آخه صبر من به اندازه صبر خدا نیست
سلام دوستان نمی دونم باز از کجا شروع کنم من تاپیک اولم در مورد ازدواج نکردنم بود ولی الان مشکلاتم بیشتز از ایناست که دیگه ازدواج شده اولویت آخرم... امسال اونقدر سال بدی بود واسمون که فقط می خوام این روزای بد زود تموم شه چون دیگه دارم خودم تموم می شم. کاش لااقل خدا حق انتخاب زندگی کردن رو تو این دنیا بهمون می داد تا اون موقع بگم خدا جونم دستت درد نکنه 32 ساله زندگیم خیلی بهم خوش گذشت تو این دنیات ولی دیگه نمی خوام دو دستی می دم به کسایی که آرزوش رو می کنن. کاش دردم فقط ازدواجم بود امسال دردامون فراتر از این حرفاست. پدرم کل سرمایه زندگیش رو داد به دادشه بزرگم که باهاش ساختمون سازی کنه تا هم خودش هم ما پیشرفت کنیم مام اومدیم بهترین جای شهرمون شدیم مستاجر . امسال زد و دادشه گلم ورشکست شد و همه چیزمون رفت هوا. داداشه کوچیکترم هم کارش رو از دست داد اومد شد خونه نشین .منم یه کار بخور نمیر دارم دادرم کم کم اجاره های خونه رو می دم. بیچاره مادر گلم به حال من گریه کنه یا خانوادم . خدا رو شکر باز هممون تحصیل کرده هستیم و همه از پیشرفتمون تعریف می کنن ولی اونا الان دارن ظاهر قضیه رو می بینن نمی دونن که چه خبری داخل زندگی مون . من خیلی بریدم حتی واسه ارشد دانشگاه آزاد قبول شدم ولی وقتی حساب کتاب کردم دیدم نمی تونم برسونم. آخه آدم دیگه چه قدر می تونه ظرفیت داشته باشه منم صبرم تموم شده یه زندگی آرام و بدون دغدغه می خوام کی این دردام تموم میشه تا یه شب با خیال راحت سرم و بزارم رو بالش بدون گریه بخوام. بدبیاری پشت بدبیاری زندگیمون رو گرفته ول کن نیست. بیشتر از همه دلم واسه مامانه گلم می سوزه که دیگه کارش