به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23
Like Tree8Likes

موضوع: عذاب وجدان به خاطر رابطه ای که داشتم.

  1. #21
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۸:۵۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,181
    امتیاز
    195,424
    سطح
    100
    Points: 195,424, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,385

    تشکرشده 34,510 در 6,044 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahtab1989 نمایش پست ها
    سلام و تشکر فراوان از دوستان عزیز
    با توجه به صحبت های دوستان به نظرم بهتره تاپیکم را طور دیگری ادامه بدم
    1.ترس های من از ازدواج ایشون
    2. ترس های من از ازدواج خودم
    اسمش محسنه
    ترس های من از ازدواج محسن
    من درسته خودم رابطه را قطع کرده بودم ولی تا حالا ازدواجش قطعی نشده بود و هیچ وقت به روزی که محسن ازدواج کنه و من تنها بمونم فکر نمیکردم. من همیشه تو ذهنم به این فکر میکردم که اگر مورد مناسبی برای ازدواج پیدا نکنم باهاش ازدواج میکنم
    به این دلایل باهاش ازدواج میکردم
    1. فامیل بود و میشناختمش
    2. به خاطر شرایط پدرم
    3.خیلی منو دوست داشت
    4. حس میکنم منم دوستش داشتم (من هیچ وقت بهش بیان نمیکردم دوستش دارم و همیشه میگفتم نمیدونم)
    5. نبود خواستگار
    6. خیلی با حوصله بود
    اگر ازدواج کنه این مشکلات میترسم پیش بیاد
    1. چون من و ایشون به این رابطه پیامکی اعتیاد پیدا کرده بودیم بازم ادامه بدیم
    2. ما تو جمع فامیلی همدیگه را میبینیم و میترسم بازم نگاه های معنادار بکنه
    3. میترسم همسرش از این رابطه ی ما بو ببره و آبرو ریزی راه بندازه و یا با من بد بشه (البته فامیل هم از رابطه ی پیامکی ما خبر نداشته)
    4. تنها شدن من بعد از ازدواجش و من نتونم با این قضیه کنار بیام چون بعد اینکه رابطه را قظع کرده بودم به این فکر میکردم که بازم شروع کنم و دلم براش تنگ میشد شاید به خاطر نیاز به ازدواجی که داشتم بود و تنها کسی هم که من میتونستم باهاش ارتباط عاطفی برقرار کنم محسن بود.

    میخوام بدونم بعد ازدواجش کلا من چه رفتاری داشته باشم وقتی میریم خونشون یا اونا میان خونه ی ما؟؟؟؟؟

    ترس های ازدواج من
    1. اگر همسرم مثل این دوستم نداشته باشه
    2. بد اخلاق باشه
    3. من بهش علاقه نداشته باشم
    4. یا مشکلات و یا خیانت همسر باعث بشه من سمت محسن برگردم
    5. پی بردن همسرم به این موضوع( شاید اگر محسن غزیبه بود قضیه اینطوری نبود و من هم خودم سر چند ماه همه چیزو فراموش میکردم و هم احتمال اینکه همسرم بفهمه کم میشد)
    6. از لحاظ چهره به محسن نرسه (البته محسن متوسط رو به بالاست)

    یک مورد دیگه اینکه شاید من کلا خواستگاری پیدا نشه که بتونم ازدواج کنم
    و مشکل دیگه ای هم که دارم حس میکنم پاکی ام را از دست دادم و دوست داشتم این حرفهایی احساسی را فقط با یک نفر بزنم و اونم فقط شوهرم باشه حالا وقتی این حرفها را از محسن شنیدم و با اون اولین بار تجربه کردم احساس عذاب وجدان دارم. و اینکه واقعا من میتونم با کسی که پاک بوده ازدواج کنم؟ ایا خدا منو میبخشه؟ و همسر اینده ام چطور؟ یا محسن منو میبخشه؟؟

    - - - Updated - - -



    ممنونم عزیزم
    مزایا
    1. استرس های رابطه را ندارم
    2.وقتم آزاد تر شده
    3. وابستگی رو به کاهش هستش
    4. ناراحتی کمتر (فهمیدن قضیه ی خیانت)
    5. میتونم به پیشرفت تو زندگیم و کارم فکر کن (ولی فعلا انگیزه ای ندارم)
    6. کمتر چک کردن گوشی
    معایب
    1. دلتنگی و احساس تنهایی
    2.شاید تا اخر عمر مجرد بمونم

    فعلا این موارد به ذهنم میرسه عزیزم
    از وقتی که شنیدم که دیگه باید به چشم یه فرد متاهل بهش نگاه کنم و اینکه کس دیگه ای کنارش خواهد بود تمرکزم را از دست دادم و افکار مسخره ای مثل اینکه اگر بعد ازدواجش به من محل نذاشت چی ( در حد همون قضیه ی فامیلی منظورم هستش)؟
    نمیدونم ولی هنوز اون حس قدیم را دارم یعنی هنوز روش حساسم و اینکه اگر بدونم دوست دختر داشته ناراحت میشم یا اینکه رفته خواستگاری و داره ازدواج میکنه ناراحت میشم. یا مثلا میشنیدم که کسی بهش دختری را برای ازدواج پیشنهاد میده ناراحت میشدم



    با سلام و احترام
    اصلا به نظر نمی رسه نگاهت به پاسخهای این تاپیک افتاده باشد.
    یا نظرت افتاده است به آنها فکر نکرده ای.
    یا به آنها فکر کرده ای ، اما جمعبندی نکرده ای
    یا جمعبندی کردی ، اما پاسخی برای آنچه ما گفته ایم نداشته ای
    یا پاسخی داشته ای ، اما ننوشته ای
    یا اینکه تصمیم داری شما حرفهایت را بزنی. اما حرفهای دیگران را نشنوی
    البته منتظر هستی ، شاید کسی شما را تایید کند و بعد با او وارد تعامل شوی.



    لطفا قبل از اینکه این تاپیک را ادامه دهی به پست قبلی ام توجه کنید و همه لینکهای آنرا مراجعه کنید و یادداشت برداری کنید و در پست بعدی ما بنویسید که کدام مقاله و کدام بندهایش شامل حال شما می شود.



    اگر شما قصد داشته باشید به روش خود پیش بروید و این تاپیک را وسیله ای برای آسیب رساندن بیشتر به خودتان بکنید، ما ناگزیریم آنرا قفل کنیم. لذا مطلبی که به رنگ قرمز نوشته ام را مورد توجه قرار بدهید و پاسخ ما را در پست بعدی قرار بدهید.

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com

    kaspian, بارن and Eram like this.

  2. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    Eram (پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۵ مرداد ۹۶ [ ۱۵:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۷-۱۵
    نوشته ها
    458
    امتیاز
    11,864
    سطح
    71
    Points: 11,864, Level: 71
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 186
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 894 در 339 پست

    Rep Power
    85
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahtab1989 نمایش پست ها
    مزایا
    1. استرس های رابطه را ندارم
    2.وقتم آزاد تر شده
    3. وابستگی رو به کاهش هستش
    4. ناراحتی کمتر (فهمیدن قضیه ی خیانت)
    5. میتونم به پیشرفت تو زندگیم و کارم فکر کن (ولی فعلا انگیزه ای ندارم)
    6. کمتر چک کردن گوشی
    معایب
    1. دلتنگی و احساس تنهایی
    2.شاید تا اخر عمر مجرد بمونم
    بعضی موارد دیگری هم هست که شما ذکر نکردی یعنی توی تاپیکت کاملا مشهود بود اما توی مرایا و معایب ننوشتی
    مثلا یکی از معایبش اینه که با هم نمی خورید و ممکنه آینده ی خوبی در انتظار رابطه نباشه.
    اینکه از لحاظ سنی و تحصیلی جور نیستید
    یک عیبش هم این هست که این آقا توی علاقش ثابت قدم نبوده و اعتراف به خیانت کرده
    به نظرم مزایا و معایبی که نوشتی جامع نبود و درش بازنگری کن .بیشتر احساساتت رو توش آوردی نه حقایق رو .
    ---------------------------------------------------------
    شما خیانت محسن رو نمی بینی و توجیهش میکنی اما در مورد همسر آیندت نگران خیانتش هستی؟
    اگر قرار باشه خیانت، تورو از همسرت رویگردان کنه چرا حالا از محسن رویگردانت نکرده؟؟
    -----------------------------------------------------------
    به نظر من هم لینک هایی که مدیر همدردی گذاشتند رو به طور کامل مطالعه کن و در مورد اونها اگر به سوالی برخورد کردی در تاپیکت بپرس،اینطوری خیلی هدفمند تر جلومیری و اثرش خیلی بیشتر از این هست که دیگران بیان نظری بدهند و بروند
    بارن likes this.

  4. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    جوادیان (جمعه ۱۷ دی ۹۵)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ [ ۱۹:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۲۲
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    362
    سطح
    7
    Points: 362, Level: 7
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 98.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان عزیز ممنونم بابت راهنمایی هاتون
    مدیر همدردی عزیز من به خاطر مشغله ای که دارم نمیتونستم مقالاتی که فرمودین را مطالعه کنم ولی در برنامه ام هست که مطالعه کنم و بعد جواب دهم باز هم از شما تشکر میکنم
    هدف از این پست هم آرام کردن خودم هست


    دوستان من پست های شما را خوندم و میدونم که این ازدواج اشتباه هست و تصمیمم را هم گرفتم و کلا با محسن قطع رابطه کرده ام
    البته من از اول شروع رابطه به اشتباه بودن این ازدواج پی برده بودم و محسن هم از اول نه دوست دختری داشت نه چیزی ولی نمیدونم از کی شروع شده بود به اینکه به سمت دوست دختر بره
    خلاصه من هیچ وقت به ایشون جواب مثبت نداده بودم ولی همیشه میخواستم که ایشون به من محبت کنه با اینکه میدونستم جوابم بهش منفی هستش و ایشون تنهایی هام را پر میکرد و الان این منو عذاب میده که چرا من همچین آدمی بودم چرا وقتی نمیخواستم باهاش ازدواج کنم اون همه باهاش حرفهای احساسی زدم مطمئن هم بودم دوستم داره ولی من فقط برای اینکه نیازی که به محبت داشتم تامین بشه باهاش بودم و خودش هم میگفت یک تصمیم قطعی بگیر منو سرکار نزار و اصرار داشتن که سریع تکلیفش را مشخص کنم نمیدونم شاید هم اگر هیچ خیانتی نمیکرد باهاش ازدواج میکردم.

    همینطور شنیدم که ایشون هنوز به طور کامل منو فراموش نکرده و داره سعی میکنه فراموش کنه ( اینا باعث میشه عذاب وجدان بگیرم اگر هیچ اهمیتی به من نمیداد راحت تر بودم و حس بهتری داشتم)
    ایشون بعد از اینکه به یقین رسیدن که من باهاشون ازدواج نمیکنم اقدام به خواستگاری رفتن کردن.

    من چون محسن را از بچگی میشناسم میدونم ادم بدی نیست فقط اشتباه کرده و به من هم گفت که پشیمون شده اگر عوضی بود میتونست نگه و من هم هیچ وقت متوجه نمیشدم(اینا را نمیگم که فکر کنید دارم خودم را توجیح میکنم تا باهاش ازدواج کنم نخیر چون من تصمیمم را گرفتم و میدونم پایان این ازدواج چیه)

    فقط الان ازتون کمک میخوام که در این شرایط چیکار کنم حس میکنم که بهش مدیونم عذاب وجدان دارم میخوام بدونم چیکار کنم؟ من خودم را مسئول میدونم همش این حس را دارم که کسی را الکی به خودم وابسته کردم همینطور حس میکنم که من باید با توجه به اینکه تحصیلاتم بالاست و از ایشون 4 سال بزرگتر بودم این رابطه را مدیریت میکردم و تصمیم قطعی را زود میگرفتم. یعنی مسئولیت من در این رابطه بیشتر بوده

    باور کنید اگر ازدواج کنه و خوشبخت بشه من خیلی خوشحال میشم.
    ویرایش توسط mahtab1989 : شنبه ۱۸ دی ۹۵ در ساعت ۱۹:۳۳


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۱:۵۷ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.