به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 43
Like Tree8Likes

موضوع: شوهر پولدارم با خرج کردن اصلا موافق نیست

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از همگی بابت راهنمایی هاتون . متاسفانه شوهر من خساستش رو با شکاکیت و بد بینیش آمیخته . امروز به سلیقه خودش رفته گشته و یک شلوار مشکی درست ده سایز بزرگتر از سایز من خریده آورده بهم میگه از این به بعد می خوام اینو بپوشی منم وقتی پوشیدم دیدم فوق العاده خنده دار شد کمرش هم با دستم نگه داشتم که نیوفته گفتم این اصلا سایز من نیست دوباره شروع کرد به داد وبیداد که آره تو می خوای تنگ بپوشی خود نمایی کنی . جلب توجه کنی و ... اگه من به حال خودت بزارم مثل دوران مجردیت تیپ میزنی و ... دوستای همدردی واقعا دیگه خسته شدم از مشاور و روانشناسم حرف میزنم بهم میگه من هیچ مشکلی ندارم و ... به نظرتون چیکار کنم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید نشاط زندگی تشکرکرده است .

    عشق آفرین (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  3. #12
    Banned

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۵ دی ۹۵ [ ۲۰:۴۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۲۳
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    508
    سطح
    10
    Points: 508, Level: 10
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 58.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نشاط زندگی نمایش پست ها
    مرسی از همگی بابت راهنمایی هاتون . متاسفانه شوهر من خساستش رو با شکاکیت و بد بینیش آمیخته . امروز به سلیقه خودش رفته گشته و یک شلوار مشکی درست ده سایز بزرگتر از سایز من خریده آورده بهم میگه از این به بعد می خوام اینو بپوشی منم وقتی پوشیدم دیدم فوق العاده خنده دار شد کمرش هم با دستم نگه داشتم که نیوفته گفتم این اصلا سایز من نیست دوباره شروع کرد به داد وبیداد که آره تو می خوای تنگ بپوشی خود نمایی کنی . جلب توجه کنی و ... اگه من به حال خودت بزارم مثل دوران مجردیت تیپ میزنی و ... دوستای همدردی واقعا دیگه خسته شدم از مشاور و روانشناسم حرف میزنم بهم میگه من هیچ مشکلی ندارم و ... به نظرتون چیکار کنم؟

    مشکل اینه که زود تسلیم میشین
    یه تکنیک قاطعیت هست به نام «cd خش افتاده»
    به این صورت هست که شما شبیه یک cd میشید که خش افتاده و مدام یک چیزی را تکرار میکنید. مثلا مدام به شوهرتون میگید: «عزیزم بهتره بریم پیش مشاور»
    همینطور این حرف را تکرار میکنید تا راضی بشه
    و در این راه اصلا تسلیم نمیشید ، حتی اگه تهدید به طلاق کرد (دیگه بدتر از این که چیزی نیست). یادتون باشه ، هیچ چیز مهم تر از خوشبختی زن و شوهر نیست! حتی خوده پیوند ازدواج هم مهم نیست. مهمترین چیز خوشبختی زن و شوهر هست
    اصلا ترس به خودتون راه ندید و همینطور پافشاری کنید که بهتره بریم پیش مشاور
    یکی از مهم ترین جنبه های قاطعیت در گفت و گو ، استقامت و روی حرف خود ایستادن هست
    با این وضعی که من از شوهرتون میبینم نیاز دارید که پافشاری کنید. و اصلا تسلیم نشید
    هر وقت خواستید تسلیم بشید حرف های من رو به یاد بیارید و زمزمه کنید: هیچ چیز مهم تر از خوشبختی ما نیست!
    و دوباره تکرار کنید: «عزیزم بهتره بریم پیش مشاور»

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    symitidin عزیز شما واقعا راست میگید من در برابر مشکلاتم وقتی با هم جر و بحث میکنیم اول خیلی با اقتدار رفتار می کنم ولی وقتی شوهرم تهدید میکنه یا از طلاق صحبت میکنه یا مثلا میگه دیگه بیرون نمی برمت اونقدر خونه می مونی تا می پوسی و از این حرفها ... من اونوقت ترس برم میداره و شروع میکنم کوتاه اومدن و توضیح دادن . شوهرم هم روز به روز خواسته هاش بیشتر میشه . واقعا نمیدونید شلوار چقدر توی تنم مسخره دیده میشه ولی میگه اگه خواستی بیرون بریم باید اینو بپوشی وگرنه خونه می مونی

  5. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۳۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۲
    نوشته ها
    787
    امتیاز
    8,899
    سطح
    63
    Points: 8,899, Level: 63
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 151
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3,091

    تشکرشده 3,602 در 830 پست

    Rep Power
    98
    Array
    سلام
    به نظر من همسر شما ظاهر خودش رو در برابر ظاهر شما بسیار پایین تر می بینه (شایدم اختلاف سنی بالا باعث شده خودش رو در برابر شما پیر احساس کنه) و بابت این موضوع احساس حقارت داره و البته این موضوع با ویژگیهای مردسالارانه که توی فرهنگ ایران بسیار رایج هست همراه شده و این اخلاق رو ایجاد کرده

    اگر میتونی کمی اعتماد به نفسش رو در رابطه با ظاهرش افزایش بده از ظاهر همسرت تعریف کن (حتی از اینکه باهاش اختلاف سنی داری هم بگو که راضی هستی و بهش افتخار می کنی البته اگر ویژگی قابل افتخاری داره همون ها رو براش بیان کن نه ویژگی هایی که زیادم مطلوب نیستن) و بذار این احساس حقارت کمرنگ بشه به نظرم در این صورت ممکن هست کمی به حالت تعادل نزدیک بشه
    http://www.hamdardi.net/imgup/42800/...4e3d1f2c30.gif

    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی فکور عزیز از راهنمایی تون
    همسر من خودش اونقدر از خودش تعریف میکنه که مجال نمیده من ازش تعریف کنم . مثلا میگه من خوشگل تر از تو هستم منم خیلی با آرامش میگم صد در صد اینجوریه چون اگه اینجوری نبود که با تو ازدواج نمی کردم ( در حالیکه همه اطرافیان نظرشون این نیست ) یا اگه کسی پیش این از قد و قیافه من تعریف کنه سعی میکنه زود بحث رو عوض کنه . اکثرا میگه من اشتباه کردم با تو ازدواج کردم من باید با یک کسی در شان و منزلت خودم ازدواج میکردم . یا مثلا لباسی که بهم میاد و همه میگن خیلی بهت میاد شوهرم همیشه میگه وای چه زشته اصلا بهت نمیاد و ... من زبان انگلیسیم خوبه و وقتی فیلم می بینم متوجه میشم به این هم حسودی میکنه میره دنبال اصطلاحات ایرانی که اصلا در زبان انگلیسی نیست میاد میگه اگه واقعا بلدی بگو این چی میشه ؟ وقتی ازش در مورد یه چیزی تعریفش رو میکنم بعد ها که با هم دعوا میکنیم میگه خودت راست میگی من فلان چیزم خوبه تو در حد من نیستی و ...

  7. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعا از دست شوهرم موندم چیکار کنم به خاطر این شلوار که بحث کردیم دیشب پا شده رفته خونه داییم و بهش کلی از من بد گفته که دوست داره جلب توجه کنه و ... بعدش هم اون ماجرای اس ام اس دوستم رو که توی تاپیک قبلی فرستاده بودم رو گفته و ... البته این بار اولش نیست که سر مسائل کوچیک پیش داییم میره اویل ازدواجمون اونقدر پیشش می رفت که دیگه داییم شمارش رو میدید جواب نمیداد یا مثلا می گفت این مسائل جزئی هست خودتون حل کنید . واقعا دیگه مسخره فامیل شدیم همه وقتی منو میبینن به جای احوال پرسی میگن چه خبر زندگیت بهتر شده ؟ اخلاق شوهرت بهتر شده و ...
    الانم خودش به من زنگ زده میگه تو که به حرف من گوش ندادی و سر اون شلوار جر و بحث کردی من این زندگی رو نمی خوام اگه یکبار رک و راست بهم بگی ( آره ) طلاق می خوای فورا طلاقت میدم یه زن دیگه می گیرم . منم گفتم ( آره ) میگه اینجوری نه باید از ته دل میگفتی . گفتم از ته دل میگم آره . چون من با طلاق گرفتن فقط چند تا چیز از دست میدم اونم فحش های تو . بد دهنی تو . شکاکیت تو . خساست تو و همین . دوباره شروع کرد به بد دهنی که من خداحافظی کردم و گوشی رو قطع کردم دوباره زنگ زده میگه با چهل تا سکه توافقی حل میشه ؟ منم گفتم با بزرگتر ها صحبت کن گفت خودت به بابات اینا زنگ بزن بیان حل کنیم به نظرتون زنگ بزنم بیان ؟ البته اینم بار اولش نیست اوایل سر هر مسئله کوچکی پدر و مادرم رو خونمون دعوت میکرد که می خواهیم تموم کنیم بیاین . پدرم دیگه عصبانی شد و بار آخر که بهش زنگ زده بود گفت من فقط زمانی میام که به عنوان شاهد به دادگاه بیام . اگه می تونید زندگیتون رو بکنید نمی تونید تصمیمتون رو بگیرید

  8. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کاربران عزیز الان که شوهرم اومد خونه میگه من برای این هفته از وکیل وقت گرفتم تا توافقی جدا بشیم تو هم به بزرگتر هات رو توی جریان بزار . هر دوتامون جوانیم تا دیر نشده از هم جدا بشیم و آیندمون رو بسازیم به نظرتون به خانوادم بگم؟

  9. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۱:۵۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۲-۲۰
    نوشته ها
    185
    امتیاز
    4,697
    سطح
    43
    Points: 4,697, Level: 43
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    602

    تشکرشده 226 در 119 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نشاط زندگی نمایش پست ها
    کاربران عزیز الان که شوهرم اومد خونه میگه من برای این هفته از وکیل وقت گرفتم تا توافقی جدا بشیم تو هم به بزرگتر هات رو توی جریان بزار . هر دوتامون جوانیم تا دیر نشده از هم جدا بشیم و آیندمون رو بسازیم به نظرتون به خانوادم بگم؟

    خانوم محترم اینجوری که مشخصه ایشونه مشکل روانی دارن (من متخصص نیستم ولی مقابله به مثل کردن ها .وقتی کسی از شما تعریف میکنه میان شمارو بلعکس تحقیر میکنن و ضربه میزن و کمبود شخصیتشون و تحقیر کردن شما و خودبزرگ بینیشون ) مشخصه ایشون مشکل شخصیتی عمیفی دارن

    و همیشه از موضع قدرت و ضعف شما سو استفاده کردن و 1 جور باج گیری کار میکنن

    بنظر من در جواب ایشون محکم و قاطع بگید اگه میخای خودت با خانوادم و بزرگترام صحبت کن و پیگیری کن و زیر بارش نرید به هیچ وجه

    ایشون میخاد 2 باره همه کارارو بنداز گردن شما و خودش راحت باشه و در نهایت بازهم شما مقصر شناخته بشید و باج گیری کنه

    و میخاد با این ترفند شمارو مستسل و ستس کنه که کوتاه بیاین و بترسین

    چیزی که مشخصه ایشون خودش بهتر از هرکی میدونه هیچ کسی حاضر نیست با این شرایط ، باایشون زندگی کنه و حتی خانواده خودشون و مشتری اول و آخر خودشه و خودش

    ولی چون شما کوتاه اومدید این تو ذهنشون تداعی شده که الهه قدیست و حروم شده ( در صورتی که خودشن میدونه زیرپاشون خالی و تبل تو خالیه )

    و میخاد ایجاد رعب و وحشت کنه و مجدد باج گیری بیشتر !!!!!

    من تا اینجاشو میتونم راهنماییتون کنم بقیش هم سایر دوستان میان رانماییتون میکنم

    با یاد خدا و ادارتون هر چی خیره براتون پیش میاد.به امید خدا

    یاحق
    ویرایش توسط mercedes62 : جمعه ۱۰ دی ۹۵ در ساعت ۰۵:۳۸
    margearezooha likes this.

  10. کاربر روبرو از پست مفید mercedes62 تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (دوشنبه ۱۳ دی ۹۵)

  11. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۴ دی ۹۵ [ ۰۰:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۶-۰۵
    محل سکونت
    شهر راز
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    10,404
    سطح
    67
    Points: 10,404, Level: 67
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    1,492

    تشکرشده 1,315 در 317 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. خانوم نشاط زندگی، باید در نظر داشت فردی که خسیس هست، تنها در مالش خسیس نیست، بلکه در مواردی دیگر از قبیل محبت ورزیدن، کمک کردن و .. هم این خساست رو داره. همچنین این رفتار با موارد دیگری هم توام هست، مانند بدبینی، کینه ورزی، ترس و اضطراب، وسواس و دیگر موارد.

    یکی از دلیل برجسته خساست اینه که فرد اعتماد به نفس نداره و می خواد با پس انداز پول روز مبادای خودش رو (همون روزی که خیلی ازش می ترسه و به دلیل بدبینی امیدی به خوب بودنش نداره) تضمین کنه و از پول برای خودش یک حامی بسازه. مشابه اینگونه آقایون، خانوم هایی هستند که خریدن طلا واسه گاوصندوق براشون از نون شب واجب تره !

    پشت این پول و املاک آقایون و این طلا های خانوم ها (که از مایحتاج زندگی زده شده و پس انداز شده) عدم اعتماد به نفس و احتیاج به حمایت هست، رنجوری و نحیفی هست، کمبود محبت، ترس و اضطراب هست.

    بنابراین کار ساده ای با این فرد ندارید، تغییر دادن چنین فردی خیلی صبر و حوصله میخواد، آگاهی میخواد. باید اعتمادش رو نسبت به خودتون جلب کنید، اعتمادش رو نسبت به خودش جلب کنید، اعتمادش رو نسبت به آینده جلب کنید. همین که همسر شما نمی خواد شما کار کنید یه نکته عمیق در خود داره و اون اینکه می ترسه قدرتمند بشین و ترکش کنید. دیگه بهش احتیاجی نداشته باشین. چون در خودش نمی بینه احتیاجات دیگری هم بهش داشته باشید. احتمالا از نظر او زنی که پول داشته باشه، زیبایی داشته باشه، یا خودش میره یا ازش میگیرنش! بخصوص این اختلاف سن به این باور دامن میزنه.

    گاهی مواقع هم البته خساست نیست. اولویت بندی افراد متفاوته. مثلا ممکنه من همه پول هامو خرج رستوران رفتن کنم، خواهرم همه پولش رو خرج خرید کیف و کفش و هر دو هم همدیگر رو به خساست متهم کنیم. چون از نظر من اون کسیه که سختشه یه رستوران دعوت کنه، و از نظر او من سختمه یه کفش بخرم ! در این زمینه شاید لازم باشه از اولویت بندی هاتون به همدیگه آگاهی بدین.

    مورد دیگه اینکه مرد ها مانند ما نیستند و زیاد از ریخت و پاش خوششون نمیاد. مهمونی های ما، تجملات و احتیاجات ما واسشون مسخره است. بایستی حدود خرج در این زمینه رو ابتدا تعریف کنید و بعد به تفاهم برسید.

    در نهایت باید واقع بین باشید و انتظار نداشته باشید بتونید از ایشون فردی دست و دل باز بسازید.
    تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.

  12. کاربر روبرو از پست مفید عشق آفرین تشکرکرده است .

    شیدا. (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  13. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ [ ۱۸:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۱۱
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,315
    سطح
    20
    Points: 1,315, Level: 20
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی عشق آفرین و mercedes عزیز از راهنمایی هاتون . میدونید اون کسانی که از زندگی و اوضاع من با خبرند و اخلاق های شوهرم رو می بینند همش میگن چرا این زندگی رو تحمل میکنی مگه تو چی کم داری و از این حرفها .. ولی من وقتی با شوهرم جر و بحث میکنیم و اون بحث طلاق رو میاره من اونقدر می ترسم که کاملا با رفتارم بهش می فهمونم که نمی خوام طلاق بگیرم شاید هم این رفتارم حاصل ترس هایی هست که شوهرم بهم انتقال داده آخه شوهرم همیشه بهم میگفت بعد از طلاق هیچ کس بهت ارزش نمیده همه با یک دید بد بهت نگاه میکنن هیچ کس نمیزاره خانم هاش با تو صحبت کنه ارزش یک زن با شوهرش هست و ... دیشب شوهرم شام مراسم فوت مادر یکی از دوستاش دعوت بود البته دوتایی دعوت بودیم ولی هیچ وقت منو نمی بره در حالیکه همه دوستاش با خانم هاشون اینجور مراسم ها میان . بهونش هم اینه که تو با دوستای من با ناز و عشوه سلام و علیک میکنی یا حجابت رو رعایت نمیکنی و ... در حالیکه اصلا اینطوری نیست خلاصه دیشب از اونجا که برگشت بهم گفت ما باید از هم جدا بشیم من نمی تونم اینجوری تحمل کنم . گفت دو تا از دوستام زن دوم گرفتن ازشون پرسیدم خوشبختی . هر دوتاشون گفتن مثل اینکه توی بهشتیم با زن اولمون اصلا تفاهم نداشتیم . میگه ما هم با هم تفاهم نداریم تو هر چیز هم در مورد حجاب قبول کردی به اجبار بود از ته دلت نبود . تمام حرمت های خانوادگی هم شکسته به بزرگتر هات بگو این هفته قرار بزاریم تفاهمی تموم کنیم . منم گفتم خوب ما همه راه حل ها رو رفتیم یه دونه هم مشاور حضوری رو امتحان کنیم گفت نه زندگی ما درست شدنی نیست دنیاها و فرهنگ های ما با هم فرق دارن . به نظرتون به خانوادم اطلاع بدم؟


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۹:۰۸ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.