به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 31 نخستنخست 1234567891011121323 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 306
Like Tree5Likes

موضوع: نت برداری از همدردی

  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۴ مرداد ۹۰ [ ۲۱:۵۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۶-۰۹
    نوشته ها
    421
    امتیاز
    6,299
    سطح
    51
    Points: 6,299, Level: 51
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 85 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    با اجازه تون پست هجدهم رو من از آرزو میذارم .

    درست است که خدا ما را با دوحالت ازغم و شادی بوجود آورده است اما این نشان از توانایی و قدرت او در خلقت همه موجودات دارد زیرا او همه چیز...... را کامل میآفریند. ما را هم کامل و با تمام گونه های مختلف احساسات آفریده است ولی استفاده از هر گونه احساس به چه میزانی؟ بنابر این باید از غم درست استفاده شود این دلیل نمیشود همیشه از غمگینی به عنوان یک روش درست برای رسیدن به هدفهایمان استفاده کنیم، چون موقعیتها با هم متفاوت است باید از بیشتر غمها انتظار پرش داشت نه افتادگی و افسردگی .

    طاهره جاهایی وجود دارد که ناله کردن به معنی فاصله گرفتن از غرور است و یا دوری از بی احساسی و بی درکی برای این است که اگر بخواهیم به مشکلاتمان فکر کنیم شاید اگر سر در گریبان خودمان داشته باشیم و البته غمگین باشیم بهتر بتوانیم فکر کنیم و جدی تر باشیم .

    غم گاهی به معنی اندیشه است و گاهی به معنی نادانی .

    زمانی صبر ایوب به اوج خودش رسیده بود هر چه خدا بلا بر او نازل میکرد او هیچ نمیگفت و تحمل میکرد...روزی جبرئیل آمد و به ایوب گفت ایوب ؟ ناله کن !!
    یعنی اینکه بی غمی دیگربس است ، تو داری به معشوقه ات بی توجهی میکنی اینجاست که ایوب باید بنالد ( حتی زاری کند ) تا خدا بداند او به خالق خودش نیازمند است و غرور ندارد.

    اما از طرفی غمی که در سراشیبی ناامیدی و سقوط است و هیچ آینده ای را متصور نیست به مثل گردابی است که فقط بی هدف و نتیجه چرخ میزند و عاقبت به قعر نیستی رسوب میکند بدون آنکه چیزی بدست بیاورد.

    پس از غم باید طالب صعود و پرواز باشیم نه سقوط و رسیدن به پوچیها
    http://hamdardi.net/showthread.php?tid=1944


  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۵ اردیبهشت ۸۸ [ ۱۶:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۲۴
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    پست پانزدهم از آقای سنگتراشان گرامی :

    سلام بر همه شما
    من هم باز اومدم كه به یك نكته كلیدی اشاره كنم. یادآوریش خیلی مهم هست.
    مواظب باشیم خوشبختی ما وابسته به چیزی بیرون از وجود خودمون نباشه.
    وابسته به پول، مدرك، موقعیت اجتماعی،‌همسر ، فرزند، سلامتی، پدر ومادر، دوست ،‌و .....
    چون هر كدوم اینها زمان انقضاء دارند، یا دائمی نیستند، یا فراز و نشیب دارند و به هر حال در كنترل ما نیست كه آنها را همین طوری حفظ كنیم. پس با تغییر آنها ما هم خوشبختی امان دچار نوسان می شود.
    در همین تالار افراد زیادی هستند كه می گویند «من تا همین چند وقت پیش خوشبخت بودم»، اینها بی مشكلی را با خوشبختی مساوی گرفته اند و خوشبختی خود را به چیز دیگری گره زده اند.
    خوشبختی مراتب دارد و همیشه ما در این سلسله مراتب باید جلو برویم و رشد كنیم. اما در هیچ یك از این مراتب این اشیاء و اشخاص دیگر نیستند كه خوشبختی ما را تعیین كنند. آنها فقط ممكن است مشكلاتی ایجاد كنند، رنجهایی را به ما بدهند و ....، اما اینكه ما چقدر بتوانیم از ظرفیت خود برای بهره برداری كامل از توانایی خود استفاده كنیم دست خود ماست.
    لذا باز هم به همه شما خوشبختان عزیز تبریك می گویم.
    و به شما ؛[name] هم به خاطر اینكه حوصله به خرج دادید و این پست مرا خواندید خدا قوت می گویم و تشكر می كنم

    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=693&pid=47346#pid47346


    [/quote]

  3. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۵ اردیبهشت ۸۸ [ ۱۶:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۲۴
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    4,447
    سطح
    42
    Points: 4,447, Level: 42
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    digitalmanعزیز واقعا بابت این تاپیک از شما ممنونم گلچینه سخنان کاربردی که من خودم همش از اینجا مرورمیکنم....

  4. #24
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ [ ۱۸:۰۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,041
    امتیاز
    184,700
    سطح
    100
    Points: 184,700, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 65.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,340

    تشکرشده 34,010 در 5,930 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    سلام
    موضوعی بنام حرفهای خودمانی در زیرشاخه تجربه های فردی توسط طاهره ایجاد شده است و این هم پست شماره 2 آن است كه طاهره خطاب به خودش نوشته:

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره
    سلام به طاهره ی دوست داشتنی خودم

    می دونی که خیلی دوستت دارم ، همیشه از اینکه به من و به رشد من اهمیت میدی و بهم فکر می کنی لذت بردم ... از اینکه می تونی اونقدر بزرگ باشی که واژه ی عشق با وجودت یکی بشه به تو افتخار کردم... از محکم بودنت .. از ریسک پذیریت ... از عشقت به آموختن مستمرزندگی ... تجربه لحظه های نو ... از نگاه جستجوگرت به خودت برای کشف ضعفها ...از قدرتت در رویارویی با واقعیتهای سخت زندگی و ....

    اما خوب گاهی هم می ترسم ...

    از اینکه یه وقت مغلوب ناشناخته های خودت بشی. نادانسته ها و ضعف ها بر تو غلبه کنن . از اینکه غرور و خود بزرگ بینی باعث بشه تلاشهای بی وقفه ات برای کشف ضعفها و غلبه بر اونها و تجربیات باارزشی که در زندگی بدست آوردی جایگاه واقعیشون رو از دست بدن و خودشون به مانع و نقطه ضعف تبدیل بشن ... نکنه چشم اندازها ، اهداف و رویاهای شیرینت زیر فشار تعلل ،تنبلی و پشت گوش انداختن له بشن . می ترسم . می ترسم همه ی گذشته و حال و آینده ی تو در پیشگاه چهره ی فریبنده ی راحت طلبی و عادت به سادگی قربانی بشن ، بی ارزش بشن و رنگ ببازن .. . به من بگو این بی ارادگی چیه که گاهی غل و زنجیرت می کنه ؟

    عزیز دلم .چرا گاهی بی خبر ترمز می کنی ؟ چرا توقف ؟ چرا قناعت ؟ می خوای منو دچار یه حسرت ابدی کنی ؟ حسرت دور موندن از یه طاهره ی واقعی ؟ خدای من! نکنه هدفهات رو گم کردی ؟ مگه نه اینکه می خوای آخر راه این جرات رو داشته باشی که بگی من در حد توانم زندگی کردم ؟ مگه نمی خوای با افتخار و شهامت وایسی و فریاد بزنی : " من آنچه در توان داشته ام ، انجام داده ام "
    پس ....
    هوشیار باش . من و تو خوب می دونیم که قافله ی زمان منتظر آماده شدن هیچکس نمی مونه ... می دونیم که فرصتهایی که از دست می رن ، دیگه هرگز برنمی گردن ... و چه بسیار بهنگامهایی که به سرعت نابهنگام میش... تو رو خدا نذار قافله سالار غریب حسرت باشم ...

    طاهره ی من،
    راههای نرفته زیادی در پیش داری و یه عالمه پیله پیش روته که رسالتشون پروانه شدنه ...
    می دونم که هیچ چیز و هیچ کس در این دنیا وجود نداره که بتونه تو رو از من دور کنه....
    اجازه نده ترس بهت غلبه کنه ...
    به خودت اعتماد کن . همیشه و در هر شرایطی ...
    روی بال لحظه ها سوار شو و پرواز کن ... تا دوردستها ....

    دوستت دارم و بهت امید بستم .

  5. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    مدیرهمدردی (سه شنبه ۰۲ تیر ۸۸)

  6. #25
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ [ ۱۸:۰۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,041
    امتیاز
    184,700
    سطح
    100
    Points: 184,700, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 65.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,340

    تشکرشده 34,010 در 5,930 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    سلام
    این موضوع هم با عنوان «نامه ای به همسفرم» ، توسط طاهره ایجاد شده است، كه نكات قابل تاملی در آن هست:

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره
    همسفر!

    در این راه طولانی كه ما بی خبریم و چون باد می گذرد!بگذار خرده اختلاف هایمان با هم،باقی بماند.
    خواهش میكنم!مخواه كه یكی شویم؛مطلقا یكی.
    مخواه كه هر چه تو دوست داری،همان را من به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست می دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
    مخواه كه هر دو یك اواز را بپسندیم،یك ساز را،یك كتاب را،یك رنگ را،و یك شیوه نگاه كردن را!مخواه كه انتخابمان یكی باشد،سلیقه مان یكی و رویامان یكی.

    همسفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست.و شبیه شدن دال بر كمال نیست،بل دلیل بر توقف است.شاید "اختلاف"،كلمه خوبی نباشد و مرا نگوید.شاید"تفاوت"بهتر از "اختلاف" باشد.نمی دانم؛اما به هر حال تك واژه مشكل ما را حل نمی كند.پس بگذار اینطور بگویم:

    عزیز من!
    زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان،نه از میان رفتن و محو شدن یكی در دیگری؛نه تسلیم بودن،مطیع بودن،امر بر شدن و در بست پذیرفتن.من زمانی گفته ام:"عشق،انحلال كامل فردیت است در جمع."حال نمی خواهم این مفهوم را انكار كنم؛اما اینجا سخن از عشق نیست،سخن از زندگی مشترك است،كه خمیر مایه ان می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا تركیبی از اینها،و در هر حال كه دو نفر سخت و بی حساب عاشق هم اند،و عشق انها را به وحدتی عاطفی رسانده است،واجب نیست كه هر دو،صدای كبك،درخت نارون،حجاب برفی،قله علم كوه،رنگ سرخ،بشفاب سفالی را دوست داشته باشند ، به یك اندازه .اگرهم چنین حالتی پیش بیاید،كه البته نمی اید،باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق.یكی كافی ست.عشق،از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
    من از عشق زمینی حرف می زنم كه ارزش ان در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.

    عزیز من!
    اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست،بگذار یكی نباشد.بگذار فرق داشته باشیم.بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.بخواه كه در عین یكی بودن،یكی نباشیم.بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید!
    تو نباید سایه كمرنگ من باشی
    من نباید سایه كمرنگ تو باشم
    بگذار صبورانه و مهر مندانه در باب هر چیز كع مورد اختلاف ماست بحث كنیم؛اما نخواهیم كه بحث،ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.بحث باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل.
    چه خاصیت كه من،با همه تفردم،نباشم،و تو باشی،یا به عكس،تو با همه تفردت نباشی و همه من باشم؟
    اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست،سخن از ذره ذره واقعیت ها و حقیقت های جاری زندگی ست.

    من كام را بر سارتر ترجیح می دهم،صادقی را بر ساعدی.
    باخ را بر بتهوون ترجیح می دهم،عود را به جملگی سازها.
    كوه را به دریا،دالی را به پیكاسو.
    شاملو را،حتی به نیما!
    تو اما ساعدی را دوست تر داری و بالزاك را...پیانو و سنتور را به عود ترجیح می دهی.
    نه دالی را نه طالبی نه پیكاسو ر.ونگوگ را به هر دو ترجیح می دهی.
    شاملو را دوست داری،اما هرگز نه به قدر سهراب سپهری.
    دریا را دوست داری اما نه دریایی را كه باید حسرت زده به ان نگریست...

    بیا درباره همه اینها به گفتگو بنشینیم!
    بیا بحث كنیم!
    بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!
    بیا كلنجار برویم!
    اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم!و این غلبه منجر به ان نشود كه تو نیز چون من بیندیشی یا به عكس.
    مختصری نزدیك شدن بهتر از غرق شدن است...تفاهم بهتر از تسلیم شدن است.
    تا زمانی كه تو ساعدی را ترجیح می دهی و من سهراب را،درست تا ان زمان،ساعدی و سهراب مرا به تفكر و شناخت،به زنده بودن و حركت وادار می كنند.اگر تو همه من شوی،من و تو،سهراب را كشته اییم،و ساعدی را،و بسیاری را...

    عزیز من!
    بیا حتی،اختلاف های اساس مان را تا انجا كه حس میكنیم دوگانگی شور و حال و زندگی می بخشد،نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،حفظ كنیم.
    من و تو،تو و من حق داریم در برابر هم قد علم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم،بی انكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.گمان می كنم این از جمله اخرین حقوقی ست كه در جهان كنونی برای انسان ها باقی مانده است:این حق كه در خانه خود،در اتاق خود و در خلوت خود،در باب بسیاری از مسائل،منجمله سیاست و ارمان های سیاسی اختلاف نظر داشته باشند.

    عزیز من!
    دو نیمه زمانی به راستی یكی می شوند و از دو"تنها"یك "جمع كامل"می سازند كه بتوانند كمبودهای هم را جبران كنند،نه انكه عین مطلق هم شوند،چیزی بر هم مضاف نكنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نكشند...پس بیا تصمیم بگیریم كه هرگز عین هم نشویم. بیا تصمیم بگیریم كه حركاتمان،رفتارمان،حرف زدنمان و سلیقه مان هرگز یكی نشود...و فرصت بدهیم كه خرده اختلافها،وحتی اختلاف های اساسی مان،باقی بماند...و هرگز این اختلاف نظر را وسیله تهاجم قرار ندهیم...

    عزیز من
    بیا متفاوت باشیم!

    (برگرفته از كتاب چهل نامه كوتاه به همسرم،نوشته نادر ابراهیمی)

  7. 3 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    she (یکشنبه ۱۸ فروردین ۹۲),مدیرهمدردی (یکشنبه ۲۳ آبان ۸۹)

  8. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه ۰۸ اسفند ۸۸ [ ۱۲:۳۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۲۷
    نوشته ها
    482
    امتیاز
    5,545
    سطح
    47
    Points: 5,545, Level: 47
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 77 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نمی دونم این جملات از کدوم افراد تالاره ولی میگم چون برای من شده یه آویزه گوش!
    غلط غلطه!
    امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودیم!
    هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری، خیالش بیش شد.
    hypocrite
    boredom sets into the boring mind

  9. #27
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه ۳۰ مرداد ۹۴ [ ۱۷:۴۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۰۴
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    125
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    ممنون از پارمیس و وهم و سارا و آقای سنگ تراشان .

    پست بیست و دوم از رامتین :

    tak-bo'di عزيز واقعا نمیدونم چجوری بگم فقط این واقعیت رو بگم در مورد اینکه بعضی از مواقع نیاز به یک هم صحبت از جنس مخالف خودت رو احساس میکنی یک حس کاملا درسته چون اتفاقا من هم بعضی از مواقع چنین حسی دارم ولی برای روشن شدن مطلب می خوام خودم رو مثال بزنم که فکر نکنی کسی تو این شرایط نبوده خود من تا حالا با توجه به شرایطی که داشتم می تونستم چندین دوست دختر داشته باشم همانطور که خیلی از دوستام دارن ولی من معتقد به یک اصول و مبانی خاصی هستم که به دین هم ربطی نداره و اون وجدان انسانه من وجدانم قبول نمی کنه که با یک دختر به خاطر ارضاء نیاز عاطفیم برای یک مدت زمانی دوست بشم بعد از اون که نیازم رفع شد اون دختر رو تنها بگذارم،دختری که در این مدت آشنایی ممکنه به من وابسته شده باشه و بعد از این مسئله بخاطر من دچار یاس و ناامیدی بشه و ضربه روحی بخوره،شاید خیلیا براشون مهم نباشه ولی من نمی تونم اینرو قبول کنم،پس می خوام بگم من هم این احساس رو داشتم ولی جلوی خودم رو گرفتم و مطمئن باش هر پسري اين حالت رو داره ولي اگر بخواد قيد وجدانشو بزنه براحتي با يك دختر ارتباط بر قرار ميكنه و دختر هم ناخواسته وارد يك رابطه خيلي خطرناك ميشه كه عواقبشو نميدونه
    مسئله بعدي درمورد نیاز عاطفي و اینکه گفتی میگن باید قبل از ازدواج رابطه با جنس مخالف داشته باشی تا تجربه کسب کنی باید بگم این حرف کاملا اشتباه است کافی یک سری به تاپیک دخترها در همین سایت بزني تا ببینی چه مشکلات عدیده ای براشون بخاطر همین دوستی ها پیش اومده بخاطر اینکه اینجور روابط هیچگونه پایداریی در اون دیده نمیشه و پسر هم چون عقد نامه ای وجود نداره خودش رو ملزم به هیچ قاعده و قانونی نمیبینه یعنی براحتی می تونه زیر همچی بزنه و در این حالت بیشترین ضربه رو دختر می خوره چون عاطفی تره
    سوم در مورد رابطه جنسی هم باید بگم قبل از ازدواج کاملا غلطه من نمونه های زیادی رو سراغ دارم که این رابطه رو داشتن و بجای اینکه از اون خوشحال باشن احساس گناه و سرخوردگی و مورد سوء استفاده واقع شدن درشون پديد اومده،این رو بدون فقط یک عده خاص هستند که اون هم بعلت بیماری های جنسی نمی تونن بعد از ازدواج رابطه خوبی داشته باشند وگرنه در بسیاری از موارد دختر و پسر با منابع مختلفی که در اختیارشون هست ميتونن از نحوه ارضاء شدن این نیاز مطلع بشن بدون اینکه اون رو تجربه کرده باشن
    الان خیلی از دوستای من که ازدواج کردن با توجه به همین منابع هیچ مشکلی در زندگی احساس نمی کنن و كاملا از سکس با همسر خودشون راضین و این یک تعامل بین طرفین است
    ضمنا اگر مثال میارم بخاطر اینه که حداقل این شواهد رو به عینه دارم میبینم و در موردشون تحقیق می کنم پس این رو بدون که به خیلی از حرفهای بظاهر درست نباید اعتماد کرد باید تحقیق کرد تا اشتباهي جبران نشدني رو در زندگی نداشته باشيم
    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=4650&pid=47829#pid47829


  10. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه ۱۳ بهمن ۹۱ [ ۲۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۲-۲۱
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 572 در 212 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط sara joon
    پست پانزدهم از آقای سنگتراشان گرامی :

    سلام بر همه شما
    من هم باز اومدم كه به یك نكته كلیدی اشاره كنم. یادآوریش خیلی مهم هست.
    مواظب باشیم خوشبختی ما وابسته به چیزی بیرون از وجود خودمون نباشه.
    وابسته به پول، مدرك، موقعیت اجتماعی،‌همسر ، فرزند، سلامتی، پدر ومادر، دوست ،‌و .....
    چون هر كدوم اینها زمان انقضاء دارند، یا دائمی نیستند، یا فراز و نشیب دارند و به هر حال در كنترل ما نیست كه آنها را همین طوری حفظ كنیم. پس با تغییر آنها ما هم خوشبختی امان دچار نوسان می شود.
    در همین تالار افراد زیادی هستند كه می گویند «من تا همین چند وقت پیش خوشبخت بودم»، اینها بی مشكلی را با خوشبختی مساوی گرفته اند و خوشبختی خود را به چیز دیگری گره زده اند.
    خوشبختی مراتب دارد و همیشه ما در این سلسله مراتب باید جلو برویم و رشد كنیم. اما در هیچ یك از این مراتب این اشیاء و اشخاص دیگر نیستند كه خوشبختی ما را تعیین كنند. آنها فقط ممكن است مشكلاتی ایجاد كنند، رنجهایی را به ما بدهند و ....، اما اینكه ما چقدر بتوانیم از ظرفیت خود برای بهره برداری كامل از توانایی خود استفاده كنیم دست خود ماست.
    لذا باز هم به همه شما خوشبختان عزیز تبریك می گویم.
    و به شما ؛[name] هم به خاطر اینكه حوصله به خرج دادید و این پست مرا خواندید خدا قوت می گویم و تشكر می كنم

    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=693&pid=47346#pid47346

    [/quote]
    اول از همه از digital man عزیز به خاطر این پست مفیدی که ایجاد کرین تشکر میکنم واینکه پست به جا و واجب و لازمی بود و امیدوارم باهمیاری بقیه مثل یه کتاب یادگاری باقی بمونه (کاری که خیلی وقت پیش باید انجام میشد!)
    بعدشم از آقای مدیر همدردی برای اینکه بالخره التفات فرمودین و نگاهی به این عضوحقیر سراپاتقصیر :Dو بی حوصله تالار همدردی انداختین و جوابی را که من از شما تو تاپیک خودم انتظار داشتم رو جای دیگه ای گذاشتین و به خاطر این کشف هم به من خدا قوت و خسته نباشید گفتید!
    شما هم خسته نباشید از اینکه بالخره یه روزی یه جائی یه نگاهی به ما فقیر بیچاره های تالار همدردی میاندازیدو امیدوارم این الطاف و محبتهای پدرانه ای که دارین روز به روز بیشتر بشه و تبدیل به همان تالار موفق قبلی بشیم.
    از همه اعضای نکته بینی هم که نکات جالبی رو اینجا گذاشتین تشکر میکنم!
    موفق باشید

  11. #29
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,452 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    سلام
    از digitalman گرامی به خاطر ابتکار عملشون تشکر می کنم .
    طاهره نوشته :
    نمی دونم قبلا با چه نام کاربری به تالار اومدی و مشکلت چی بوده اما همینقدر می دونم که مشکل رو می شه با تغییر معناش تبدیل به یه فرصت کرد ..

    تغییر معنای اون هم بستگی تام و تمام به تعریفی داره که تو ازش ارائه می کنی . فکر می کنی اگه بخوای توی ذهنت معنای واژه ی مشکل رو تغییر بدی چی بهش می گی ؟ به نظر من "م" مشکل می تونه حرف اول "من" باشه ."ش" می تونه آغازگر واژه ی "شهامت" باشه . "ک" شروع کلمه ی "کشف" و "ل" سمبل "لطافت و تازگی" ... می بینی که اگه بخوای این معانی و واژه ها رو در کنار هم قرار بدی هزارتا مفهوم قشنگ و دوست داشتنی از توش در میاد که به معنای مصطلح " مشکل " می گن : برو گم شو .

    نمی دونم چند سالته ؟ آقایی یا خانوم ؟ پیری یا جوون ؟ فقیری یا ثروتمند ؟ شاغلی یا بیکار ؟ درس خوندی یا نخوندی ؟ و ...
    اما می دونم که خستگی و دلتنگی و غم و اندوه در عین حال که به هیچ کدوم این ویژگیها ربط نداره به همشون هم ربط مستقیم داره . یعنی چی ؟ ربط نداره یعنی وجود انسان اونقدر قویه و اونقدر پرتوان که می تونه از پس هر چیزی و هر شرایطی بریاد و به هر ناتوانی و محدودیتی غلبه کنه . و ربط داره از این جهت که تو دچار هر کدوم از اون شرایط بالا که باشی ناچاری با یکسری از چیزایی که دوست نداری و نمی خواهیشون روبرو بشی و این گاهی به اندازه ی یه کوه بزرگ روی وجود آدم سنگینی می کنه ...

    حالا یه سوال : تو دوست داری کدوم ربطشو باور کنی ؟
    قبل از اینکه به این سوال جواب بدی به جواب چندتا سوال دیگه هم لطفا فکر کن :
    به نظر تو آدمها در مقابل مشکلات به چند دسته تقسیم می شن ؟
    کدوم دسته از اونا رو بیشتر دوست داری ؟ و دلت می خواد خودت جزء کدوم دسته باشی ؟
    به نظر تو برای اینکه جزء هر دسته باشی باید چه ویژگیهایی داشته باشی ؟
    خودت الان جزء کدوم دسته ای ؟ ویژگیهای خودت رو خوب می شناسی ؟
    ...

    لطفا هم به من نگو که نمی دونم و نمی تونم و نمی فهمم و نمی شه و نداریم و نمی ذارن و نذاشتن و ندارم و نمی خوام و ...
    یه پیشنهاد هم دارم : بیا و جمله هایی که بالا در نوشته ات به کار بردی رو با افعال معکوس بازنویسی کن و معنای اونها رو در ارتباط با تواناییهای خودت دوباره و چند باره پر رنگ کن و بعد تاثیرش رو بگو ...
    چی می بینی ؟
    باز هم یاس و حرمان و غم و اندوه ... اونم طبیعیه ... پس لطفا دوباره مایوس نشو ... لطفا بگرد و دور و بر خودت چندتا آدم زنده نام ببر که حی و حاضر و بی غم و غصه و مشکل دارن نفس می کشن ؟ فکر می کنی واقعا وجود داره ؟ اگه اینطور فکر می کنی دلیلشو بنویس . و اینکه چرا اونا رو بی غم و درد می بینی ؟

    اگه عضو قدیمی این سایتی حتما می تونی فهرست بلندبالایی از مشکلات سایر اعضاء که حتی بعضی هاشون اونقدر سختن و پیچیده که گاهی لاینحل به نظر می رسن تهیه کنی ... اما در هر کدوم از اونا چی می بینی؟ استقامت . امید به زندگی . تلاش برای رسیدن به خوشبختی و موفقیت .و اعتماد به خودشون برای رسیدن به لحظاتی که از اون راضی باشن ...
    مشکل خودت رو دوباره بخون و دوباره بررسی کن . آیا به نظرت تو واقعا نمی تونی حتی یه ذره شبیه اونا باشی ... من که باور نمی کنم ... یعنی هیچ ویژگی خاصی که به تو کمک بکنه در تو وجود نداره ؟ نه ... محال ممکنه ... یکمی بگرد ... یه کوچولو صبر ... یه خط مقاومت ... یه جرعه تلاش ... یه ذره مثبت اندیشی ... یه کف دست منطق ... یه کمی تفکر ... [color=#32CD32][color=#800000]یه مقداری ساده اندیشی ... یه هوا جسارت ... و .... احساسات هم که ایول . قربون خدا برم . کرور کرور نصیب تک تکمون کرده ....
    هر کدومش هم که باشه کمک می کنه بقیه هم جون بگیرن ... اینو از من قبول کن ... کافیه امید رو تو دلت زنده کنی ...
    برای امیدوار بودن هم یکمی باید زوایه دوربینت رو به سمت رنگهای طبیعی تر و واقعی تر تغییر بدی ...
    بیا بشو یه مستند ساز ... مستند ساز طبیعت ...
    یعنی واقعا ما از یه درخت کمتریم که زمستون ، خشک و عریون و بی جونش می کنه اما اون بازم برای زندگی کردن لجاجت می کنه و تحمل دوباره روییدن و سبز شدن رو با تمام مکافاتش به جون می خره ؟ نه . تو رو خدا تو بگو ما واقعا از یه مرغ مهاجر پلیکان کمتریم که هزارها هزار کیلومتر رو از سیبری پرواز می کنه تا خودش رو به جای خوش آب و هوا برسونه و از باد و بوران و گرما و سرما توی مسیر هم اصلا نمی ترسه ؟
    تو فکر نمی کنی در دنیایی که حتی برای یک مورچه ضعیف تا این حد جا ، فضا ،زمان ، توان و امکان برای زندگی دیده شده حرف زدن من و تو (آدمای به این گندگی) از غم و غصه و ناتوانی و خودکشی و ... یه کمی عجیب و غریب به نظر می رسه ؟ ..

    کاش به من می گفتی چه چیزی بزرگتر از خودت پیش روت قرار گرفته که باعث می شه طراوت و زیباییهای این زندگی رو نادیده بگیری ؟

    پاینده باشی و سربلند .

    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=4322&pid=40627#pid40627

  12. کاربر روبرو از پست مفید setareh تشکرکرده است .

    setareh (سه شنبه ۰۲ تیر ۸۸)

  13. #30
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,452 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    طاهره نوشته :
    نحوه واکنش شما به شرایط و وضعیت‌هایى که در زندگى برایتان پیش مى‌آید، زندگى شما را تغییر خواهد داد.

    ١٠٪ از زندگى ما را اتفاقاتى که خودمان نقشى در پیش آمدنشان نداریم تشکیل مى‌دهد و ٩٠٪ بقیه بستگى به چگونگى واکنش ما به آن اتفاقات دارد. به عبارت دیگر، ما کنترلى بر روى ١٠٪ از اتفاقاتى که برایمان روى مى‌دهد نداریم. مثلاً هواپیما دیر مى‌رسد و برنامه‌هاى پیش‌بینى شده ما به هم مى‌خورد و یا یک راننده بى‌احتیاط ممکن است با ما تصادف کند. ما روى این ١٠٪ کنترلى نمى‌توانیم داشته باشیم. امّا قضیه در مورد ٩٠٪ بقیه متفاوت است. آن ٩٠٪ را خودمان تعیین مى‌کنیم.
    چگونه؟.... با واکنش‌هایمان.

    مثال زیر موضوع را بهتر روشن مى‌سازد:
    شما در کنارهمسر و دختر کوچکتان در حال صبحانه خوردن هستید. دخترتان دستش به فنجان چاى مى‌خورد و چاى بر روى پیراهن تمیزى که براى رفتن به اداره پوشیده‌اید مى‌ریزد.
    شما کنترلى بر روى این اتفاقى که افتاده است نداشتید. امّا آنچه از این به بعد اتفاق مى‌افتد را واکنش شما به این حادثه تعیین مى‌کند.

    سناریوى اول
    شما بر سر دختر کوچکتان داد مى‌زنید و او را به خاطر کارى که کرده است دعوا مى‌کنید. او به گریه مى‌افتد. بعد رو به همسرتان مى‌کنید و از او به خاطر قرار دادن فنجان، نزدیک لبه میز انتقاد مى‌کنید. سپس بگومگوى کوتاهى با همسرتان در مى‌گیرد. بعد با عجله به اتاق خواب مى‌روید و پیراهنتان را عوض مى‌کنید. دوباره به آشپزخانه بر مى‌گردید و متوجه مى‌شوید دخترتان قهر کرده و صبحانه‌اش را تمام نکرده و براى مدرسه رفتن آماده نشده است. در نتیجه سرویس مدرسه را از دست داده است. همسرتان باید فوراً آماده رفتن به سر کارش شود. بنابراین باید خودتان دخترتان را به مدرسه برسانید. چون خودتان هم دیرتان شده است با سرعت غیرمجاز رانندگى مى‌کنید و سرانجام با ١٥ دقیقه تأخیر و دریافت یک برگ جریمه ١٤ هزار تومانى به مدرسه دخترتان مى‌رسید. دخترتان با عجله از ماشین پیاده مى‌شود و بدون خداحافظى به سوى ساختمان مدرسه مى‌دود. بعد شما به سوى اداره حرکت مى‌کنید و با ٢٠ دقیقه تأخیر به اداره مى‌رسید و متوجه مى‌شوید که یادتان رفته کیف‌تان را همراه بیاورید. روزتان با ناراحتى و عصبانیت شروع شده و در ادامه هم بد و بدتر مى‌شود. شما براى تمام شدن ساعت کار و بازگشت به خانه لحظه‌شمارى مى‌کنید. هنگامى که به خانه بازگشتید، همچنان رابطه‌تان با همسر و دخترتان سرد است. چرا؟ ......... به دلیل واکنشى که صبح نشان دادید.

    سوال: چرا روز بدى داشتید؟
    جواب:
    الف) علتش چاى بود.
    ب) علتش دخترتان بود.
    پ) علتش جریمه شدن توسط پلیس بود.
    ت) علتش خودتان بودید.

    جواب درست گزینه «ت» است.
    شما کنترلى بر ریختن چاى روى پیراهنتان نداشتید. امّا واکنشى که در آن ٥ ثانیه نشان دادید علّت خراب شدن روزتان بود.

    بیائید با هم سناریوى دیگرى را هم در نظر بگیریم.

    سناریوى دوم
    چاى روى پیراهن شما مى‌ریزد. دخترتان شروع به گریه کردن مى‌کند. شما به آرامى به او مى‌گویید: «اشکالى ندارد عزیزم. باید دفعه دیگه بیشتر مواظب باشى.» با سرعت به اتاق خواب مى‌روید پیراهنتان را عوض مى‌کنید و کیف‌تان را بر مى‌دارید به آشپزخانه بر مى‌گردید و از پنجره دخترتان را مى‌بینید که به سمت سرویس مدرسه‌اش مى‌رود. او بر مى‌گردد و برایتان دست تکان مى‌دهد و با شما خداحافظى مى‌کند. شما هم به سمت اداره حرکت مى‌کنید و ٥ دقیقه زودتر به سرکار مى‌رسید و با همکارانتان به احوالپرسى و شوخى مى‌پردازید.
    تفاوت را متوجه شدید؟
    دو سناریوى مختلف که هر دو یک جور شروع شدند ولى پایان متفاوتى داشتند.
    چرا؟
    به دلیل چگونگى واکنش شما.
    شما واقعاً روى ١٠٪ از اتفاقاتى که برایتان مى‌افتد کنترلى ندارید. ولى ٩٠٪ بقیه را واکنش شما تعیین مى‌کند.

    راه‌هایى براى اجراى اصل ١٠-٩٠
    اگر کسى نکته‌اى منفى درباره شما گفت، مثل اسفنج نباشید! اجازه دهید این حمله مثل آبى که بر روى شیشه ریخته مى‌شود دفع گردد. نگذارید حرف‌هاى منفى بر روى شما تأثیر بگذارند.
    به حوادثى که برایتان پیش مى‌آید، واکنش مناسب نشان دهید. یک واکنش غلط مى‌تواند به از دست دادن یک دوست، اخراج شدن از محل کار، تحت فشار استرس قرار گرفتن و ... بیانجامد. اگر ماشینى جلوى ماشین شما پیچید چگونه واکنش نشان مى‌دهید؟ آرامشتان را از دست مى‌دهید؟ فشار خونتان بالا مى‌رود؟ با او دعوا مى‌کنید؟ ناسزا مى‌گوئید؟ بوق مى‌زنید؟ .... آیا اگر چند ثانیه دیرتر به مقصد برسید آسمان به زمین مى‌آید؟ پس چرا اجازه مى‌دهید حرکت اشتباه یک راننده تمام روزتان را خراب کند. استرس تنها کارها را خراب‌تر مى‌کند.

    اصل ١٠-٩٠ را همیشه به یاد داشته باشید و بیخود عصبانى نشوید. آن را به کار ببندید و نتایجش را ببینید.تنها عده کمى این اصل را به کار مى‌بندند. به کار بستن این اصل مى‌تواند زندگى شما را تغییر دهد!

    منبع :
    http://www.cloob.com/profile/blog/one/us...gid/463713
    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=3972

  14. کاربر روبرو از پست مفید setareh تشکرکرده است .

    setareh (سه شنبه ۰۲ تیر ۸۸)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۳۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.