-
نارضایتی خانواده-بیکاری
من و آقای پ ۵ساله باهم دوستیم من ۲۶سالم و ایشون یک سال و نیم از من کوچکتر.
رابطه ی ما رویایی نیست ولی عاشقانست.
از سال دوم دوستی هردو تصمیم به ازدواج گرفتیم و ایشون مطرح کردن با خانواده و مادرشون گفت الان زوده هروقت ۲_۳ سال ادامه پیدا کرد من تازه راضی میشم ببینم این دخترو.الان ۵سال گذشته و هنوز خانوادشون راضی نیستن .حتی تا بحال منو ندیدن(من دوسال و نیم اول واسم مهم بود ولی بعدش خیلی هم راضی بودمو هستم که ندیدم مادر پدرشونو)
*آقای پ شغل ثابت ندارن.اما مدام در جستجوی کاره.هرچند وقت یکبار جاییو پیدا میکنه ولی مثلأ نیرو میخوان واسه ۲ماه ایشون میره وبعد از دوماه دوباره میاد بیرون ودنبال کار میگرده(کار برای آقایون واقعأ کمه)
وضعیت مالی خانوادشون اصلأ پایین و بد نیست.
اینبار که با خانوادشون صحبت کردن و باز نه شنیدن تصمیم گرفتیم تنها پا پیش بزاره اما میترسه که خانوادش تردش کنن.
ما باید چکار کنیم؟
- - - Updated - - -
من و آقای پ ۵ساله باهم دوستیم من ۲۶سالم و ایشون یک سال و نیم از من کوچکتر.
رابطه ی ما رویایی نیست ولی عاشقانست.
از سال دوم دوستی هردو تصمیم به ازدواج گرفتیم و ایشون مطرح کردن با خانواده و مادرشون گفت الان زوده هروقت ۲_۳ سال ادامه پیدا کرد من تازه راضی میشم ببینم این دخترو.الان ۵سال گذشته و هنوز خانوادشون راضی نیستن .حتی تا بحال منو ندیدن(من دوسال و نیم اول واسم مهم بود ولی بعدش خیلی هم راضی بودمو هستم که ندیدم مادر پدرشونو) فامیلای نزدیکشون منو دیدن.
*آقای پ شغل ثابت ندارن.اما مدام در جستجوی کاره.هرچند وقت یکبار جاییو پیدا میکنه ولی مثلأ نیرو میخوان واسه ۱ماه ایشون میره وبعد از دوماه دوباره میاد بیرون ودنبال کار میگرده(کار برای آقایون واقعأ کمه)
وضعیت مالی خانوادشون خوب و میتونن براش یه مغازه بگیرن تا شغلی شروع کنه و میتونن حمایت مالی بکنن تا حدودی البته که الان کمی دستشون خالی شده
۸ماه پیش با مادرشون صحبت کردن مادرشون با تهدیدو دادو بیداد وضعو خراب کرد و بعد هم متأسفانه مادرشون بیماری سختی گرفتن توی این ۸ماه آقای پ حرفی درمورد من و خودش نزد و سعی کرد خانوادرو درک کنه مراحل مداوای مادرش تا حالا ادامه داشت تا اینکه با آزمایشای مختلف متوجه شدن بیماری پیشرفت نکرده و حتی بهتر شدن اما مراحل درمان باید ادامه داشته باشه(پیوند مغز استخوان)
با پدرشون صحبت کردن و ایشون گفتن مادرت مریضه توام کار نداری.
باز نه شنیدن تصمیم گرفتیم تنها پا پیش بزاره اما میترسه که خانوادش تردش کنن.
ما تحت فشاریم همیدیگرو دوست داریم ولی این دوستی ۵ساله داره بهمون آسیب میزنه .
ما باید چکار کنیم؟
آیا ازدواج نکردن ما باعث بهبود مادرشون میشه؟نه پس چرا اینکارارو میکنن؟
*آقای پ بچه بزرگ خانوادن و برادر ۵سال کوچکتر دارند .
-
پپسی عزیز لابد خونواده آقای پ بهتر از شما از وضعیت پسرشون آگاه هستن و می دونن که ایشون شرایط لازم برای یک زندگی مستقلو نداره بخصوص از نظر اقتصادی. سابقه پنج سال دوستی که از سن کم شروع شده دلیل بر شروع یک زندگی به هر بهایی نیست چرا که مشکلات شما دو نفر صد چندان شده و نه تنها خودتون بلکه خانواده ها هم از اثرات آن آسیب فراوان می بینن. لطفا یک نگاه اجمالی به تاپیکهایی بندازید که توسط دخترهایی نوشته شده که اکنون از تصمیمشون پشیمان هستند و دنبال راهی برای خلاص شدن
-
اگه ناراحتتون نمیکنه جوب بدین
رابطتون در چه حدیه؟
چون اگه رابطه دوستی به مرحله ای برسه که نیازهای جسمی پسر رو برطرف کنه تجربه نشون داده توی درصد خیلی بالایی به ازدواج منجر نمیشه چون پسر از اول یا چنین قصدی نداشته یا ناخواسته سیر شده و دیگه خودشو به آب و آتیش نمیزنه برای بدست آوردن دختر
-
سلام
اگه خوب توی تالار جست و جو کنی میبینی بیشتر از 90 درصد چنین رابطه هایی بیشتر دختر رو تحت فشار و ناآرامی میذاره و در نهایت این دوستی های طولانی پایان خوشی نداره مخصوصا حتی میتونم بگم 100 درصد برای دخترها !!! این رابطه یه رابطه دوستی بوده و شما نباید حساب ازدواج روی این رابطه باز کنی چون مشخصه تحت تاثیر احساسات داری تصمیم میگیری و داری میگی اون آقا شغل ثابت و مطمئنی نداره پس چطور توقع داری تنهایی و بدون خانواده پا پیش بذاره؟! هرچند اگه مستقل هم میبود باز هم تنها جلو اومدن بعداز ازدواج عواقب خوبی براتون نداره! وظیفه شما در این لحظه کنار کشیدن هست باوجود اینکه سخته براتون! اما باعث میشه اون آقا قدم جدی برداره! برای استقلال و راضی کردن خانواده، اما موندن شما کآری از پیش نمیبره!
موفق باشی