به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 64
Like Tree69Likes

موضوع: فکرمیکنم از انفعال و گذشت دارم به تنفر میرسم

  1. #21
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۰۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,199
    امتیاز
    61,304
    سطح
    100
    Points: 61,304, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,292

    تشکرشده 13,878 در 3,762 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من شوهر شما توجه و احترام و محبت زیاد یا زیادی از شما می خواد

    همین !

    هر وقت هم حس می کنه این توجه را نمی گیره مثل یه بچه ی لجباز شما را اذیت می کنه.
    راه گرفتن این توجه را از شما بلد نیست.

    همسرتون به خاطر بیماریش ( وسواس ) در گذشته خیلی اذیت شده
    حتی توی خانواده ی خودش

    اگه درمان نشده که کمکش کن برای درمان
    اگرم درمان شده که چه بهتر !! بچسب به زندگیت، بهش محبت کن، به حرفهاش گوش کن، بهش توجه نشون بده
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    tavalode arezoo likes this.

  2. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    جوادیان (چهارشنبه ۰۸ دی ۹۵)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    1,961
    سطح
    26
    Points: 1,961, Level: 26
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    291

    تشکرشده 108 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی برام جالبه!این اقا هر رفتار توهین امیزی بخواد میکنه! به بهونه اینکه وقتی نیاز مالی داشته پدر زنش بهش کمک نکرده رابطه شو باهاشون قطع کرده ، و مانع رابطه خانمش با پدرو مادرش شده ( چیزی که حق طبیعیشه) همسرشو مجبور کرده سهم الارثشو مطالبه کنه، از گوشی خانمش بهشون پیام میده توهین میکنه!!!!توی شبکه های اجتماعی با این و اون چت کرده! با عکس زن داداش همسرش تو فیس بوک با پسرا دوست شده!!!!'( هضم کردن هر دونه ازین رفتارا و کنار اومدن باهاش واسه هر زنی سخته )اونوقت دوستان میان میگن ایشون اقتدااااااااارش رفته زیر سوال!!!!!!!! چون همسرش رفته با خانواده شوهر درد دل کرده؟؟؟؟ خوب با کی بکنه؟؟؟اصلا یه ادم مگه چقدر میتونه توهین و تحقیر و زور تحمل کنه؟؟؟ اینقد زنشو کوچیک کرده که ایشون به ارزشمند بودن خودش بعنوان یه انسان شک کرده! به حق و حقوق طبیعیش شک کرده! عزت نفسی واسش نمونده ! مشخصه که خانواده این اقا از همون اول میدونستن که بخاطر بیماری که پسرشون داره همسرش در عذاب خواهد بود و واسه همین بهش نزدیکن و خیلی حمایتش میکنن.بابا بی خیال!!!! درسته بعضی رفتارای خانم ارزوها ن هم اشتباه بوده ولی چیزی که واضحه اینه که این اقا شدیدا بیمااااااره و نیاز به درمان داره!! و با فقط رعایت کردن از طرف همسرش هم به این راحتیا خوب نمیشه!!
    ویرایش توسط میس بیوتی : پنجشنبه ۰۹ دی ۹۵ در ساعت ۱۶:۰۶

  4. 2 کاربر از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده اند .

    ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵),خانم مهندس (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  5. #23
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۰۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,199
    امتیاز
    61,304
    سطح
    100
    Points: 61,304, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,292

    تشکرشده 13,878 در 3,762 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میس بیوتی نمایش پست ها
    خیلی برام جالبه!این اقا هر رفتار توهین امیزی بخواد میکنه! به بهونه اینکه وقتی نیاز مالی داشته پدر زنش بهش کمک نکرده رابطه شو باهاشون قطع کرده ، و مانع رابطه خانمش با پدرو مادرش شده ( چیزی که حق طبیعیشه) همسرشو مجبور کرده سهم الارثشو مطالبه کنه، از گوشی خانمش بهشون پیام میده توهین میکنه!!!!توی شبکه های اجتماعی با این و اون چت کرده! با عکس زن داداش همسرش تو فیس بوک با پسرا دوست شده!!!!'( هضم کردن هر دونه ازین رفتارا و کنار اومدن باهاش واسه هر زنی سخته )اونوقت دوستان میان میگن ایشون اقتدااااااااارش رفته زیر سوال!!!!!!!! چون همسرش رفته با خانواده شوهر درد دل کرده؟؟؟؟ خوب با کی بکنه؟؟؟اصلا یه ادم مگه چقدر میتونه توهین و تحقیر و زور تحمل کنه؟؟؟ اینقد زنشو کوچیک کرده که ایشون به ارزشمند بودن خودش بعنوان یه انسان شک کرده! به حق و حقوق طبیعیش شک کرده! عزت نفسی واسش نمونده ! مشخصه که خانواده این اقا از همون اول میدونستن که بخاطر بیماری که پسرشون داره همسرش در عذاب خواهد بود و واسه همین بهش نزدیکن و خیلی حمایتش میکنن.بابا بی خیال!!!! درسته بعضی رفتارای خانم ارزوها ن هم اشتباه بوده ولی چیزی که واضحه اینه که این اقا شدیدا بیمااااااره و نیاز به درمان داره!! و با فقط رعایت کردن از طرف همسرش هم به این راحتیا خوب نمیشه!!
    دوست عزیز

    این آقا دوست پسرش نیست، که ولش کنه و بره
    این خانم هم ظاهرا به طلاق فکر نمی کنه. پس باید دنبال آروم کردن زندگیش باشه نه جنگیدن با همسرش

    این خانم حتی از یک اس ام اس که به برادرش فرستاده بشه هراس داره
    می گه نمی خوام ناراحت بشن
    مراعات و ملاحظه ی همه را می کنه الا خودش و زندگیش

    وسواس فکری بیماری بدیه. واقعا زندگی کردن با این آدمها سخته
    اما اگه می خواد زندگی کنه با بحث و منطق و دعوا راه به جایی نمی بره.

    همسرت می آد می گه گوشیت را بده به من، بده بهش. بحث و جدل نداره ... درس اخلاق نداره .... حریم خصوصیه و می دونم می خوای شر به پا کنی و ...
    اینا رو به یه مرد عادی هم بگی، نمی پذیره، چه برسه به شرایط خاص این زوج و این آقا.

    یه کم باید باهاش راه بیاد. کمتر سر به سرش بذاره.

    خود شما به عنوان یه خانم اگه جلوی چند نفر از افراد خانواده ات به همسرت بگی گوشیت را یه دقه بده و همسرت بگه حریم خصوصیمه، چه حالی پیدا می کنی؟
    بدون همه ی این پیش زمینه هایی که این زن و شوهر دارن که بی تاثیر در برخورد همسرش نیست، فکر نمی کنم شما هم لبخند می زدی می گفتی وای عزیزم ببخشید حواسم نبود!
    حتما بهت برمی خوره این رفتار شریک زندگیت، جلوی دیگران.

    من توی پست قبلیم هم نوشتم، همسر ایشون مشکل داره
    اما خود این خانم هم رفتارهاش درست نیست
    البته درطول زمان و بخاطر مشکلات زندگیش شاید کم کم وارد این مسیر شده ( صمیمیت بیش از حد با خانواده همسر، متحد شدن با اونها در مقابل همسرش و .... ). ولی به هر حال این رفتارها اشتباهه. اگه می خواد زندگی کنه باید رفتارهای خودش را اصلاح کنه، شاید همسرش هم در واکنش به این تغییرات تغییر کنه. اگرم می خواد دعوا کنه و کشمکش، می تونه ادامه بده به کارهاش.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    Mr DaNi likes this.

  6. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (جمعه ۱۰ دی ۹۵),میس بیوتی (پنجشنبه ۰۹ دی ۹۵),جوادیان (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    1,961
    سطح
    26
    Points: 1,961, Level: 26
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    291

    تشکرشده 108 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدای عزیز من بصورت کلی گفتم و اشاره ام به پست شخص شمانبود.اگه این اقا اقتدارش زیر سوال رفته همسرش هم از جهات دیگه که برای یک زن تحملش راحت نیست اسیب دیده طبیعتا واسه خانم ارزوها اسون نیست که همیشه درست ترین رفتارو داشته باشه مخصوصا وقتی تحقیر و تهدید میشه!

  8. 4 کاربر از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (جمعه ۱۰ دی ۹۵),ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵),خانم مهندس (جمعه ۱۰ دی ۹۵),شیدا. (پنجشنبه ۰۹ دی ۹۵)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۰-۲۷
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    4,796
    سطح
    44
    Points: 4,796, Level: 44
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    418

    تشکرشده 289 در 141 پست

    Rep Power
    38
    Array
    شیداجان من تامیشه از دعواگریزونم یعنی بارهاشده چیزی گفته من سکوت کردم خصوصا دراین پنج ماه اخیر.به خودم قول دادم اگه توگوشمم زد حرفی نزنم.از درون داغون بودم ولی به روی خودم نمیاوردم درسته این رفتارهای من ازروی انفعالم بود نه ازگذشت واقعی.چون اگه واقعا گذشت کرده بودم الان اینقدرپریشون نبودم،ولی خونوادش که کور نبودند میدیدند رفتارهاشو ودرمقابل عکس العمل منو به حساب درک بالام میگذاشتن نه انفعال ازنظر روانشناسی.منم یه آدمم مگه چقدرتحمل دارم!یک ماه بود بی احترامیهاش خیلی بیشتر شده بود.آخرین باری که پیش خونوادم رفتم موقع خداحافظی بابام اومد دم در گفت دلم براش تنگ شده میخوام سلامی عرض کنم اون لحظه به معنای واقعی قلبم داشت میومد تودهنم.به بابام گفتم زحمت نکشین ولی سریع رفت دم ماشین.گفت سلام...آقا ولی درجواب همسرم یه سلام زیرلبی کرد بدون اینکه نگاهی به بابام بکنه بعدم بدون خداحافظی گاز ماشین گرفت.اون لحظه ای که تحقیر ورنگ مثل گچ بابامو دیدم هیچوقت فراموش نمیکنم.ولی هیچی به روش نیاوردم روال عادی زندگیمو گرفتم بازهم شکسته تر ازقبل.خداشاهده محبتم بهش هیچ تغییری نکرد بدون چشمداشت بود تااینکه بداخلاقیاش روزبه روز بیشترشد انگار محبتم عصبیش میکرد حتی یه بار مادرشوهرم گفت:خیالم راحته اگه روزی سرمو زمین بذارم فلانی ازهیچی برای پسرم کوتاهی نمیکنه کاملا میفهمیدم چقدر بهم ریخته.اونشبی که به برادرم پیام داد چیزی نگفتم ولی قبول کنین پیمونم سرریز شد وقتی فهمیدم میخواد به مامانم پیام بده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.
    الان یه روند توزندگیم پیش گرفتم یه لیست برای خودم نوشتم:درددل کردن ممنوع،زیادی توی دست وپا بودن ممنوع،درمقابل حرفاش فقط سکوت،همراهی کردن در همه جاممنوع (فکرمیکنم اینقدر محبتم زیادی بوده که دلشو زده بنابه دلایلی که گفتم)و...برای هرکدوم اگه انجام ندادم امتیاز مثبت اگه دادم منفی.در آخر یه زمانی رو برای خودم معین کردم اگه زبونم لال تاده سال دیگه به همین روندش ادامه بده البته اگه تااون موقع دیوونه نشده باشم یانمرده باشم اونوقت اقدام به طلاق میکنم چون تااون زمان بچه هام سنشون اینقدر هست که بتونم حضانتشونو بگیرم.ممکنه تواین ده سال اتفاق دیگه ای بیفته مثلا خدای نکرده مادرشوهرم بمیره دراونصورت بنا به گفته خودش که تازمانی مامانش زنده باشه من زنشم پس زودتر جدامیشم.
    الان اینقدر حال روحیم خرابه که دلم میخواد یه مدت زیادی نبینمش ولی چه کنم که هیچ چاره ای ندارم باید تحملش کنم.ذخیره محبتم تموم شده از این به بعد هرکارکنم خودش بهتر از هرکس میدونه که ظاهریه.بارها بهم گفته تو اگه خودتم بکشی برای من هیچ فایده ای نداره.خودتون حساب کنید آدم بااین شرایط میتونه به یکی عشق بورزه ودوستش داشته باشه.چقدر دلم میخواد همه عالم بگن این هیچی نمیفهمه ازش بدمون میاد ولی برای شوهرم عزیز باشم
    درآخر خیالتونو راحت کنم اگه اون مکالمه اون شب ماهم اتفاق نمیفتاد به کوچکترین مخالفتی ازجانب من با هرحرفش همین بساط الانو داشتم یعنی بنظرم دنبال بهونه ای میگشت تادیگه نذاره خانوادمو ببینم

  10. 3 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    جوادیان (جمعه ۱۰ دی ۹۵),خانم مهندس (جمعه ۱۰ دی ۹۵),شیدا. (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  11. #26
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۰۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,199
    امتیاز
    61,304
    سطح
    100
    Points: 61,304, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,292

    تشکرشده 13,878 در 3,762 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    من از اون مکالمه به عنوان مثال استفاده می کنم چون مثال دیگه ای از زندگیت ندارم ... موارد دیگه هم شبیه اون.
    حرفهایی که می زنی درک می کنم. شکسته شدنت و دردی که تو قلبت حس کردی از طرز برخوردش با پدرت، تحقیرها و توهین هاش و همه ی رفتارهای زشتش.
    تحمل ایشون برای هر زنی و هر آدمی سخته. ولی حالا که می خوای بمونی و زندگی کنی باید کاری کنی که راحت تر باشی، نه درگیرتر.

    این همه حس حقارتی که همسرت داره و این همه احساسهای بدی که نسبت به خودش داره ریشه در گذشته اش داره.
    باید یه کاری کنی این حسهاش کمتر بشه، وگرنه اون را به بچه هات منتقل می کنه
    فردا بچه ها هم می شن آدمهایی مثل باباشون که یه عمر تحقیر شدن و توهین های پدر را به خودشون و مادرشون دیدن و همین رفتار را با بقیه آدمهای زندگیشون پیش می گیرن.

    الان که تصمیم گرفتی که بمونی و زندگی کنی و تا حد ممکن راهی برای آرامش خودت و بچه هات پیدا کنی که آسیب کمتری ببینید و بهتر زندگی کنید
    می دونم خیلی سخته که در جواب رفتارهای غلط و توهین آمیز همسرت، عکس العمل درست داشته باشی
    ولی همونطور که گفتی برای خودت لیست نوشتی و سعی می کنی با برنامه پیش بری، شاید بشه ذره ذره شرایط را بهتر کرد.
    شاید از ده بار رفتار و واکنش طبیعی شما، بشه یکیش را هم مثل رفتار یک درمانگر در مقابل یک بیمار رفتار کرد.
    اون لحظه نه به عمل و عکس العمل عادی، که به واکنشی که باید به یه بیمار داشت فکر کنی و اونطوری رفتار کنی.

    وقتی مادرشوهرت از شما تعریف می کنه، شما در جوابش از شوهرت تعریف کن.
    موضوع را منحرف کن به یه سمت دیگه.

    با مادرشوهرت صحبت کن که رفتارشون را در مورد شما و همینطور پسرشون تغییر بدن.
    بهشون بفهمون که از این که به همسرت جلوی شما توهین می کنن یا زیادی از شما تعریف می کنن خوشحال نیستی.
    این به ضرر زندگی مشترک شماست.
    روابطت را باهاشون به سمت رسمیت و احترام ببر. از صمیمیت بیش از حد خارجش کن.
    خودت می بینی که زندگیت داره از این سمت آسیب می بینه، جلوش را بگیر.

    بالاخره زندگی شما روزهای خوش و عادی هم داشته و داره.
    دقت کن چه زمانیه که همسرت آرامشش بیشتره و کمتر به خودش و شما رنج می ده.
    اونا رو پیدا کن و اگه برات ممکنه تو زندگیت پررنگشون کن.

    در کنار همه تلاشی که برای زندگی مشترک و بچه هات می کنی
    یه ساعتهای از هفته را برای روح و جسم خودت به طور اختصاصی کنار بذار.
    برای ورزش، ریلکسیشن، بهداشت پوست و مو، رسیدگی به خودت و فقط خودت !
    اینطوری برای بقیه مسیرت انرژی می گیری.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  12. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    ruth (جمعه ۱۰ دی ۹۵),tavalode arezoo (جمعه ۱۰ دی ۹۵),نازنین2010 (جمعه ۱۰ دی ۹۵),میس بیوتی (جمعه ۱۰ دی ۹۵)

  13. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ [ ۰۸:۰۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۵-۱۳
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    3,416
    سطح
    36
    Points: 3,416, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    22
    Array
    ببین دوست من خیلی سخته ک در برابر تندیا نرم بود مخصوصا در مقآبل کسی ک گاهی تو حرفاش نا سپاسیایی ازت کرده باشه

    ولی سختر اینه ک با حرف نزدن باهاش و درد دل نکردن با همسرت،تویه دلت یه کینه بزرگ و ی درد چرکین ب جا گذاشتی....
    دردی گ هر چند میخوای مشخص نباشه ولی ی جای بد و تو موقعیت بد بیرون میزنه و دعوا راه نیافته؟

    ی جورایی ی کارایی کردی ک اکثریت کار خوبی نمیدونن ولی. باز خودتو توجیح میکنی مثلا درد دل با خانواده شوهر خیلی بده ولی تو کردی و توجیحتم اینه ک خانواده ام و نمی‌بینم.....

    عزیز من تو باعث شدی ک وقتی ی شب نمیری نگران میشن ک نکنه دعوا شدین......قبول کن.
    تو با درد دلات.... با دعا کن برام گفتنات....
    تو باید ی جوری رفتار کنی ک نزدیکک ترین کست هم میتونه از چگونگیه رابطه تون حدث بزنه

    میدونم...،. گاهی آدم از زندگی ب تنگ میاد ک این رفتارا عادیه...و ی جورای حق داری....اما اشتباه بوده

    عزیز من گوشیت برداشت شماره داداشت برداشت منم ک دعوا هم بشه با داداشت.....!چش به تو.....
    مث اینکه دوتا ماشین کنار ماشینت تصادف بشن تو بیای پایین و داد بزنی....بابا گازت بگیر راحت ادامه بده.



    با همسرت بیشتر حرف بزن هر وقت حالش خوبه درد دل کن بهش بگو دعا کن رابطه مون خوب بشه. بگو ب بودنت نیاز دارم
    بگو نازم ک میکنی هیچ غصه ای ندارم.... بذار از عشق پر بشه
    کم کم از نیاز خودت و بچه هات از خانوادت بگو.....داوطلبانه بهش قول بده حرف خونه ب هیچ کس نمیگی و تو جمع ازش تعریف کن


    بذار سره ذوق بیاد و از بودن با تو کنار خونوادش شوق کنه..
    tavalode arezoo likes this.

  14. 2 کاربر از پست مفید hana 68 تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (شنبه ۱۱ دی ۹۵),شیدا. (دوشنبه ۱۳ دی ۹۵)

  15. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ [ ۰۸:۰۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۵-۱۳
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    3,416
    سطح
    36
    Points: 3,416, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    22
    Array
    ببین دوست من خیلی سخته ک در برابر تندیا نرم بود مخصوصا در مقآبل کسی ک گاهی تو حرفاش نا سپاسیایی ازت کرده باشه

    ولی سختر اینه ک با حرف نزدن باهاش و درد دل نکردن با همسرت،تویه دلت یه کینه بزرگ و ی درد چرکین ب جا گذاشتی....
    دردی گ هر چند میخوای مشخص نباشه ولی ی جای بد و تو موقعیت بد بیرون میزنه و دعوا راه نیافته؟

    ی جورایی ی کارایی کردی ک اکثریت کار خوبی نمیدونن ولی. باز خودتو توجیح میکنی مثلا درد دل با خانواده شوهر خیلی بده ولی تو کردی و توجیحتم اینه ک خانواده ام و نمی‌بینم.....

    عزیز من تو باعث شدی ک وقتی ی شب نمیری نگران میشن ک نکنه دعوا شدین......قبول کن.
    تو با درد دلات.... با دعا کن برام گفتنات....
    تو باید ی جوری رفتار کنی ک نزدیکک ترین کست هم میتونه از چگونگیه رابطه تون حدث بزنه

    میدونم...،. گاهی آدم از زندگی ب تنگ میاد ک این رفتارا عادیه...و ی جورای حق داری....اما اشتباه بوده

    عزیز من گوشیت برداشت شماره داداشت برداشت منم ک دعوا هم بشه با داداشت.....!چش به تو.....
    مث اینکه دوتا ماشین کنار ماشینت تصادف بشن تو بیای پایین و داد بزنی....بابا گازت بگیر راحت ادامه بده.



    با همسرت بیشتر حرف بزن هر وقت حالش خوبه درد دل کن بهش بگو دعا کن رابطه مون خوب بشه. بگو ب بودنت نیاز دارم
    بگو نازم ک میکنی هیچ غصه ای ندارم.... بذار از عشق پر بشه
    کم کم از نیاز خودت و بچه هات از خانوادت بگو.....داوطلبانه بهش قول بده حرف خونه ب هیچ کس نمیگی و تو جمع ازش تعریف کن


    بذار سره ذوق بیاد و از بودن با تو کنار خونوادش شوق کنه..

  16. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۰-۲۷
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    4,796
    سطح
    44
    Points: 4,796, Level: 44
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    418

    تشکرشده 289 در 141 پست

    Rep Power
    38
    Array
    الان چند روزه دارم تاپیکهایی که مشابه من مشکلشون بود میخونم به این امید که چیزی ازتوشون پیداکنم به درد زندگیم بخوره.تاپیک تخصصی sheباآقایsciمیخونم ونت برداری میکنم.بخش اعظمی از خطاهای خودم رو پیدا کردم وباتمرین سعی دررفعشون دارم(هرچند اگه قرار باشه انجامشون بدم باید یه آشتی بکنیم).ولی امروز وقتی آخرین تاپیک از هرکدوم افرادی که مشکل داشتند خوندم به طرزوحشتناکی ناامید شدم.به این خاطرکه هرکدومشون یادرشرف جدایین یاجداشدند.وای خدای من خیلی سخته به شدت از آینده میترسم.دروغ چرا دلم میخواد زندگیم درست شه مثل ده سال پیش،بالاخره هرچی باشه فکرمیکنم بازسازی این زندگی آسونتراز ساختن یه زندگی جدید باشه.ولی چه جوری؟؟!!!!
    الان تنها برنامه ای که دارم دیگه به هیچ وجه مشکلاتمو به خانوادش انتقال ندم بطوریکه وقتی مامانش پرسید میذاره بری پیش خونوادت دیدیشون؟به دروغ گفتم آره هفته پیش دیدمشون.هفته ای یکباربیشتر نمیرم هرچقدرمیگن بیا بهونه درسهای پسرمو میارم.رابطمون باهم سنگینه.یعنی درحدسلام وخداحافظ ودرخواست برای خرید خونه.
    شاید بگین برای صحبت کردن وآشتی پیشقدم شم ولی باپیشینه ای که ازش دارم به هیچ وجه آشتی نمیکنه تازه سرسنگینترم میشه.چراکه فکرمیکنه فقط اشتباه ازجانب من بوده،درضمن این جمله تکراریش که من براش مردم رو باید بشنوم(اگه بایه عذرخواهی مسئله حل میشد انجام میدادم ولی طبق برنامه سابقش باید یه باج درست وحسابی بهش بدم تایه مدت بهتر میشه ولی بعد دوباره براش همه چی عادی میشه وهمون روال کم محلی وبیتوجهی رو پیش میگیره)پس سعی کردم بظاهر به قهرش بی اعتنا باشم وعادی باشم باهاش.البته این دومین دفعه ایه که اینجور برخوردمیکنم دفعه قبل بافوت برادرشوهرم ووصیتش تاچندهفته ای اوضاع روبراه شد ولی اینبار قراره چه اتفاقی بیفته!همش میترسم نکنه یه اتفاق بد دیگه پیش بیاد یابکل زندگیم نابود شه یاخوب شه ولی بواسطه اون اتفاق بد.
    راستش درعین اینکه دلم میخواد اوضام درست شه میترسم خواست خدا این نباشه ودرست شدنش به معنای جداشدنمون باشه.برای خودم خط قرمز تعیین کردم اگه خیانت کنه جدامیشم ولی بازهم میترسم از اینکه این اتفاق بیفته.
    لطفا برام دعاکنین(حالا خواهرشوهرمو ول کردم چسبیدم به شماکه دعام کنینفعلا تنها چیزی که آرومم میکنه همون دعاست)
    خلاصه حال این روزام یه بار امیدوارمیشم که همه چی درست میشه وگاهی باخودم فکرمیکنم اگه تاآخر عمرم دیگه نذاره خونوادمو ببینم چی!دلم خیلی براشون تنگ شده فکراینکه روزی که قرارباشه ببینمشون روز جداییم باشه دیوونم میکنه
    ویرایش توسط tavalode arezoo : یکشنبه ۱۲ دی ۹۵ در ساعت ۰۱:۵۱

  17. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۰-۲۷
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    4,796
    سطح
    44
    Points: 4,796, Level: 44
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    418

    تشکرشده 289 در 141 پست

    Rep Power
    38
    Array
    یه چیزی که چند روزه عذابم میده پستاییه که همسرم میذاره همش عاشقانه است حالا مخاطبش کیه خداعالمه.ولی مشکل اینه که یه دختر درجوابش همش کامنت عاشقانه میذاره یعنی محض رضای خدا یه پست رو هم بدون جواب نگذاشته.
    پیجش خیلی رو اعصابم بود آنفالوش کردم شاید اعصابم آرومترشه.ولی چندوقت پیش نتونستم جلوی خودمو بگیرم ازدختره خیلی محترمانه درخواست کردم دیگه کامنت نذاره چون باعث شبهه تو اطرافیانم شده البته خودمو معرفی نکردم.اونم گفت برای نامزدش که سربازه مینویسه(آخه بگو آدم برای نامزدش توپیج بقیه چیزی مینویسه)خلاصه خیلی دوستانه قول داد دیگه نذاره.ولی باز دیدم دوباره این کارو میکنه.میدونین هرکی میرسه بهم میگه این دختره کیه که پست میذاره.آخرش اگه دیوونه نشم خیلی کاریه!!
    درضمن به همسرم هم نمیتونم چیزی بگم چون میدونم اگه بفهمه ناراحت میشم اول دادوبیداد میکنه که تو بهم شک داری بعد هم ممکنه بیستر لج کنه.رابطه نداشته رو به رابطه تبدیل کنه.هرچند یه جورایی مطمئنم که این وسط چیزی نیست ولی کمی تاقسمتی فکراطرافیان عذابم میده.
    ویرایش توسط tavalode arezoo : سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ در ساعت ۲۳:۵۹


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۱:۱۵ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.