب خدمت Aram577 - فرشته مهربان و سایر دوستان عزیزم .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
Aram_577
برادر گرامی! .......... من جای شما بودم پست فرشته مهربان رو قاب میکردم میزاشتم جلوی چشمام باشه و روزی چند بار میخوندمش و با خودم مرور میکردم که چقدر از این توصیه های مشاوره ای ایشان فاصله گرفتم ....... و دائم خودم و روشم رو با اون اصلاح میکردم.
آقای Aram باور کن تا حالا شاید 50 بار این پست فرشته مهربان را خواندم
و دارم به بند بند این راهنمایی ایشون عمل میکنم .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
با سلام
آقای تنهایی متأسفانه شما اساسی به راهنماییها توجه ندارید
اگر یادتون باشه همون اول در مورد این ازدواجتون من هشدار دادم ... شما طوری رفتار کردید که این زن عزت نفسش را زیر پا گذاشت .... البته ضعف عزت نفس را داشته تا حدی ... وقتی خودش اومد به خانواده شما التماس کرد برای بدست آوردن شما ... شما شاید اینها را یک پوئن می دانستی ... ساپورت شدنهای مهرطلبانه از سوی ایشان را حسن دیدی اما اینها اشکال بوده و شما توجه نکردی در واقع خوشت اومد که میخوادت ، ساپورتت میکنه ( بی آنکه بدانید مهرطلبی هست) هم رویه اتون در رابطه باهاش در دوره شناخت ،رویه ای تحقیر آمیز بوده ....
کاملا درست میفرمائید -- دقیقا به این نتیجه رسیدم که ایشون مهر طلب هست
هر کاری میکنه بهتر و بیشترش را توقع داره .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
پذیرفتن اینکه خونه را به نام شمابزند اشتباه بوده چون روحیه خانم شما برای داشتن شما به گونه ای سلطه جویانه هست به روش مهر بی تناسب که نقش ولایتی شما را اساسی خدشه میزند و نکته مهم اینه که شما اینها را تقویت می کنید و دامن میزنید( مهرطلبی ، یعنی مهریکه پشتش توقع هست در حالیکه درست و سالم مهرورزی هست یعنی مهری که بدون توقع و صادقانه باشه ) .... مثلاً با چنین روحیه ای که ایشون دارد پذیرش اینکه خونه اش را به نامتون بزند و .... اشتباه بوده اما دلتون گویی غنج هم رفته و اینگونه به مهرطلبی ایشون که طبیعی ترین پیامدش همین توقعات و غر زدن ها و منت گذاشتن هاست دامن زده اید ....
قبول دارم که اشتباه کردم
قبل از ازدواج نباید اینگونه رفتار میکردم ...حالا میفرماید چیکار کنم ؟؟؟؟
که هوای اینکه ایشون برای ازدواج پیش قدم شده از سرش بیرون بره ؟؟
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
مرد باشید اما مرد بودنتان به این نیست که تندی کنید و تهدید کنید و یا منفعل باشید ... مرد بودن شما به اینه که حیطه مسئولیت خود را بشناسید و بر آن قاطع باشید و در رابطه با همسرتان زمینه های مهر بی تناسب را ایجاد نکنید
منظورتان از مهر بی تناسب چیست ؟؟
لطفا واضح تر صحبت و مشاوره کنید .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
در مقابل منت گذاریها هم بگویید من اشتباه کردم پذیرفتم خونه به نام من باشه و .... حتماً اقدام کنید و خونه را به نام خودش بزنید
طبق صحبت شما برای اینکار اقدام کردم و بهش هم گفتم
تا 20 روز آینده سند خونه به نام من صادر میشه .
صبر کن و به محض آمدن سند خونه کامل به نام ت میکنم .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
و بعدش هم محل زندگی را به خونه خودتون نقل مکان دهید و لطفاً کمی سختی دوری راه تا محل کار را تحمل کنید تا مرد باشید و اگر ایشون مخالفت کرد و بخاطر محل و .... بهانه آورد بگویید من فعلاً این وسعم هست تا بعدا که بتوانم بفروشم و جای بهترو نزدیک محل کار خونه بخرم و قصدم هم برای اینکه در خونه ای که واقعاً متعلق به خودم هست باشم جدی هست
این کار را هم انجام دادم ...
تا 2 ماه دیگه خونه م خالی میشه
زنگ زدم به مستاجرم و بهش گفتم به دلایلی خودم میخوام بیام و زندگی
کنم و شما هم طبق قراردادت خانه را تخلیه کن .
به ایشون هم گفتم که تا 2 ماه دیگه میرم خونه خودم و شما هم خونه
تا میخوای کرایه بدی یا هرکاری دیگه ای که میخوای بکنی انجام بده .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
و اگر ایشون ابراز عذرخواهی از رفتارش داشت و اصرار که خونه به نامتون باشه عذر خواهی را با تواضع بپذیرید اما به نام شما ماندن خونه را نپذیرید اما اگر اصرار داشت که نقل مکان نکنید به این شرط بپذیرید که همون پرداخت اقساط به عنوان اجازه بها محاسبه بشه و اگر هم بیشتر میشه پرداختی بهش داشته باشید و رسید دریافت کنید ....
اتفاقا گفت من که چیزی نگفتم
من دوست دارم همینجا بمونیم من اونجا را دوست ندارم
ولی من به هیچ عنوان نپذیرفتم و گفتم نه - دیگه میخوام برم خونه خودم .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
در خصوص وسایل خونه هم طبیعی هست که زن اگر چه وظیفه نداره اما جهیزیه ای با میل و برای راحتی خودش با خود به خانه همسر میبرد اگر زنی ظرفیتش این بود که بخواهد منت بگذارد و اینجوری رفتار کنه بهتر هست که مرد قاطع باشد .... مثلاً شما بگو به مرور پول این وسایل را بهت پرداخت می کنم و رسید هم میگیرم که پول اثاثیه بوده ....
در عین این بیانات و قاطعیت ... من باید تو را تأمین کنم نه تو مرا ، و بعضی رفتارهای تو را هم نمیتوانم بپذیرم و آسیب زا هست و .... اگر نهایتاً بعضی رفتارهای آسیب زای تو ( که نمونه هاش را بدور از تحقیر و کاملاً عاطفی ذکر کنید ) به کمک هم یا مشاور حل نشه مجبورم علیرغم میلم و علیرغم علاقه ای که بهت دارم قید این زندگی را بزنم .....
و اما تصمیمی که گرفتم ...
تصمیم دارم تا 2 ماه دیگه که خونه م خالی میشه
بعد از تخلیه خونه م در طی یک هفته همه وسایل منزل را خودم بخرم ....
اجاق گاز - یخچال - مبل - فرش - تلویزیون - سرویس خواب و .....
همه این وسایل را خودم بخرم و اجازه ندم حتی یک چوب کبریت به خونه م بیاره .
چرا ؟؟؟
چون ایشون یا واقعا ظرفیت ش را نداره یا نمی دونم چه کلمه ای به کار ببرم
وقتی منی که شوهرش هستم دارم کانال تلویزیون را عوض میکنم
و ایشون بهم میگه :
اصلا تلویزیون من خریدم بده به من کنترل تلویزیون را ...
------------------------------------------------------------
یا وقتی با بچه من بحث میکنه
و من را از شرکت میکشونه خونه که به پسرت بگو اجاق گاز و
مبل مان و ... را من خریدم و ارتباطی به تو نداره .
------------------------------------------------------------
یا مثلا بحث راه میندازه که پسرت تو خونه توپ ش را زده به مبل ها
اینا را من پول دادم - خراب میشه - کثیف میشه و ....
(( البته من نمیگم کار اون پسر من درست بوده
و توپ ش م گرفتم و گفتم جای توپ بازی تو پارک و تو حیاط خانه ))
ولی خوب وقتی ایشون فکر میکنه که اساس ش داره زیر پای من و
پسرم خراب میشه بنظر شما باید چیکار کرد ؟؟؟؟؟؟
بنظر خودم بهترین کار اینه که تمام اساس منزل را خودم بخرم ...
و نزارم حتی یک چوب کبریت به خونه م بیاره .
فقط موندم میخواد اساس زندگی خودش را چیکار کنه ؟؟؟
میترسم سر این مورد به مشکل بر بخورم .
=======================================
در ثانی به خاطر بحث ها و مشکلاتی که بوجود آمده کم و بیش
خانواده م در جریان هستند برای همین روی خوشی بهش نشون نمی دهند
و حتی به زبان آوردند که ما قید پسرمان را هم زدیم ....
و ایشون هم اصلا حیا و حریم نگه نمی داره
دیروز دارم بهش میگم آخر آخرش پدر و مادرم هستند
اونا خانواده م هستند
با یه حالت تمسخری میگه : ول کن بابا خانواده داریم تا خانواده
خانواده تو را که باید روشون سنگ گذاشت .
====================
الانم یه شرایطی درست شده که من 3 ماه خونه پدر و مادرم نرفتم
حتی تلفنی هم باهاشون تماس نداشتم .
====================
برای همین تصمیم دارم کاری بکنم کارستان .... :310:
1- برم خونه خودم بشینم
2- تمام اسباب و اساسیه خونه مم خودم بخرم
حالا :::
بهش بگم اینجا خونه من - اسباب و اساسیه هم مال من
من میخوام آخر هفته ها برم خونه پدر و مادرم
همچنین دعوتشون بکنم خونه م .
در ثانی میخوام پسرم م بیارمش اینجا کامل پیش خودم زندگی کنه .
اونوقت ببینم دیگه میخواد چی بهونه کنه ....
===================================
من احساس میکنم ایشون خیلی خیلی دلش میخواد من تو خونه خودش
و با همین اساس زندگی که خودش خریده ، زندگی کنم .
چون اینجوری اختیار اینکه خانواده ما دعوت کنم یا نه را ندارم ...
اختیار اینکه بچه م راحت از لوازم استفاده کنه نداره ....
من احساس میکنم
چون تو خونه ش نشستم ، مدام همه جوره میخواد من رهبری کنه .
خلاصه که نمی دانم عاقبت این تصمیم به کجا میرسه ..... :162:
ولی چون خسته م کرده از این بحث هایی که
این مال من-- اون مال تو -- چرا برا پسرت اینا خریدی و ...
تصمیم دارم همه اساس منزل خودم بخرم
بلکه راحت تر بتونم زندگی کنم .